X
تبلیغات
علمی-تاریخی-ورزشی-هنری

آیا از ترکیبات گیاهی هم میتونیم برای درمان لک استفاده کنیم؟

جواب:
بله داروهای گیاهی زیادی معرفی
شده که من به بعضی از اونها اشاره میکنم.. اما به این تدکر کلی اکتفا میکنم که کار تحقیقاتی روی این دارو ها انجام نشده
و مسئولیت ایجاد هر مشکلی با این سایت نیست.. بهتره قبل مصرف با پزشکتون مشورت کنید…
1- در مان هر نوع لک: گیاه زنیان که به نام انیسون بری یا نانخواه یا کمون ملوکی هم نامیده میشه…
2-لکه های سفید پوست: سرو کوهی..
3- لکه های سفید و سیاه پوستی: سنا
4- درمان لکه های پوستی و بیماری برص: سیاهدانه
5-لکه های سیاه پوستی: روغن کرچک
6- درمان بیماریهای پوستی لک دار: گیاه مورد و گیاه پونه و تخم ترب و تخم تره و تخم کلم
7- لکه های سفید: سیر
8- لکه های سیاه پوست صورت و یا دیگر قسمتها: موز
9- درمان کک مک.. لک های بدن.. کهیر..: سرکه
10- درمان کک مک لکه های صورت.. چین و چروک .. ترک..: روغن بادام
11- لکه های صورت بانوان: توت فرنگی
12- درمان پیسی.. برص.. لک و پیس: بادنجان..

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 12:32  توسط آ-نصیری  | 

  چرا انسان به دنیا می آید

هدف آفرینش انسان

هدف آفرینش انسان تکامل اوست

خداوند انسان را آفرید و از روح خود در او دمید و او را اشرف مخلوقات خود نامید. سپس اینچنین صلاح دید که بهترین راه برای پرورش و پختن این روح پاک و خام توسط انسان خروج او از ناز و نعمت بهشت و زندگی در دریایی از مصائب و پستی و بلندیها و چالشها بر روی زمین است.

انسان را آفرید و به او یاد داد که:

انا للله و انا الیه راجعون

یعنی هدف تو باید این باشد که تمام تلاش خود را بکنی تا این روح شکوهمند خود را با روشهایی که من به تو یاد میدهم تا جایی که میتوانی تکامل دهی و به من نزدیک کنی.

برای رساندن انسان به این هدف هم کوتاهی نکرد و با فرستادن راهنمایان بسیار زیاد در طول تاریخ و کتابها و... او را راهنمایی کرد و وسیله آن را عبادت قرار داد

ما خلقنا الانسان الا لیعبدون

یعنی ای انسان تو هدفی جز این نباید داشته باشی.

هدف ------------------> رسیدن به خدا

وسیله ----------------> عبادت


 پس یعنی انسانی که خود را دوست میدارد و به دنبال خوشبختیست باید تمام لحظات عمر خود را در راه هدفش سپری کند. پس یعنی باید همه ثانیه ها در حال عبادت باشد. مگر میشود؟ پس کارهای دیگر چه میشود؟

بله. میشود. این انسان وقتی تمام کارهای روزمره و امور زندگیش را (معاشرتها، کسب و کارها، تفریحها، خواب و...) را با استفاده از دستورات همین خدا و با در نظر داشتن همان هدف و برای هدف انجام دهد، تمام اینها میشود عبادت. پس انسان سالک همیشه در عبادت است.

این مشکل نیست چون راه حل این موضوع را توسط بزرگانی که تعدادشان کم نیست به ما یاد داده است. مثلا عرفان یکی از بهترین راهها برای رسیدن انسان به هدف خلقتش است. که در این راه راهنمایان و عرفای زمان ما هم کم نیستند.

البته لازمه آن درست قدم برداشتن در این دنیای پر از سختی و دشواریست تا روح در کلنجار رفتن با این کلفتیها ورزیده و نیرومند شود.

البته فکر نکنید که آخرت پایان کار انسان است. خدا میخواهد انسان به جایی برسد که پا را از بهشت فراتر گذاشته و بازهم بزرگتر شود.

یعنی آخرت هم جایی برای پیشرفت است و عالمی بعد از خود دارد. همانگونه که ما در زمان نباتی و در زمان جنینی از آخرت خبر نداشتیم.

به هرحال هدف از گذران تمام لحظات ما و تمام خوشیها و ناخوشیها پرورش روح ما برای هدف بزرگ آفرینش انسان است یعنی تکامل بسوی او.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 12:29  توسط آ-نصیری  | 

مقدمه: پس ازآشکارشدن عوارض جانبی متعدد داروهای شیمیایی، امروزه داروهای گیاهی درسراسر جهان راه طبیعی ومعتدل خود را بازیافته اند. هرروز برتعداد علاقمندان ومصرف کنندگان داروهای گیاهی درتمام دنیا افزوده می شود.

    این شرکت با تجارب 30ساله درزمینه گیاه درمانی موفق به ساخت بعضی ازاقلام دارویی شده است که نتیجه مطلوب آن راهزاران نفرتجربه کرده اند.

بعضی ازاین اقلام دارویی شامل تولید صابون های گیاهی مخصوص پوست وموبوده وبرخی نیز درباره دیگرموارد درمانی می باشد که بخشی ازفهرست آن عبارتند از:

صابون سر: جلوگیری ازریزش مو- تقویت مو- ضد شوره سر- ضد چربی- ضد خشکی- ضد خارش پوست سر وضد حساسیت.

صابون بدن: حفظ طراوت وشادابی پوست بدن وجلوگیری ازپیری زودرس پوست.

صابون صورت: ضد لک - ضد کک ومک – ضد چروک – ضد جوش – حفظ زیبایی پوست صورت وپیشگیری ازپیری زود رس پوست چهره.

صابون دست: ضد حساسیت، ضدخشکی ونرم ولطیف نگهداشتن پوست دستها.

 

 

نام گیاه : بابا آدم

نام انگلیسی :                                                                                            Burdock

نام علمی :                                                                                                         Arctium lappa

بابا آدم كه فیل گوش نیز نامیده می شود، گیاهی است علفی و دوساله كه ارتفاع ساقه ی آن تا 5/1 متر هم می رسد. این گیاه به حالت وحشی در دشت ها و نواحی معتدل و مرطوب در اروپا و آسیا به خوبی می روید اما در معرض نور و خاك، خشك و پژمرده می شود.

ساقه ی آن شبیه پوست مار بوده و پوشیده از كركهای خشن و زبر می باشد و برگ های آن بسیار بزرگ و پهن به حالت افتاده روی ساقه قرار دارند. رنگ برگها در قسمت چسبیده به ساقه سبز كم رنگ است و هرچه به طرف انتهای برگ نزدیك می شویم تیره تر می شود.

ریشه ی باباآدم دارای رزین1، قند،آهن، کلسیم و ویتامین می باشد. به همین دلیل از ریشه های خشك شده ی یكساله ی این گیاه كه دارای رنگ سبز مایل به قهوه ای هستند برای درمان آبله، آبله مرغان، سرخچه، مخملك، آلرژی، نقرس، سرگیجه، رماتیسم و رفع ناراحتی های ریوی و گلودرد استفاده می شود. ریشه ی باباآدم بهترین تصفیه كننده ی خون و علاج كم خونی و رنگ پریدگی است و بالاخره ضد سرطان بودن این گیاه را می توان از مهمترین خواص آن دانست. در سالهای اخیر ریشه ی باباآدم را به صورت چای گیاهی نیز بكار می برند.

نام گیاه : دارچین

نام انگلیسی :                                                                                         Cinnamon

نام علمی :                                                                                                Cinnamo Zelanicum

درخت دارچین به صورت وحشی روییده و ارتفاعش به 9 متر می رسد. برگ های آن سبز درخشان بوده و میوه اش گوشت دار است. از برگ ها و سرشاخه های درخت دارچین نوعی اسانس تهیه می شود كه در پزشكی کاربردهایی دارد.

دارچین از قدیم الایام در دنیا بكار می رفته و برای درمان امراض مختلف مصرف می شده است. با وجود اینكه این گیاه در ایران كشت نمی شود ولی استفاده ی مردم از آن بسیار گسترده است. یكی از انواع مهم دارچین، دارچین سیلان است كه به عنوان طعم دهنده و اسانس مورد استفاده قرار می گیرد.

دارچین رمز جوانی است و مصرف روزانة آن انسان را سلامت نگه می دارد. این گیاه در درمان گزش عقرب و پرش چشم استفاده می شود. همچنین برای تسكین درد دندان های پوسیده و درمان قلنج روده بسیار مؤثر است. دارچین بهترین دارو برای دردهای عضلانی بوده و امروزه نیز كرم هایی به بازار آمده كه حاوی دارچین است و برای رفع درد بكار می رود. این گیاه به علت دارا بودن Cinnamodehyde بر روی انسان اثر آرام كننده و شادی بخش دارد و می توان گفت والیوم گیاهی است. دارچین رگ ها را باز كرده و اثر خوبی در گردش خون دارد و بالاخره باید از مهم ترین خواص آن به ضد سرطان بودنش اشاره كرد.

نام گیاه: زعفران

نام انگلیسی :                                                                                                                 Saffron

نام علمی :                                                                                                         Crocus Sativas

زعفران گیاهی است پایا با ارتفاع حدود 30 سانتی متر كه دارای برگهای دراز و گلهای ارغوانی و منظم می باشد. این گیاه به صورت مرغوب و درجه دو یا نامرغوب تولید و مصرف می شود.

زعفران كه به گل سلامتی، سلطان ادویه ها و طلای سرخ معروف است ارزشمندترین رستنی ایران و نشأت گرفته از دامنه های الوند می باشد. كشت زعفران در ایران به سالهای قبل از میلاد برمی گردد و در مناطق بسیار كم باران ایران كه دارای زمستان سرد و تابستان گرم هستند گسترش و در كشورهای یونان و ایتالیا كم و بیش رواج دارد.

تركیبات سازنده ی زعفران عبارت از قندها، مواد معدنی، ویتامین ها، چربی ها و روغن های فرار است. بر همین اساس از آن برای درمان ریزش اشك و خارش چشم، تقویت بینایی و تسكین درد گوش استفاده می كنند. این گیاه ضد درد، بی خوابی، تشنج و صرع است و خونریزی بینی را برطرف می سازد. مهم ترین خاصیت زعفران كه از قدیم الایام از آن استفاده شده است درمان افسردگی می باشد. همچنین باعث تسریع زایمان شده و آرام بخش و خواب آور است. از زعفران به عنوان مدر و پاك كننده ی كلیه و مثانه نیز می توان استفاده كرد.

نام گیاه : زنجبیل

نام انگلیسی :                                                                                                                 Ginger

نام علمی :                                                                                             Zingibar Officinale   

زنجبیل اصالتا یك گیاه چینی و هندی بوده و در این كشورها در طول بیش از 4000 سال مورد استفاده قرار گرفته است. فرآورده های حاصله از زنجبیل از ریشه تازه یا خشك شده آن یا از تقطیر روغن از ساقه اش تهیه می شود.

از آنجاكه زنجبیل نوعی گیاه زیرزمینی است لذا ساقه ی ریشه دار این گیاه بخشی از ساقه ی اصلی است كه بر حسب اتفاق در زیرزمین رشد و نمو می كند و به صورت دكمه های به هم پیچیده، ضخیم و قهوه ای روشن است.

از ریشه ی زنجبیل در درمان سرگیجه، تعریق، تهوع یا استفراغ ناشی از بیماری های حركتی یا دریازدگی و درمان سرفه ی مسلولین استفاده می شود. همچنین این گیاه برای درمان گلودرد، سرماخوردگی، آنفولانزا، گرفتگی و انقباض عضلات و دردهای مفاصل بسیار مؤثر است. زنجبیل با دارا بودن آنتاگونیستهای سروتونینی و مقادیر زیادی منابع فسفات معدنی قادر به تأثیرگذاری مثبت در روند یادآوری مغز است.

از آنجا كه مردم از دیرباز علاقه ی وافری به طعم تند و بوی معطر آن داشته اند و نوعی خاصیت گرمایی داشته و برای درمان درد معده مؤثر بوده است، كاشفان و جهانگردان در سرتاسر نقاط گرمسیری آن را كشت داده اند.

 

نام گیاه : گاوزبان

نام انگلیسی :                                                                                            Borage

نام علمی :                                                                                                   Borage Officinalis

گاوزبان گیاهی است علفی و یكساله كه ارتفاع ساقه ی آن به 60 سانتیمتر می رسد. ساقه ی آن شیاردار بوده و برگهایش ساده و پوشیده از تارهای خشن است. همچنین گلهای آن به رنگ های آبی، سفید و بنفش مشاهده می شوند.

گاوزبان احتمالا از شمال آفریقا به نواحی دیگر راه یافته و امروزه در منطقه مدیترانه و قسمت هایی از خاورمیانه می روید. این گیاه دارای نیترات پتاسیم، منگنز و منیزیم می باشد. به همین دلیل از آن به عنوان معرق و مدر استفاده می كنند. گاوزبان سرماخوردگی را برطرف می سازد و برای درمان بیماری سرخك و مخملك مفید است. در درمان آبله، آبله مرغان نیز كاربردهای فراوانی دارد. برگهای گاوزبان تصفیه كننده ی خون هستند و از آن ها برای تسكین بخشیدن دردهای عصبی استفاده می شود. همچنین برای رفع خشونت سینه مفید بوده و برای درمان التهاب و ورم كلیه، دفع سنگ مثانه، درمان جوش های دهان و رفع حرارت دهان بسیار مؤثر هستند.

ماسک ضدچروک فوری!
اگر خواستیدبه مهمانی یامجلسی بروید ولی چروکهای صورتتان شماراآزار میدهد،میتوانیدازماسک ضدچروک فوری!استفاده نمایید.این ماسک بیشترچروکهای صورتتان راتامدت چندساعت محومیکند(البته درافرادبالای 50 سال میزان محوچروک صددرصد نیست ولی کاهش چشمگیری خواهدداشت)
مخمرآبجوبصورت قرص درداروخانه هایاعطاریها موجوداست.4 عددقرص مخمرآبجو بادوقاشق غذاخوری آبلیمو باضافۀ 10 قطره اسانس گل سرخ(نه گلاب) راباهم خوب مخلوط کرده باپنبه به صورت بمالید.بعدازگذشت نیم ساعت صورت راباآب ولرم بشویید.
ماسک نرم کنندۀ پوست
25 گرم مخمرآبجو رادر 4 قاشق غذاخوری آب سیب تازه حل کنید.دوقاشق غذاخوری ماست رابآن اضافه نموده آنقدر هم بزنیدتابه صورت خمیرنرمی درآید.برای مدت 15 دقیقه روی صورت خودبمالیدوبعدباآب ولرم صورت رابشویید.این ماسک هم نرم کننده پوست است وهم مغذی پوست،به طوریکه پوست راتقویت کرده جلوگیری از چروک زودرس پوست میکند.
کرم بهارنارنج
این کرم برای شفاف ودرخشان نمودن پوست بخصوص پوست خشک مفیداست.ابتدادرظرفی شیشه ای وقهوه ای رنگ مقدار30 میلی لیتر روغن زیتون خالص بریزیدومقدار20 گرم ازگلبرگ تازه(درصورت نبودن ازعطاری،گلبرگ خشک شده را بخواهید)گل بهارنارنج راخردکرده داخل آن بریزید.این مخلوط رایک هفته درجای تاریک وگرم قراردهیدوبعدازصاف کردن،روغن حاصله رابا20 گرم روغن بادام شیرین مخلوط نمایید.مقدار 40 گرم موم سفیدراروی حرارت ملایم وغیرمستقیم(روی درب کتری یا بخارپز)قرارداده پس ازآب شدن موم مخلوط قبلی رابآن بیافزایید.بعداز حل شدن کامل تاسردشدن،آرام بهم زنیدتاکرمی یکنواخت ساخته شود.این کرم تقریباًاکثرموادمغذی لازم برای پوست شمارادارد.
کرم شفابخش همیشه بهار
آب درحال جوش راروی گل همیشه بهارریخته بگذاریدسردشود.بعدازصافی ریزعبورداده گلهای باقیمانده رادرصافی خوب بفشارید.درآخرمایع بدست آمده راروی شعله کم بگذاریدتابطورملایم آبش به نصف برسد.آنگاه مقداری ازآنراباکلدکرم ترکیب کنیدتامخلوط نهایی شل نشود.
این کرم خواص بسیارزیادی دارد.ازجملۀاین خواص درمان پوست خشک وترک خورده،بهبودی سریعترزخمهای سطحی وخراشیدگیها باایجاداسکار(آثارنابجای زخمها)کمتر،درمان سوختگیهای سطحی ونیزدرمان سوختگی پای نوزادان(Diaper rash) می باشد.درآلمان قدیسۀمعروف<<هیلدگاردفن بینگن>> ازاین ترکیب برای درمان جرب وگری پوست سرازاین پماداستفاده میکرد.
موادلازم:
*گل همیشه بهار 30 گرم *آب مقطر 200 میلی لیتر
*کلد کرم 100 گرم(کلدکرم بصورت فله ای[Bulk] درداروخانه هاموجوداست نوع دیگرکه بصورت کرم آمادۀکلدکرم بنامهای تجاری نظیر کرم افسون و.... وجودداردمناسب اینکارنیست)
کرم آووکادو
اوسرین راباروغن آووکادو مخلوط کرده گلاب رابه تدریج به آن اضافه کنید.درهربامصرف ازاین کرم مقدار 2 قطره آبلیمو کف دست ریخته همراه کرم صورت راماساژدهید.روغن آووکادوحاوی موادمغذی وویتامین های فراوانی است وجایگاه ویژه ای درساخت موادآرایشی وبعضی کرم -هادارد.این روغن ترمیم کننده وتغذیه کنندۀ پوست بوده وبه همین دلیل برای پوستهای خشک وپرچین وچروک که درسنین بالا ایجادمی شوندمناسب بوده وطراوت لازم رابه آنها بازمی گرداند.

سیر Garlic
ترکیبات فراوانی درسیریافت می شودوبه علت خواص طبی فراوان ازاهمیت زیادی برخورداراست.پیاز یابولباین گیاه درفارماکوپۀدارویی فرانسه ثبت شده است.سیردارای موادگوگردی،آلیسین،ریبوفلاوین ونیاسین می باشد.سیلیس ویدنیزدرسیریافت می شود.ازصدها خواص سیرمهمترین ها عبارتنداز:خواص آنتی سپتیک،هیپوتانسیو(کاهندۀ فشار خون)مدرّ،ضدکرم،افزایش ایمنی بدن،افزایش اشتها،ملین وتسریع عمل هضم غذا،کمک به بهبودی برونشیت.اینهایکی ازصدها خاصیت سیرنیست.مالیدن یک حبه سیردرنیش حشرات درتسریع بهبودی کمک می کند.درامراض تصلب شرایین،رماتیسم،التهاب مفاصل،سیاتیک، واریس،سینوزیت،ورم لوزه،آنژین چرکی گلو(بعلت خواص ضدمیکروبی آن)واستحکام دندانها درطی سالیان سال ودرکتب معتبرقدیمی به تاثیرات آن اشاره شده است.سیرازسفیدشدن موها تاحدزیادی جلوگیری کرده باعث افزایش عمرمی گردد.
هشدار:مصرف سیردرمبتلایان به ورم معده(Gastritis)وزخم معده (Gastric ulcers) همچنین درورم روده(Colitis) ممنوع است.مصرف بیش ازحدسیرباعث ایجادفراموشی،کاهش قدرت بینایی ،کمخونی وافزایش صفرا می شود.
انار
درخت انار درختی است که درهرقسمتش خواصی نهفته است.میوۀ انارملین،مدر وتنظیم کننده دستگاه گوارش است.خوردن انارباعث بازشدن وروشن شدن پوست وایجادنشاط وشادی می شود.انارچاق کننده وتقویت کننده است وخوردن آن برای افرادلاغرتوصیه میشود.انارخون راتصفیه کرده سبب فعال شدن کبدودرمان اوره،کلسترول وسموم خون میشود.دردرمان یرقان،زخم دهان(آفت)،سرماخوردگی ویروسی،حالت تهوع ورفع گرفتگی صدا(لارنژیت ویروسی)تاثیرگذاراست.
درکتب قدیمی وطب سنتی ازاناربرای رفع عطش،ناراحتیهای کیسه صفرا(سنگ صفراوی)،کاهش تب،درمان ترشحات سفیدزنانه،ناراحتیهای ادراری وکاهش خونریزیهای عادت ماهانه خانمها یادشده است.ضمناًتوصیه میشده که دردوران بارداری انارمصرف شود.
اگرخیسانده پوست ریشۀ اناررادرآب بجوشانید(مقدار 100 گرم پوست ریشه درنیم لیترآب،به اندازه ای بجوشدتاآب به یک چهارم خودبرسد) وهرروزصبح ناشتا ازآن مصرف نمایید(تا 5 روز)دردفع کرم کدو وکرمک(اکسیور=کرمهای ریزوسنجاقی سفید)موثرمی باشد.دم کردۀگل خشک اناردرآب اسهال ویروسی رابندمی آورد(دراسهال میکروبی هم بندآورنده است.ولی بندآمدن اسهال دراسهال میکربی بسیارخطرناک است وفقط بایدتحت نظر پزشک انجام شود)دربیماریهای لثه،تسکین دردآنژین چرکی گلو،ورم لوزه ها وخونریزی لثه غرغره کردن باجوشاندۀپوست یاگل انار بسیارمفیداست وتاحدزیادی اثردرمانی دارد.
سعد
سعدادرارآور،ضدسنگهای ادراری،ضدعفونی کننده وضدسم است.غرغره کردن جوشاندۀآن دردهان سبب سفت شدن لثه وخوشبوشدن دهان میگردد.مصرف سعدسبب تقویت اعصاب وایجادتعادل درتحریکات جنسی می شود.مالیدن آب وجوشاندۀ سعدبه شکل استعمال خارجی دردرمان کورک وبازشدن جوشهای چرکی موثراست.
 

گياه بابونه برخي علايم رنج آور سندرم را كاهش مي‌دهد

براساس يافته‌هاي يك تحقيق، گياه بابونه به دليل خواص ضد دردي و ضد اضطرابي خود مي‌تواند به عنوان دارويي مؤثر، برخي علايم رنج آور سندرم ترك را نيز كاهش دهد.

كارشناسان گروه فيزيولوژي دانشگاه شهيد چمران اهواز و علوم پزشكي قزوين در يك طرح تحقيقاتي مشترك تأثير عصاره بابونه بر علائم قطع مصرف مرفين در موش سوري نر را بررسي كرده و نتايج آن را در همايش سراسري اعتياد در يزد ارائه دادند.

قطع مصرف مواد مخدر در انسان با علائمي همچون اسهال، دردهاي عضلاني، اضطراب و تحريك پذيري عصبي همراه است، كه فرايند ترك را بسيار دشوار مي‌كند. لذا مواد متفاوتي براي كاهش اين علائم به كار مي روند كه در اين ميان گياهان دارويي به واسطه عوارض جانبي كمتر، مورد توجه خاص قرار دارند.

در اين تحقيق به منظور بررسي تأثير گياه بابونه بر اين روند، از گل بابونه توسط دستگاه سوكسله، عصاره هيدروالكلي تهيه شده و با انجام آزمايش به صورت پايلوت مؤثرترين دوز كه 20ميلي‌گرم بر كيلو‌گرم بود، انتخاب شد. براي انجام اين آزمايش 32 عدد موش سوري نر نژاد آلبينو با وزن تقريبي 30 گرم كه در شرايط يكسان و استاندارد از نظر نور، درجه حرارت و تغذيه نگهداري شده بودند، به صورت تصادفي انتخاب و به چهار گروه مساوي تقسيم شده‌اند.

گروه‌هاي مورد آزمون شامل گروه كنترل(1)، گروه مرفين(2)، گروه مرفين بابونه مزمن(3)، گروه مرفين بابونه حاد(4) بوده و براي معتاد شدن گروه‌هاي 2، 3 و 4 روز اول دوز 10، روز دوم دوز 20 و روز سوم دوز 40 ميليگرم بر كيلوگرم را روزي سه بار دريافت كرده و در روز چهارم يك دوز تنهاي 40 ميلي‌گرم بر كيلوگرم به صورت زيرپوستي به آنها تزريق شد، گروه 3 همزمان با هر تزريق مرفين، يك دوز 20 ميلي‌گرم بر كيلوگرم بابونه نيز به صورت درون صفاقي دريافت كرد، اما گروه 4 تنها يك دوز منفرد 20 ميلي‌گرم بر كيلوگرم بابونه را در روز چهارم نيم ساعت قبل از تزريق نالوكسان دريافت كرد.

گروه كنترل به مدت چهار روز تزريق‌هاي مشابهي از سالين (به جاي محلول مرفين) دريافت كردند، در تمام گروه‌ها سه ساعت پس از دريافت آخرين تزريق، يك دوز 5 ميليگرم بر كيلوگرم نالوكسان به صورت درون صفاقي تزريق و پس از آن هر موش به مدت نيم ساعت در استوانه شيشه‌يي قرار داده شد و تعداد پرش، ايستادن روي دوپا، بالا رفتن از ديواره استوانه و دفعات اجابت مزاج آبكي آنها ثبت شد، همچنين وزن اوليه موش‌ها با وزن آنها دو ساعت پس از تزريق نالوكسان مقايسه شد.

نتايج نشان داد عصاره حاد بابونه به طرز معني‌داري تمامي اين علايم را كاهش داده و عصاره مزمن نيز ميزان پرش و كاهش وزن القاء شده توسط نالوكسان را به صورت معني‌دار كم مي‌كند. 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 12:27  توسط آ-نصیری  | 

سفر به اعماق زمین
درباره‌ی داستایوسکی و ادبیاتی چنان شتابان


 


نوشته‌هایی، کتاب‌هایی هستند که با خواندن آن‌ها تمام لذت را نمی‌توان برد و نوشتن راجع به آن‌ها هم حکم مزه‌مزه‌ای دارد که باقی دردها را دور می‌اندازد و غرقه‌شدن در ادبیات است که آدمی را درمان اگر نکند، از تب و تاب مهیب هستی دور نگه می‌دارد، به یادت می‌آورد و در همین یاد هم نگاهت می‌دارد که اگر تمام دنیا به آخر رسیده باشد، کتاب‌ها هستند. هنوز هستند. و چه کتاب‌های نخوانده و آثار شگفتی که از زیر دست‌مان در می‌روند و یا زبان‌شان غریب است و از ما جداست و یا عمرمان آن‌قدر طویل نیست تا برسد به خواندن همه چیز.

دریغا کتاب‌های ناخوانده. دریغا نوشته‌هایی که جهان ارواح را فراخ‌تر کرده‌اند و ما به دلیل ناتوانی‌مان در زبان، در تاریخ، یا کمبود منبع و اطلاعات از آن‌ها بی‌خبریم.
اما آن‌چه هست و می‌شود به خود وارد کرد و حضور این میهمان خوانده به خود را خوشامد گفت، متونی هستند که در دسترس‌اند و نویسندگانی هستند که می‌شناسیم یا ممکن خواهد بود که بشناسیم.
و خوشم به این امکان که اگر آن نویسنده‌ی بزرگ من نیستم، اقلن آن‌ام که او مرا مخاطب می‌سازد و گه‌گاه می‌گوید: ای خواننده‌ی عزیز.

بگذریم... ترجمه‌های تازه و خوانای سروش حبیبی و ترجمه‌ی صالح حسینی از «برادران کارامازوف» آدم را مجاب می‌کند که خودش را در معرض نوشته‌هایی بازآمده از تاریخ و زبانی بیگانه قرار دهد و بفهمد.
و می‌شود فهمید و این طور نتیجه گرفت که امور بزرگ انسانی نیز، زبان و مرز و تاریخ نمی‌شناسند. آن‌چه حافظ و داستایوسکی و روزبهان و که‌ها و که‌ها را فرق داده با ما، آزادگی‌شان است.
آن آزادگی گم‌شده از دنیا، آن راحتی عظیم اما آرام روح، که انسان را لخت و عور نیم‌جان به شرح می‌کشد.

دستمایه‌ی تمام آثار داستایوسکی تناقض‌ها هستند.
جوهر وجودی تمام شخصیت‌های داستانی او به عمیق‌ترین شکل شکافته و نموده می‌شوند و شناخت ظاهری آدم‌ها، که شگرد داستان‌نویسان سطحی‌نگر است، در آثار داستایوسکی جای خود را به علم‌النفس می‌دهد.

به گمان من، «جن‌زدگان»، بزرگ‌ترین شخصیت داستانی جهان را در خود دارد. شخصیت اصلی داستان نماد آدم عصر ماست. نماد ماست. شکل غایی ما در دو سوست. خیرطلبی و شرگرایی توامان است.
نماد عصری از تحول است که در آن رسانه‌ها، بمباران‌های تبلیغاتی و ارتباطات نفوس متعدد، انسان را انباشته از اضدادی می‌کنند که اگر به سنگ واردشان می‌کردی، سنگ به ستوه می‌آمد و می‌ترکید.
هم عصر عجیبی است، هم انسان مهیبی.

این همه پیچیدگی‌ها و تناقضات از کجا آمده؟ چگونه در یک انسان به ظاهر معمولی و گمنام جمع شده است؟
بیماری، سل، صرع و سرسام همان حالات اصلی تن انسان‌اند.
انگار در پس پرده، در پس پشت لباس‌های خوش‌دوخت و پوتین‌های واکس‌زده، موجوداتی خیالی با دم و شاخ مخفی شده‌اند.
موجوداتی از آن جنس که در فصول نهایی «برادران کارامازوف» به شکل وهم، به حالت شیطان، در اتاق ایوان کارامازوف بیمار بر او عیان می‌شود تا نشان دهد چه «ستاوروگین» جن‌زدگان، چه دیگران و دیگران، تا آن‌جا مجاز و توانا به تحمل هم هستند که روح‌شان در لفافه پنهان باشد.

داستایوسکی در آثار خود این روح‌ها را عیان می‌کند و کالبد می‌شکافد.
در «ابله»، این شخصیت اصلی داستان نیست که محل این تناقضات قرار می‌گیرد. بلکه شفافیت ساده‌ی او می‌شود آینه‌ای که روح چهل تکه‌ی دیگران در او نموده می‌شود.
به راستی، آدم‌هایی از جنس «ابله» داستایوسکی در اطراف ما زیاد دیده نمی‌شوند. شاید برای ابله بودن نیازی به خوب بودن نباشد.
چنین است که دیکتاتورها نماد روح جمعی یک ملت می‌شوند و دوام‌شان برای سال‌ها، نشان از کردار شر مردمی دارد که او بر آن‌ها فرمان می‌راند.
اما ابله داستایوسکی چنان پاک است که سرانجام همگان از درون او عبور می‌کنند و در این میانه نویسنده به ما می‌آموزد که هیچ ملاکی برای قضاوت آدم‌ها برای هم معتبر نیست و قانون بسته میان انسان‌ها به شدت لق و شکننده است. و حتا دیوانه‌ها هم آدم به آدم فرق دارند. او نقشه‌ی حیات انسانی را مجموعه‌ای از خیرها و شرایر می‌گیرد که بدون جدا شدن دقیق از هم، با رشته‌هایی در هم تنیده تشکیل جمعیت جهان را می‌دهند.

اگر در «جن‌زدگان»، «قمارباز» یا «ابله»، شخصیت‌ها به این پردازش رسیده‌اند که تاب تحمل تناقضات‌شان آورده شود و ما باور کنیم که شخصیتی چون «ستاوروگین» در جهان هست، از آن روست که این‌ها آدم‌هایی معمولی و ساده از طبقات عادی اجتماع نیستند. بیماری و روحیات خاص به کمک‌شان می‌شتابد و تمام عناصر به ظاهر بی‌ربط را در یک شخص جمع می‌کند.
اما در «برادران کارامازوف» این تناقض‌ها آن‌قدر دور از هم قرار دارند که نویسنده لاجرم یک شخص را در سه (یا چهار نام) تحت فامیلی مشترک به عنوان روح واحد آن‌ها نامیده است. تا ضمنن از یاد نبریم کارامازوف اساسن یک نفر بیش‌تر نیست.
ضمن آن‌که شخصیت معمولی و عوامانه‌ی برادران کارامازوف نیز توانایی حمل این تناقضات را ندارد.
به نوعی شاید بتوان از یک پرنس ابله و رقیق‌القلب که ناگهان پولدار می‌شود انتظار این همه ترکیبات ناهمگن ساختاری در شخصیتش را داشت، اما از راهب صوفی‌مشرب (آلیوشا کارامازوف) یا می‌خواره‌ی تندخو (دمیتری کارامازوف) نمی‌توان انتظار داشت که اعمال یکدیگر را انجام دهند.

آثار داستایوسکی علاوه بر این‌ها نشان‌دهنده‌ی ادبیاتی است کاملن متعهد.
اما تعهدش به هیچ ایدئولوژی یا مرامی و حتا به مجموع انسانیت نیست. ادبیات او نمونه‌ی کاملی از ادبیات است که تنها به خود متعهد است. و این تعهدی که به خودش و شخصیت‌های داستانی‌اش دارد باعث می‌شود راه بر نتیجه‌ای درخشان گشوده شود.
نتیجه‌ای، مسلک و مرامی که امروز هم‌چون درّ نایاب نزد نویسندگان معاصر به ندرت یافت می‌شود. و آن‌هم وقایع‌نگاری تاریخی است.

داستایوسکی در هیچ کدام از آثارش تلاش نمی‌کند قصه‌ی تاریخ بگوید. اما اشخاص او چه جن‌زده و شریر، چه ابله و پاک و چه پدرکش و واله و شوریده‌احوال باشند، عناصری را باز می‌تابانند که رشته در رفتارهای اجتماعی در موقعیتی خاص از تاریخ دارد. بنابراین در «جن‌زدگان» به عیان و در دیگر کارهای او به نهان، زبانی پیشگویانه به کار گرفته شده است که نه تنها به مستندات تاریخی پیش و زمان خود متکی است، که سال‌ها پس از خلق اثر را نیز در بر می‌گیرد.
حکمتی پیشگویانه که نشان از معرفت عمیق نویسنده دارد و احاطه‌اش را بر درونیات انسان هم‌عصر خود نشان می‌دهد.

چه بسا کسانی می‌گویند داستایوسکی نویسنده‌ی تکنیک‌ها و اشکال داستانی نیست. و کسانی هم بر داستان‌سرایی او خرده می‌گیرند و برای نمونه از پایان «جنایت و مکافات» شاهد می‌آورند که بسیار سبک‌سر و ناگهانی داستان جمع و جور می‌شود.اما بایست به کارکرد ادبیات نگاه کرد.
ادبیات هرچند مخلوق ناتوانی‌های ما در ذهن و زبان روزمره است، اما داستانی که بر آدم‌ها می‌گذرد فراتر از این‌هاست.

عناصری مشخص در تمام آثار داستایوسکی تکرار شده‌اند. و هرکدام محض نکته‌ای بسیار کوتاه، اما جالب توجه، ما را به خود جلب می‌کنند:

زن.
زنان در آثار او نشان‌دهنده‌ی جوهره‌ی اصلی حیات و البته گردانندگان اصلی اجتماع در پشت پرده‌ی قدرت روزمرگی‌ها هستند.
در داستان‌های داستایوسکی با انواع و اقسام زنان روبه‌رو هستیم. زنان والا و گشاده‌دل و عاشق‌پیشه تا زنان مجنون و ولگرد و البته چندشخصیتی. و این آخری شگفت‌انگیزترین شخصیت‌پردازی‌های او را رقم می‌زند.
به معشوقه‌ی پرنس میشگین در ابله، یا به معشوقه‌های دیمیتری و ایوان کارامازوف و نیز به معشوقه‌ی ستاوروگین در جن‌زدگان نگاه که می‌کنی با طرحی از انسان روبه‌رو می‌شوی که تا پیش از این (و شاید پس از آن هم) دیگر هرگز این‌چنین هنرمندانه و دقیق رسم نشده است.
وصفی که داستایوسکی از زنان عصر خویش می‌دهد نه تنها نشان از حضور رسمی و تأثیرگذار آن‌ها به عنوان یک طبقه‌ی اجتماعی (فراتر از جنسیت‌شان) دارد، بلکه نشان‌دهنده‌ی این بینش روشن نزد نویسنده است که زنان با هم تفاوت دارند و می‌توانند محل اصلی کنکاش و شناخت جهان انسانی قرار گیرند.

بیماری.
شاید باید به جای بیماری می‌گفتم «صرع». وصفی که نویسنده در تمام کارهایش از بیماری می‌دهد. توجه به این نکته که تقریبن تمام شخصیت‌های داستانی‌اش مبتلا به غش، سرسام و صرع هستند، در پشت خود آمیختن درد شخصی خود او را دارد با آدم‌هایی که آفریده است.
او شخصیت‌های داستانی‌اش را نخست و در نتیجه خواننده را که آن شخصیت‌ها را در ذهن با خود تطبیق می‌دهد در ادامه، به هم‌دردی فرا می‌خواند.

بیماری و غش نه تنها در داستان‌های او سوار شخصیت‌های بسیاری شده و با آن طوری برخورد کرده است که انگار همگان کمابیش مصروع یا مسلول‌اند و یا در آستانه‌ی مبتلا به آن‌ها می‌باشند، بلکه، بیماری، کارکردهای کلیدی در داستان دارد. گاه می‌شود که فردی به علت صرع یا غش، سال‌ها از وطن خود دور بیفتد و داستان بر اساس بازگشت او به روسیه شکل بگیرد (ابله) و یا صرع و غش، رأی دادگاهی جنایی را از متهم برگرداند و منحرف کند (برادران کارامازوف). گمان می‌رود در کنار تمام عناصر دیگر، بیماری در حکم ابتلائات متعدد بشر باشد که روان او را گه‌گاه از دست خویش خارج می‌کند.

پول.
عموم بنیان‌های داستانی داستایوسکی، همان شالوده‌های زندگی مدرن‌اند. و می‌دانیم که برخلاف بسیاری از نویسندگان روس و یا هم‌دوره‌ی خود، داستایوسکی نویسنده‌ی شهر دوستی محسوب می‌شود. و مواهب اصلی زندگی شهرنشینان است که این پریشان‌حالی‌ها را ایجاد می‌کند.
او البته، برخلاف نویسندگان فیلسوف‌مشرب (هم‌چون سارتر) به شکلی ظریف، تنها به طرح مطلب می‌پردازد و از ارائه‌ی راهکار طفره می‌رود.
بنابراین، اقتصاد را که بنیان فرهنگ شهری را تشکیل می‌دهد به عنوان عاملی شکننده، سازنده، رسواکننده، پوشاننده، پیش‌برنده، پس‌رونده، و دلیل بسیاری از گرفتاری‌ها و نیز چاره‌ی بسیاری از همان گرفتاری‌ها در نظر می‌گیرد.
پول در تمام آثار داستایوسکی نقش محوری دارد. و پول است که آدم‌ها را به فکر قتل یا جان‌بخشی می‌اندازد.
او با پذیرش این پیش‌فرض که پول به تنهایی چیز بد یا خوبی نیست، آن را به امتحان به دست شخصیت‌های مختلف داستانش می‌دهد و از آن‌ها می‌ستاند تا فرضیه‌اش اثبات شود.

معنویت.
می‌گویم معنویت و نه دین و مذهب و حتا خدا. بحرانی که عصر پیشین و شاید دوران ما را فرا گرفته، تقلیل مفهوم خدا و یا تحلیل رفتن آن در ادیان نیست. حتا تنها تعصبات کورکورانه‌ی مذهبی نیستند و هرگز هم مشکل اصلی بشر نبوده‌اند. بلکه تمام آن‌ها از بحران معنویت و عدم تعمق ما در کائنات ناشی می‌شوند. شخصیت‌های داستانی داستایوسکی پای دغدغه‌های خود می‌نشینند و عمدتن دست و پا می‌زنند تا تعریفی شکیل و روشن از معنویت به دست دهند. چه معنویت عرفانی و زاهدانه‌ی پدر زوسیما (در برادران کارامازوف)، چه معنویت شخصی و غیر دینی ستاوروگین (در جن‌زدگان) که عمدتن اخلاق را به جای آیین‌های مذهبی پیشنهاد می‌کند و چه انواع و اقسام افت و فرودهای معنوی هستند که گاه به ناگاه گریبان شخصیت داستانی را می‌گیرند و او را به مکالمه‌ی بی‌واسطه با خدا و شیطان می‌رانند.

در آثار داستایوسکی، بنیان فلسفی هستی بر اساس معنویت، فقدان آن و یا کم‌کاری فکر ما درباره‌ی آن شکل می‌گیرد و نتایجی که این بحران به بار می‌آورد در غالب مکافات وجدانی معذب، که جهنم را به زمین می‌آورد (جنایت و مکافات)، مجاز شدن آدمی به هر کاری و نفی عقوبت (جن‌زدگان) و دیگر و دیگر چیزها رخ می‌نمایند.
او دستوری اخلاقی صادر نمی‌کند و حتا آدم‌های به ظاهر بد داستان، گاه نه تنها به سزای اعمال‌شان نمی‌رسند، بلکه خوشبخت هم می‌شوند.
این شک دستوری عمیق نویسنده است که او را از دیگران ممتاز می‌کند و جای آن‌که ادبیات را جایگاه سه‌گانه‌ی بهشت و دوزخ و برزخ دل‌خواه خودش کند، انسان‌ها را در آستانه‌ی قضاوت ما نگاه می‌دارد و نمی‌گذارد روند تکراری و ساده‌انگارانه‌ی احکام پوسیده‌ی اخلاقی تکرار شود.
در عین حال اما او بسیار مشفق است. و تقریبن در هیچ یک از داستان‌هایش، کسی به عقوبتی شدید و بلایی آسمانی دچار نمی‌شود که نویسنده را مجاز به جای‌گیری در مقام خداوندی کند.
نویسنده از هرگونه پیغمبرصفتی احتراز می‌کند و چنین می‌نماید و در نوع روایتش هم بر این نکته تأکید می‌کند که من (نویسنده) هم در میان همین آدم‌ها بوده و هستم و هم‌چون شما و دیگران تنها ناظر بر رویدادها و تماشاچی اتفاقات‌ام.

باری، درباره‌ی فئودور داستایوسکی بسیار گفته و نوشته شده است و همگان هم او را نیک می‌شناسند و هم سخن درباره‌ی آثارش تمامی ندارد.
نگاه کنیم و جای سخن زائد به فکر فرو برویم درباره‌ی آن تصویری که عین به عین از زندگی واقعی فئودور داستایوسکی برداشته شده است و در اغلب کتاب‌هایش مکرر از آن گفته است که متهمی که به اعدام محکوم می‌شود، در راه به اطراف خود نگاه می‌کند و هنوز نمی‌داند هرچه پیش می‌رود بیش‌تر فرو می‌رود تا عاقبت در لحظه‌ی اعدام ناگهان به یاد یک بام سبز رنگ می‌افتد و یا حتا بی‌ربط‌تر از آن، پرنده‌ای که می‌پرد.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 12:24  توسط آ-نصیری  | 

مقدمه:

در قسمت نخست "سفر به اعماق دنیای لینچی" به سینمای ابتدایی و دانشجویی دیوید لینچ اشاره شد. از فیلم هایی صحبت شد که هر یک از آنها را می توان به نوعی اولتیماتوم لینچ به سینمای دنیا و بویژه هالیوود تلقی کرد. اولتیماتومی مبنی بر ظهور شخصی که قادر است تا درون آشفته انسان را آنگونه که هست و با صراحت و وضوح فراوان تصویر کند و همچنین اخطاری بر لزوم تغییر نگرش انسان نسبت به خود و درون آلوده اش. از الفبا سخن گفتیم، فیلمی که لینچ در آن دست به بیان تفاوت میان ادرک حسی و ادراک ظاهری زد و در اثری 4 دقیقه ای به ناگفته های بسیاری اشاره کرد و یا در جایی دیگر از شش مردی حرف زدیم که بیمارگونه و دیوانه وار، در تلاشی بیهوده سرانجام به ناکجاآباد راه می پویند و در آتش خود می سوزند. لینچ در آن سالها، همچنین از مادربزرگی حرف زد که از نوه اش متولد می شود و با این سورئال به بزرگترین گناه خلقت که همانا خلق مثل است، پرداخت. پس از گذشتن از این سه اثر کوتاه، در قسمت قبل به فیلمی رسیدیم که به وضوح تصویر ذهن مشوش و پر دغدغه لینچ را بر همگان عیان ساخت. در "کله پاک کن" که براستی عنوان "سورئال آزاردهنده" لقب شایسته ای در توصیف آن است، لینچ اثري در مرز خودآزاري و ديگرآزاري ارائه داد و در آن به اين مسئله پرداخت كه انسان همواره در زنداني بسر مي برد و با بيرون آمدن از آن به هزارتويي مي افتد تا آنكه سرانجام و پس از طی یک دور باطل، به نقطه اول باز می گردد.

   در قسمت دوم این مقاله به سینمای لینچ در دهه 80 اشاره خواهد شد. سینمایی که با شاهکاری تکان دهنده در مرز میان رئال و سورئال به نام "مرد فیل نما" آغاز شد و در ادامه راه به اثری خیالی-فضایی با حال و هوایی مسیح آسایی به نام "دون" رسید و در نهایت به یکی از بهترین آثار دهه هشتاد به نام "مخمل آبی" که ملهم از سینمای بونوئل و سگ آندلسی معروف او بود، ختم شد.

 

کمال سر محبت ببین نه نقص گناه

مرد فیل نما(The Elephant Man)

نويسنده و كارگردان: ديويد لينچ // بازيگران: جان هارت، آنتونی هاپکینز، آن بنکرافت، جان گیلگالد / محصول: 1980 // مدت زمان: 124 دقيقه // سياه و سفيد

 

خلاصه داستان:

لندن، سال 1884، جراحی به نام فردریک تروس (آنتونی هاپکینز) در نمایشی موسوم به "مرد فیل نما" با انسان بد هیبت و زشتی روبرو می شود و تصمیم می گیرد که این انسان زشت را که جان مریک (جان هارت) نام دارد برای انجام مطالعات پزشکی با خود به لندن ببرد. دکتر تروس تصور می کند که ذهن این مرد عقب مانده است، اما پس از گذشت مدتی در می یابد که در ورای این کالبد زشت یک انسان بسیار حساس وجود دارد. پس از این دکتر سعی می کند تا جان مریک را با دنیای عادی آشنا کند و این در حالی است که سایرین با این کار مخالفند. مدیر نمایش مجدداً جان را می دزدد تا او را به سیرک باز گرداند اما تروس او را نجات می دهد. آرزوی جان رفتن به سالن تئاتر و آشنایی با بازیگران معروف است. تروس این آرزوی او را برآورده می کند و جان در خواب می میرد.

 

نمای بسته:

دیوید لینچ در "مرد فیل نما" با نگاهی استعاری و سرشار از تضاد به طریق دیگری به دغدغه اصلی اش می پردازد و از ماهیت درونی انسان ها سخن می گوید. ماهیتی که او در "کله پاک کن" و آثار بعدی اش به شکلی کابوس وار و تا حدودی وهم گرایانه به آن اشاره می کند. کابوس لینچ در این اثر بر خلاف سایر آثار او از جنس خیال و توهم نیست، بلکه رنگ و بویی واقعی و رئالیستی به خود پیدا کرده است. اما در همین فضای رئالیستی، لینچ باز هم دست به خلق یک سورئال تکان دهنده و تلخ زده که همانا چهره غریب گونه و هیولاوار جان مریک است. "مرد فیل نما" در عین حالی که از شجاعت و عظمت نیروهای درونی انسان سخن می گوید، اما به سان مرثیه ای بر ناتوانی و ظاهر بینی بشر است. تضاد موجود در این فیلم یادآور کاری است که لینچ در "الفبا" کرده بود. در آنجا او به تفسیر تفاوت های میان ادراک ظاهری و ادراک درونی پرداخت و این همان چیزی است که نقطه تفصیل میان جان مریک و سایرین را در "مرد فیل نما" مشخص می کند. هدف لینچ در این اثر، همانند تمامی آثار او مسئله انسان شناسی و یا به عبارت بهتر شناختن انسان به خودش است، با این تفاوت که لینچ در این فیلم به پرداختی دو وجهی از این موضوع دست زده است. او از یک سو مرد فیل نما را تصویر می کند، مردی که بر خلاف چهره کریه و زشتش باطنی پاک و زیبا دارد، و از سوی دیگر مردمی را نشان می دهد که در ورای ظاهر انسان گونه، باطنی اهریمنی دارند. به عبارت دیگر لینچ به گونه ای عمل می کند که تماشاگر را وادار به همذات پنداری با شخصیت های اهریمن گونه اش کند و مخاطب را حتی برای لحظه ای در این فکر فرو برد که او هم به مانند دیگر تماشاگران سیرک، به پای نمایشی از مرد فیل نما نشسته است. این همذات پنداری در جایی تاثیر خود را نشان می دهد که مخاطب به باطن درونی جان مریک پی می برد و در همین لحظه است که خود را به جهت باطن کریهش مورد ملامت قرار می دهد و همانا قصد لینچ رساندن انسان به همین نقطه است. لینچ بر مرد فیل نما غباری خداوندی و فرشته گونه می پاشد و معتقد است که جان مریک یک انسان نیست، چراکه اگر طبعی انسان گونه داشت، قادر نبود که باطنی چنین بی آلایش را بر خود تحمل کند و این مسئله زمانی جلوه می کند که او وقتی می میرد، که می خواهد شروع به انجام اعمال انسانی کند. به بیان بهتر لینچ معتقد است که مرگ جان مریک نه تنها مرگ تاسف باری نیست بلکه برعکس، بسیار خوشحال کننده است چرا که مانع از آن می شود تا او پا به دنیای گندیده انسانی بگذارد و آلوده خصلت های کثیف و پلید آدمیان شود ...   

 

قصه همیشه تکرار، جدال برای بقا

دون(Dune)

نويسنده و كارگردان: ديويد لينچ (بر اساس داستانی از فرانک هربرت) / بازيگران: فرانچسکا انیس، خوزه فرر، لیندا هانت، دین استاک ول، ماکس فون سدو / محصول: 1984 / مدت زمان: 140 دقيقه / رنگی

 

خلاصه داستان:

سال 10191 بر همه سیارات، امپراطوری به نام شادام (خوزه فرر) حکومت می کند. گران بهاترین ماده موجود در کهکشان، ماده ای است که طول عمر را افزایش می دهد، آگاهی را بیشتر می کند و سفر فضایی را میسر می سازد. پرنسس ایرولان از درگیری های امپراطور با مجمع هارکانن و آتردیس می گوید. پل آتریدس جوان (کایل مک لاکلن) باید کشته شود چراکه مجمع آتردیس مغلوب شده است. آنها سعی کردند تولید ماده مخصوص در سیاره آراکیس-دون را علیه امپراطور به کار گیرند. در سیاره دون بارون هارکانن پدر پل را می کشد، اما پل و مادرش لیدی جسیکا (فرانچسکا انیس) به صحرای ناشناخته ای می گریزند. در این صحرا کرم های ناشناخته ای زندگی می کنند که همه چیز را می بلعند، اما پل و جسیکا به یاری صحرانشینان از دست آنها نجات پیدا می کنند. آنها قوایی تدارک می بینند و به نبرد هارکانن می روند و او را شکست می دهند. پس از این پیروزی، پل تبدیل به سلطان آراکیس می شود و به مردم قول می دهد که در این سیاره بزودی باران خواهد بارید چراکه سالهاست در این سیاره قطره آبی نچکیده است و ....

 

نمای بسته:

این اثر فضایی-تخیلی دیوید لینچ، بدون تردید متفاوت ترین کار او در دوران فیلمسازی اش تا کنون به حساب می آید. این فیلم که اقتباسی از رمان خیالی فرانک هربرت است، در واقع لینچ را همچون فرمانبرداری به دنبال خود می کشاند و قدرت و انعطاف هرگونه بداهه پردازی را از او می گیرد و او را به نوعی وادار به انجام آن چیزی می کند که هربرت می خواهد. بنابراین می توان گفت که "دون" اثری از دیوید لینچ نیست، بلکه شکل تصویر شده ای از تخیل بصری هربرت است. تخیلی که یک نظام کهکشانی را با توسل به شخصیت مسیح آسایی که همه را به جنگ مقدس فرا می خواند، ایجاد شده است. اما از سوی دیگر می توان گفت که علیرغم تمام این حرف ها باز هم "دون" از رسالت همیشگی لینچ که همانا موضوع انسان شناسی است، به دور نیست. "دون" بیانگر قصه ای کهن و تکراری درباره غرایز پست بشر است. قصه ای که در طول تاریخ، در هر قوم و ملتی بارها و بارها آنرا دیده و شنیده ایم. داستانی که سر منشأ بسیاری از جنگ ها، قتل عام ها، بی عدالتی ها، فسادها، دروغ ها و ... در طول تاریخ بوده است. قصه ای که از دید من عنوانی بهتر از این را نمی توان روی آن نهاد: "جدال برای بقا". جدالی که باعث شده تا انسان در هر دوره و عصری از آرامش واقعی محروم بماند، که البته سبب این محرومیت بدون شک خود اوست و نه کس دیگر. لینچ همراه با هربرت در "دون"، به آینده ای دور سفر می کنند و دنیا و متعلقات آنرا در تخیلی ژرف و شگرف به کهکشانهای دور منتقل می نمایند. (در واقع شاید دلیل انتخاب این آینده بعید، یادآوری این مسئله باشد که بشر هیچگاه قادر به دست یافتن به آنچه در طلب آن است، نیست و همواره یک گام از رویاهایش عقب است).  آینده ای که ظاهر آن کاملاً متفاوت با آن چیزی است که امروزه می بینیم، همانگونه که تصویر دنیای امروز با انچه که در گذشته بوده متفاوت است. اما در این دنیای متفاوت باز هم همانند طول تاریخ زیستن بشر، موجوداتی به نام آدم زندگی می کنند که از نظر درونی بی شباهت به بشر امروز و دیروز نیستند. نسلی که به عقیده لینچ، علیرغم توانایی علمی در اکتساب هر چیزی، حتی داروی بقای جاودان، باز هم از دلیل اصلی زندگی که همان آرامش است به دور می باشد. به بیان دیگر لینچ می خواهد بگوید که نسل فردا و فرداها به مانند نسل امروز و دیروز محکوم به چنین زندگی هستند، چراکه خود خواسته و یا ناخواسته، آگاه و یا ناآگاه، طالب آنند.

در پایان باید بگویم که "دون"، در مجموعه کلاس های انسان شناسی که دیوید لینچ در قالب فیلمهایش به راه انداخته است، حائز جایگاهی ویژه است، جایگاهی که علیرغم عدم پختگی آثاری چون "مخمل آبی"، "بزرگراه گمشده" و "جاده مالهالند"، توانسته به شکل دیگری تصویرگر دغدغه همیشگی این سورئالیست بزرگ سینما باشد.

 

کابوس های پنهان در پشت پرده مخملی

مخمل آبی(Blue Velvet)

نويسنده و كارگردان: ديويد لينچ / بازيگران: ایزابلا روسلینی، دنیس هاپر، لورا درن، کایل مک لاکلن، هوپ لنج / محصول: 1986 / مدت زمان: 120 دقيقه / رنگی

 

خلاصه داستان:

پدر جفری بومان در حال آب دادن به باغ خانه اش، سکته می کند و به زمین می افتد. جفری (کایل مک لاکلن) پس از بازگشت از بیمارستان و در محوطه جلوی خانه به گوش یک انسان بر می خورد. او گوش را به کاراگاه ویلیامز می سپارد و با تشویق سندی (لورا دِرن)، دختر ویلیامز، شروع به تحقیق در این باره می کند. او در نهایت در می یابد که این گوش متعلق به همسر گمشده دوروتی والنز (ایزابلا روسلینی)، خواننده یک کلوب شبانه است. جفری در حال جستجو در خانه دوروتی است که ناگهان دوروتی وارد می شود و جفری را در کمد می یابد. او ابتدا جفری را با چاقو تهدید می کند اما پس از وارد شدن فرانک بوث (دنیس هاپر) که یک بیمار روانی است، مجدداً او را در کمد پنهان می کند. جفری از درون کمد شاهد حمله وحشیانه فرانک به دوروتی است. او در ادامه تحقیقاتش در می یابد که فرانک در کار خرید و فروش مواد مخدر است. بعد از این جفری در جریان ملاقات دیگری با دوروتی مورد حمله شدید فرانک قرار می گیرد و فرانک او را به محلی در خارج شهر که پسر دوروتی را در آنجا نگه داشته است می برد. سندی به جفری می گوید که نتایج بررسی هایش را را به اطلاع پدرش برساند. همان شب دوروتی بیرون خانه سندی ظاهر می شود و ادعا می کند که جفری باعث بیماری اش شده است. جفری دوروتی ره به اداره پلیس می برد و در آپارتمان او جسد همسر دوروتی را کنار یک مامور پلیس پیدا می کند. سپس جفری در کمد مخفی می شود و به محض ورود فرانک او را با گلوله می کشد. روز بعد جفری از خواب بیدار می شود، در حالی که سندی برای او نهار درست کرده است. دوروتی نیز در یک پارک پسرش را در آغوش گرفته است.

 

نمای بسته:

سینمای پر تلاطم لینچ در دهه هشتاد به اثری ختم شد که از دید بسیاری از منتقدان سینمایی رنگ و بوی یک شاهکار را داشت. "مخمل آبی" روایتی دوگانه از داستان یک شهر است. شهری که یک روی آن را آدم های معمولی با رفتارها و قوانین قراردادی تشکیل می دهد و در طرف دیگر که به نوعی می توان آنرا زیر پوست شهر نیز قلمداد کرد، آشفتگی ها و ناهنجاری های اخلاقی بیداد می کند. "مخمل آبی" در عین اینکه اثری صریح و سر راست است و برای مثال آن پیچیدگی های همیشگی لینچ در "کله پاک کن" و یا "بزرگراه گمشده" یا "جاده مالهالند" را ندارد، اما در عین حال حاوی ساختاری سورئالیستی در ورای این ظاهر معمولی است. در حقیقت همین پس زمینه سورئال است که باعث شده تا فیلم لینچ به اثری متفاوت ازسایر هم نوعانش بدل شود و لقب شاهکار را به خود بگیرد.

لینچ مخمل آبی را با نگاهی استعاری به نحوه زندگی شهری آغاز می کند و از همان ابتدا ماهیت اثرش را تا حدودی بر مخاطب آشکار می سازد. ماهیتی که هدف اصلی آن بیان وجود لایه های مختلف در زندگی شهری است. در این فیلم از یک سو جفری را می بینیم، جوان موفق و کنجکاوی که از زیر پوست شهری که در آن زندگی می کند بی اطلاع است، اما حس کنجکاوی او باعث می شود تا به سر نخ اصلی فیلم (گوش بریده) دست یابد و برای کشف ماهیت آن خود دست به کار شود. نگاه کنجکاو جفری در واقع مشابه نگاه دوربین لینچ در سکانس ابتدای فیلم است که با کنجکاوی حشرات موذی و خرابکار موجود در زیر چمن سر سبز را پیدا می کند و به نوعی خبر از وجود بزهکارانی می دهد، که خواهان نابودی ظاهر زیبای باغچه هستند. جفری در ابتدا حس کنجکاوی خود را صرفاً به سان یک بازی پلیسی می داند و در واقع برای لذتی که از پی بردن به یک داستان مرموز می برد، خود را وارد ماجرا می کند. اما پس از آشنایی با دوروتی، دچار یک تحول عظیم فکری و در واقع نوعی بلوغ روان شناسانه می شود، بطوریکه خود را از این پس مسئول کمک به این زن درمانده می داند. شخصیت دوروتی درست در نقطه مقابل جفری است و به نوعی می توان گفت که در عین تمایل به زندگی در یک فضای آرام اما قادر به انجام آن نیست. لینچ دلیل این ناتوانی را از یک سو وجود انسان های ناشایستی می داند که بر زندگی دوروتی تاثیر مستقیم دارند و از سوی دیگر به شکل گیری ضمیر ناخودآگاه دوروتی به صورتی غیر معمول اشاره می کند و یکی از مصداق های آنرا تمایل دوروتی به انجام رفتاری سادیستیک و خشونت آمیز با او از سوی جنس مخالف، بر می شمرد. دیوید لینچ در این اثر ابتدا به بیان این تفاوت میان دو جبهه این دعوا می پردازد و در مرحله بعد به راه پر فراز و نشیبی که هریک از شخصیت های "دوروتی" و "جفری" ناگزیر به گذر از آن هستند اشاره می کند و بالاخره در پایان به نتیجه ای دلچسب و تا حدودی غیر واقعی می رسد، که همانا حذف بزهکاران از اجتماع و پاک و یکدست شدن جامعه است.

"مخمل آبی" فیلمی است که از حیث ژانری بیش از هر چیز برچسب سینمای اجتماعی به خود می گیرد و هدف و رسالت خود را بیان ناهنجاریهای اجتماع و تلاش در نهی و نکوهش آنها می داند. نمادهای بکار گرفته شده در این فیلم، همه و همه در جهت القای بی کم و کاست این هدف بکار گرفته شده است و از این جهت به عقیده من این فیلم را نمی توان یک اثر مطلقاً سمبلیک دانست. اگرچه لینچ در آن از نمادهای بسیاری نظیر رنگ بندی های متفاوت بویژه استفاده به کرات از دو رنگ آبی و قرمز که بترتیب نشانه وجود دو حس گناه و خطر در محیط است، و یا نمادهای معمول سورئالیستها نظیر اجتماع حشرات در یک محدوده کوچک که نمادی از وجود جامعه ای بزهکار در ورای ظاهر طبیعی شهر است، و یا در سکانس انتهایی پرنده ای که حشره ای را به منقار گرفته، که نشانه ای از به مجازات رسیدن مجرمین و حذف گناهکاران از جامعه است، استفاده کرده است.

 

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 12:17  توسط آ-نصیری  | 

سفر به اعماق تاریخ در غار نیاسر

 

 

در برخی از نقاط جهان غارهایی یافت می شوند که بر اثر عوامل طبیعی تشکیل نشده اند، بلکه توسط انسان ها در گذشته های دور یا نزدیک به منظور اهداف خاصی نظیر نظامی، سکونت، انجام آیین ها و مراسم مذهبی و استخراج فلزات و سنگ های گرانبها، حفر شده اند.

 

 

 

 

در برخی از نقاط جهان غارهایی یافت می شوند که بر اثر عوامل طبیعی تشکیل نشده اند، بلکه توسط انسان ها در گذشته های دور یا نزدیک به منظور اهداف خاصی نظیر نظامی، سکونت، انجام آیین ها و مراسم مذهبی و استخراج فلزات و سنگ های گرانبها، حفر شده اند. در ایران تعداد قابل توجهی از این غارها گزارش شده اند که ویژگی آنها در مقابل غارهای طبیعی در شیوة منظم حفاری، نقشه هندسی و موقعیت آنها است.

غار نیاسر در کاشان یکی از غارهای مصنوعی ایران است که به منظور اهداف مذهبی و انجام مراسم عبادی خاص ساخته شد. این غار که اهالی نیاسر به آن غار تالار یا رییس می گویند به طور کامل توسط بشر ساخته شده است و یکی از عجایب آثار باستانی به شمار می رود. همان طور که گفته شد در نیاسر این غار را به غار رئیس می نامند که تاکنون هیچ گونه مدرک و یا منبعی درست و قابل استناد پیدا نشده است و اینکه نام رئیس از نام ویس آمده است، هیچ گونه دلیل روشنی برای آن وجود ندارد. این غار تا مدت زیادی ناشناخته بود و برای همین در هیچ یک از متون و اسناد تاریخی و قدیمی به آن اشاره ای نشده است. چنانچه سایر بناهای تاریخی نیاسر در کتب و متون قدیمی بسیار مورد اشاره و بررسی قرار گرفته اند.

غار نیاسر یک شاهکار باشکوه در دل کوه های کرکس در کهن شهر زیبای نیاسر از توابع شهرستان کاشان در استان اصفهان واقع است، با وجود کاوش ها و پژوهش های بسیار و ارائه گزارش ها و دیدگاه های مختلف دربارة این غار تاکنون به درستی مشخص نشده که در چه دوره ای از تاریخ و به چه منظور ساخته شده است. ولی دلایل قانع کنندة زیادی وجود دارد که ثابت می کند، ساخت این غار در ابتدا جنبه مذهبی داشته و در دوره های بعدی کاربردهای دیگری پیدا کرده است. احتمال دارد ساخت این غار مربوط به اوایل دوران پارت ها (اشکانیان) باشد چرا که پیروان آیین میترا در غارها به عبادت می پرداختند و دلیل دیگر برای اثبات آن، وجود آبشار در کنار این غار است. زیرا پیروان آیین میترا معابد خود را در نزدیکی آب ها و مکان های تاریک می ساختند. البته این فرضیه نیز وجود دارد که این غار در روزگاران قبل از ورود آریایی ها و در زمان پارت ها توسعه یافت، چرا که پیروان میترائیسم مکان هایی را برای ساخت معابد در نظر می گرفتند که از گذشته مقدس و قابل احترام بودند و شاید پارت ها نیز این مکان را به دلیل تقدس در نزد ایرانیان پیش از خود انتخاب کرده باشند.

به هر حال تاریخ پیدایش این غار بیش از دو هزار سال است. از آن جایی که میترائیسم یا آیین مهرپرستی در زمان اشکانیان به عنوان یک دین مهم شناخته شده و پیروان زیادی را هم به خود اختصاص داده بود، بسیاری از باستان شناسان تاریخ پیدایش این غار را به اوایل دورة اشکانیان نسبت داده اند و نیز حفر آن را پیش از ساخت چهار تاقی نیاسر می دانند.

تمامی ساختمان این غار بسیار پیچیده، دارای دالان های پیچ در پیچ و انشعاب های فراوان است و ساخت آن سختی و فعالیت های طاقت فرسا به دنبال داشته و این نشان می دهد که انگیزه های معنوی و اعتقادی در کار بوده است.

پیروان میترائیسم در مکان های تاریک و در نزدیکی آب به اعتکاف و انجام مراسم عبادی خاص، می پرداختند. آثار ظروف سفالی اندکی مربوط به دوران اشکانیان، از این غار به دست آمده است. اما بیشتر ظروف سفالی کشف شده مربوط به دورة ساسانیان است که این نشان می دهد که در دوران ساسانی این غار دارای اهمیت بود و اهمیت آن جنبه مذهبی داشت.

در دورة ساسانیان نیز آیین مهرپرستی محترم و بااهمیت بود و شاید در آن دوره این غار از جنبه مذهبی کاربرد داشت.

آثاری نیز شامل ظروف سفالی و سکّه از دوران پس از اسلام در این غار به دست آمده که بیشتر مربوط به دوران سلجوقیان و ایلخانان است و به طور حتم کاربرد این غار در دوران پس از اسلام متفاوت بوده است و بیشتر به عنوان پناهگاه و اهداف نظامی مورداستفاده قرار می گرفت.

همچنین مجسمه سنگی سر یک قوچ مربوط به دوران ساسانیان در این غار یافت شده است. که برخی بر این عقیده اند که نشانه قربانی کردن چهارپایان توسط پیروان آیین میترائیسم در این غار است. یکی از مراسم و تشریفات پیروان میترائیسم در نزدیکی آب ها انجام مراسم قربانی بوده است.

وجود سنگ هایی شبیه به سنگ های آسیاب در داخل این غار برای همین مراسم درنظر گرفته شده بودند.

ورود به دالان های غار نیاسر بسیار مشکل است و حرکت در آن باید به صورت خمیده یا سینه خیز انجام شود. هنوز نیز بخش های زیادی از این غار شناسایی نشده و دسترسی به اعماق آن حتی با تجهیزات پیشرفته امروزی غیرممکن است.

این غار طوری ساخته شده که تهویه هوا در آن به نحو مطلوبی صورت می گیرد و از نظر استاندارد آن نباید در هیچ قسمتی از غار کمبود هوا احساس شود ولی به دلیل زلزله ای که در سال ۱۳۵۸ رخ داد و یکی از ورودی های غار بسته شد و نیز بستن برخی از چاه ها و دالان های غار توسط اداره کنندگان آن، تهویه و گردش هوا در حال حاضر به طور کامل صورت نمی گیرد.

در طول تاریخ رسوبات زیادی بر اثر آب گرفتگی و فرسایش های سطحی کف و دیواره های غار را پوشانده است که احتمال می رود اشیاء و حکاکی های دیگر نیز در انتظار اکتشاف باشند تا به این طریق برخی از اسرار این غار تاریخی فاش شود.

● ساختار مهندسی غار

غار نیاسر یا غار تالار به صورتی حرفه ای و دقیق و با مهندسی پیشرفته ساخته شد. این غار با دالان ها و راهروهای طولانی و انشعاب های فراوان به صورت شبکه ای پیچیده است که توسط جاهای متعدد به هم مرتبط می شود.

در حال حاضر بیشتر قسمت های این غار شناسایی و نقشه برداری شده است.

غار نیاسر در زیر کوهی به همین نام قرار دارد و دهانة آن به ابعاد ۵/۱ × ۳ متر در ارتفاع ۱۷۰۰ متری از سطح دریا واقع است.

این غار دارای سه طبقه شامل دو کانال، یک کانال حلقه ای شکل و یک کانال افقی است و این کانال ها توسط چاه ها به هم ارتباط دارند. کانال حلقه ای شکل دو ورودی و کانال افقی چهار ورودی دارد. مجموع طول دالان های این غار به حدود ۲۵۰۰ متر می رسد.

عرض دالان ها کم و در حدود یک متر است.

کانال اصلی که از دهانه غار شروع می شود به طول ۲۷۰ متر است که از دهانه شروع می شود و در فاصلة چندمتری به یک مانع سکویی ۸۰ سانتی متری می رسد و در ادامه به یک چاه ختم می شود.

کانال حلقوی شامل هفت اتاق است که از طریق چاه ها و دالان ها با طبقات زیرین آن در ارتباط است.

کانال افقی بسیار طولانی است و با شیبی ملایم به سمت بالا ادامه می یابد.

در طول این کانال آثاری نظیر سنگ های مسطح دیده می شود که از آنها به عنوان سرپوش چاه ها، مجاری و آب انبارها استفاده می کردند.

در مجموع غار از ۴۵ چاه روی هم رفته با عمق ۱۱۸ متر و ۲۳ اتاق با مساحت کلی ۱۷۷ متر تشکیل شده است.

بیشتر دالان های غار دارای ارتفاع اندکی هستند و فقط بلندترین ناحیة آن از کف تا سقف حدود ۷/۱ متر است. عمیق ترین چاه این غار حدود ۱۰ متر عمق دارد که دیواره های آن دارای پاگیرهای مرتبی است و می توان با اطمینان از این چاه بالا و پایین رفت. کوتاه ترین ناحیة دالان از کف تا سقف آن حدود نیم متر است.

غار نیاسر را در یک ناحیة آهکی حفر کرده اند. در یکی از دالان ها که به یک خروجی ختم می شود، اتاقی به ابعاد ۶ × ۴ متر با ارتفاع ۵/۲ متر وجود دارد که به احتمال در یکی از دوره های تاریخی احداث و از این اتاق به عنوان طویله استفاده می شد. در بالای برخی از چاه ها اتاقک های کوچکی وجود دارد که شاید از آنها برای کنترل ورود و خروج افراد استفاده می کرد ند.

ابتدای غار تالاری طبیعی و کوچـک به ابعاد ۳ × ۸ متر است. تمامی مسیرهای غار دارای شیب ۵ درصدی است که باعث جاری شدن آب های نفوذی و خروج آن می شود. این غار طوری ساخته شده است که هوا در تمامی دالان ها و چاه های آن جریان دارد.

● ویژگی های گردشگری

غار نیاسر در یک منطقه توریستی و خوش آب و هوا واقع شده است و از این لحاظ بیشتر مورد توجه بازدیدکنندگان قرار می گیرد. وجود آثار تاریخی و طبیعی دیگری از جمله چهارتاقی، کوشک ناصری، آبشار و آیین های گلاب گیری در کنار غار باعث شده تا نسبت به غارهای تاریخی دیگر بیشتر شناخته شود.

وجود دالان ها و چاه های متعدد سیستمی پیچیده را در دل کوه پدید آورده است که نشان از نبوغ سازندگان آن دارد و به همین دلیل بازدیدکنندگانی که با شناخت قبلی وارد این غار می شوند با اشتیاق کامل به بازدید می پردازند و این افراد معمولاً دو یا سه بار از غار بازدید کامل می کنند. ولی بیشتر افرادی که بدون هیچ گونه شناخت از تاریخ و کاربرد این بنا وارد غار می شوند، حضور در یک محیط تاریک و حرکت به صورت خمیده، برای آنها خسته کننده است. میراث فرهنگی شهرستان کاشان هیچ راهنمایی که گردشگران را با جنبه های تاریخی، کاربردی و علمی آشنا سازد در این محل به کار نگماشته است و فقط در ایام نوروز و یا روزهای تعطیل و پربازدیدکننده یک یا دو راهنما در ابتدای غار به راهنمایی مختصر بازدیدکنندگان می پردازند. شناخت نداشتن از غار باعث شده که اکثر بازدیدکنندگانی که برای دیدار از مراکز باستانی به نیاسر می آیند، تمایلی به بازدید از غار نداشته باشند.

همچنین برخی از افراد که برای بازدید به درون غار می روند، فقط چند متری پیشروی می کنند. طبق نظرخواهی که در نوروز امسال از چند بازدیدکننده صورت گرفت، بیشتر آنها بر این عقیده بودند که درون غار چیزی برای دیدن وجود ندارد، برخی نیز می گفتند که پیشروی در آن بسیار مشکل است، چرا که ارتفاع و عرض دالان کم است و باید به صورت خمیده حرکت کرد و اگر دو نفر در جهت مخالف به هم برخورد کنند، باعث بوجودآمدن مشکل در درون غار می شوند. چند نفر از بازدیدکنندگان نیز از خراب بودن چراغ های نصب شده در دالان ها شکایت داشتند که در برخی از قسمت های غار تاریکی کامل حاکم است و باعث وحشت و اختلال در حرکت می شود.

اگر در ابتدای ورود به غار افرادی به عنوان راهنما بازدیدکنندگان را با ویژگی های غار آشنا کنند و نیز آموزش های لازم غارنوردی برای عبور آسان و بدون زحمت از دالان ها را به گردشگران ارائه دهند، علاوه بر آشناکردن افراد با جاذبه های تاریخی غار، باعث می شوند که بازدیدکنندگان از دیدن غار و غارنوردی لذت ببرند.

از آنجایی که بسیاری از افراد نگران آلوده شدن لباس هایشان هنگام غارنوردی هستند، به همین دلیل علاقه ای به بازدید از غار ندارند. در این خصوص اگر سازمان میراث فرهنگی لباس هایی را به گردشگران برای بازدید از غار امانت دهد، این نگرانی برطرف خواهد شد.

به هر حال غار نیاسر یکی از گنجینه های تاریخی ایران است و مسئولان میراث فرهنگی باید اقدام هایی فراهم آورند تا گردشگران بدون هیچ نگرانی از این غار بازدید کنند، چرا که جای تأسف است که گردشگران به نیاسر بروند و با این غار آشنا نشوند.

● غارهای مصنوعی

غارهای مصنوعی که تعداد آنها در ایران فراوان است به منظور اهداف گوناگون توسط بشر در طول دوره های تاریخی ساخته شده اند. این غارها اغلب با طرح و نقشه ای منظم حفر شده اند و وجود راهروها و دهلیزهای منظم و مقیاس های متناسب از ویژگی های بارز این نوع غارها در مقایسه با غارهای طبیعی است. غارهای ساخته دست بشر فاقد هرگونه تزئینات آهکی از قبیل استالاگمیت ها یا استالاکتیت ها (چکنده ها و چکیده ها) هستند. برخی به این عقیده اند که این نوع از حفره های دست کن، غار محسوب می شوند ولی به این دلیل که هر گونه حفره ای اعم از دست کن یا طبیعی را در دل کوه غار می گویند، این حفره های ساخت بشر را نیز به همین نام می خوانند. برخی از این غارها به طور افقی و برخی به صورت عمودی مانند چاه ها حفر شده اند. به هر حال غارهای مصنوعی در دوره های تاریخی مختلف ساخته شده اند و دارای ارزش تاریخی هستند و جزئی از آثار باستانی به شمار می روند. این نوع از غارها برای غارنوردان و کوهنوردان علاقه مند به علم باستان شناسی بسیار جذاب هستند. غارهای مصنوعی یا دست کن را به منظور اهداف دفاعی و نظامی، سکونت، معدن و آیین های مذهبی می ساختند.

غارهایی که کاربرد نظامی داشتند در برخی مواقع محلی برای سکونت نیز به شمار می رفتند، به این صورت که ساکنین یک ناحیه هنگام حمله دشمن به غارهایی که در دل کوه حفر کرده بودند پناه می بردند و گاهی از مخفیگاه خود به دشمنان یورش می بردند و گاهی هم این غارها فقط به عنوان پناهگاه کاربرد داشتند. تمامی غارهایی که به منظور اهداف نظامی و یا مخفیگاه می ساختند در نواحی صعب العبور بوده و به ندرت این نوع از غارها دارای دسترسی آسان هستند. این نوع از غارهای مصنوعی بیشتر در دیواره های صخره ای مرتفع و ستیغ کوه ها دیده می شوند.

در بعضی مواقع غارهای دست کن یا مصنوعی را به عنوان یک محل امن برای سکونت دائم می ساختند و اغلب چندین خانوار در درون غارهای نزدیک به هم در یک محل زندگی می کردند. در واقع این غارها یک روستا در دل کوه بودند. مجموعه غارهای «کافرکلی» در منطقه اسک واقع در جاده هراز از این نمونه است. ارتفاع تعدادی از غارهای این مجموعه از سطح زمین به بیش از صدمتر می رسد به طوری که برای دسترسی به آنها نیاز به وسایل کوهنوردی است. از آن جهت این غارها را در ارتفاع زیاد می ساختند که دید کافی و نظارت بر اطراف را داشته باشند. دهانه غارهای کافرکلی به خاطر سرمای بیش از حد منطقه در زمستان در اندازه های کوچک حفر شده اند به طوری که باید به حالت خمیده وارد آنها شد. از این مجموعه غارهای مربوط به دوران پیش از اسلام و پس از اسلام در ایران فراوان است.

غارهایی نیز در یک دوره زمانی به عنوان دژ و مقر نظامی ساخته شد ولی پس از مدتی از آن به عنوان محل سکونت استفاده می کردند.

غار «کوگان» در هشت کیلومتری خرم آباد نوع دیگری از این غارها است که در زمان اشکانیان با نظم هندسی خاصی در دل کوه حفاری شده اند.

غار «کرفتو» در ۳۰ کیلومتری جنوب غربی شهر تکاب که در یک کوه رسوبی آهکی و در ارتفاع ۷۰۰ متری از سطح زمین حفاری شده، یکی از شاهکارهای زمان اشکانی است که دارای کاربردهای مسکونی، نگهداری احشام، عبادتگاه و همچنین قلعه نظامی است. غارهای مصنوعی دیگری نیر وجود دارند که پیروان دین زرتشت از آنها به منظور گورستان اجساد مردگان خود استفاده می کردند. غار «قلعه جوق» در ۱۲۰ کیلومتری جاده ساوه به همدان از این دسته از غارها است. این غار در دوره ساسانیان در دیواره ای صخره ای و مرتفع ساخته شده است.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 12:9  توسط آ-نصیری  | 

انار يكي از ميوه هايي است كه از قديم وجود داشته است حتي در كتب مقدس چندين بار نام آن ذكر شده است . هومر شاعر معروف يونان در كتاب خود ( اوديسه ) از آن نام برده است . معروف ايت كه حضرت سليمان باغ بزري پر از درخت هاي انار داشته كه به ان عشق مي ورزيده است .

درخت انار بومي ايران و مناطق مجاور آن است . كلمه انگليسي Pomegranate  از زبان يوناني مشتق شده كه به معني ( سيب با هسته هاي زياد ) مي باشد .

انار درخت كوچكي است كه ارتفاع آن تا 6 متر مي رسد و در مناطق نيمه گرمسيري مي رويد . شاخه هاي آن كمي تيغدر و برگهاي آن متقابل ، شفاف و ساده است .

گلهاي انار درشت برنگ قرمز اناري ولي بي بو مي باشد . ميوه آن كروي با اندازه هاي مختلف داراي پوستي قرمز رنگ و يا زرد رنگ مي باشد .

رويهمرفته در حدود بيست نوع مختلف انار در دنيا موجود است .

تركيبات شيميايي:

قسمت هاي مختلف درخت انار مخصوصا پوست ريشه و ساقه انار داراي مقدري در حدود 20 درصد تانن و اسيد پوني كوتانيك Punicotaniv acid مي باشد . پوست درخت انار داراي الكالوئيدي بنام پله تيه رتين Pelletierin است .

در صد گرم دانه انار واد زير موجود است .

انرژي                              38 كالري

آب                                  82 گرم

پروتئين                           0/4 گرم

چربي                            0/3 گرم

مواد نشاسته اي            10 گرم

كلسيم                         4 گرم

سديم                          3 ميلي گرم

پتاسيم                       260 ميلي گرم

آهن                           0/5 ميلي گرم

ويتامين ب 1               0/2 ميلي گرم

ويتامين ب 2                0/03  ميلي گرم

ويتامين ب 3                 0/02 ميلي گرم

ويتامين ث                   4 ميلي گرم

خواص داروئي:

خواص ميوه انار

 از نظر طب قديم ايران ميوه انار سرد ف تر و قابض است . آب انار سرد و تر و پوست انار سرد و خشك و بسيار قابض مي باشد .

پوست ريشه درخت انار از بقيه قسمت هاي اين درخت قابض تر است .

كليه قسمت هاي درخت انار داراي تان مي باشد كه بسيار قابض است . براي مصارف دارويي از گل ، برگ ، پوست درخت ، پوست ريشه و دانه انار استفاده مي شود .

1)انار شيرين ادرار آور است .

2)ملين مزاج است .

3) آب انار شيرين براي بيماريهاي مجاري ادرار مفيد است .

4)ترشح صفرا را زياد مي كند.

5)آب انار اسهال را برطرف مي كند.

6)اگر آّ انار را با عسل مخلوط كرده و هر روز چند قطره در بيني بچكانيد از رشد پوليپ در بيني جلوگيري مي كنيد .

7) خون ساز است .

8)خون را تصفيه مي كند .

10)براي سالمندان بهترين دارو براي تقويت كليه است .

11)آب انار خنك كننده است .

12)رنگ صورت را شاداب مي كند .

13)صدا را باز كرده و گرفتگي صدا را برطرف مي كند .

14)براي وزن اضافه كردن انار بخوريد .

15)آب انار مقوي قلب و معده است .

خواص ديگر قسمت هاي درخت انار

1. جوشانده پوست ريشه درخت انار كرم معده و روده را از بين مي برد .

2. جوشانده پوست درخت انار نيز اثر ضد كرم درد .

3. براي برطرف كردن گلو درد و زخم گلو از جوشانده پوست انار و يا جوشانده برگهاي انار استفاده كنند .

4.خانم هائيكه عادت ماهيانه شان منظم نيست مي توانند از جوشانده برگهاي انار استفاده كنند.

5.برگهاي له شده انار را اگر روي پوست بگذاريد خارش را از بين مي برد .

6.براي برطرف كردن سوختگي پوست ، گلهاي انار را له كرده و با روغن كنجد مخلوط كنيد و اين پماد را روي قسمت سوختگي بماليد .

7. جوشانده پوست درخت و پوست ريشه درخت انار كرم كش است .

8.دم كرده گل انار اسهال مزمن را برطرف مي كند .

9.دم كرده گلهاي انار را بصورت غرغره براي از بين بردن زخمهاي دهان بكار ببريد .

10.براي برطرف كردن دندان درد ، دم كرده ريشه درخت انار را در دهان مضمضه كنيد .

11.انار ترش و شيرين (ميخوش )ادرار را زياد مي كند .

12. براي برطرف كردن بواسير بايد معقد را با جوشانده پوست انار شستشو داد .

طرز استفاده:

به مبحث نسخه پيچي گياهان دارويي براي بيماري مورد نظر مراجعه نماييد

مضرات :

كسانيكه سرد مزاج هستند نبايد در خوردن انار افراط كنند . زيرا معده را سست كرده و ايجاد نفخ مي كند . اينگونه افراد بايد انار را با زنجبيل بخورند . جوشانده پوست درخت و پوست ريشه آن كه براي رفع كرم بكار
مي رود ممكن است ايجاد سرگيجه و استفراغ كند . بهر حال در خوردن جوشانده آن بايد احتياط كرد و اين كار بايد تحت نظر متخصص انجام گيرد .

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 12:7  توسط آ-نصیری  | 

تاريخچه -  تعريف

واژه دوپینگ از زبان آفریقای جنوبی مشتق شده است.اشاره به یک نوشیدنی الکلی باستانی دارد که به عنوان محرک در مراسم رقص استفاده می گردید.بتدریج این واژه استقاده گسترده تری کرد و در ورزش امروز به معضلی تبدیل شده است.این واژه در دنیای امروز  به معنای استفاده ورزشکار از مواد یا روش هایی است که به قصد افزایش کارآیی در ورزش انجام می شود.

دوپینگ به معنای استفاده از مواد متعلق به گروه داروهای ممنوع،محدود شده و یا استفاده از روشهای گوناگون غیرمجازی میباشد.به قول خوان آنتونیو سامارانش رییس کمیته بین المللی المپیک،دوپینگ نوعی تقلب است که از جنبه های مختلف منجر به انحطاط و مرگ میشود:

مرگ فیزیولوژیک چرا که دستکاری غیرقانونی در فرایند طبیعی باعث تغییرات شدید و گاهاً برگشت ناپذیری در بدن میشود.

مرگ جسمی نظیر برخی موارد اسف بار مرگ ورزشکاراني  که در سالهای اخیر مشاهده شده است.انحطاط روانیو شخصیتی ناشی از رضایت شخص به تقلب،نادیده انگاشتن توانایی ها و ظرفیت های شخصی و بزرگ کردن ناتوانی ها و معایب.و بالاخره انحطاط اخلاقی به واسطه تعدی فرد از قوانینی که تمام جامعه بشری پایبند آن هستند.

از رخدادهای مهم در تاریخ دوپینگ می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

اولین مورد مرگ ورزشکاران در سال1886 رخ داد که یک دوچرخه سوار به نام لینتون در اثر استفاده بیش از حد داروی تری متیل درگذشت.

در مسابقات المپیک یک دونده ماراتن به نام توماس هیکس در اثر مصرف برندی و استریکلین در شرف مرگ قرار گرفت.

دهه 1950-روس  ها از هورمون های مردانه برای افزایش قدرت و نیرو استفاده نمود و آمریکایی ها نیز استروییدها را به این منظور استفاده نمودند.

1960-دوچرخه سوار دانمارکی در المپیک رم به علت مصرف بیش از حد آمفتامین ها فوت کرد.

1964-افزایش قابل توجهی در ظاهر عضلان ورزشکاران در المپیک دیده شد که شک در مصرف داروها را برانگیخت.

1967-کمیته بین المللی المپیک بعد از مرگ تامی سیمپسون به علت مصرف غیر از آمفتامین ها واکنش نشان داد.

1968-این کمیته با تعریفی از دوپینگ لیست داروهای غیرمجاز را ارایه داد و بدین ترتیب انجام آزمایش در بازیهای المپیک شروع شد.

 1988-در المپیک سئول،تست بن جانسون از نظر مصرف استروئید های آنابولیزان خلع و از ورزش محروم گردید. همچنین دو وزنه بردار بلغاری که به مقام نخست المپیک دست یافته بودند به علت دوپینگ محروم شدند.

1994-دیه گو مارادونا فوق ستاره فوتبال آرژانتین در مسابقات جام جهانی 1994 آمریکا به علت مصرف داروهای محرک از همراهی با تیمش محروم گردید و بدین ترتیب آرژانتین بدون مارادونا از آن دوره مسابقات حذف گردید.

2000-برای مبارزه هر چه شدیدتر با این پدیده شوم،کمیته مبارزه با دوپینگ تشکیل شده و آماده برخورد جدی با متخلفین در مسابقات المپیک 2000 سیدنی می باشد.

علل مخالفت با دوپينگ

اصولاً چرا علی رغم آنکه دوپینگ با افزایش کارآیی ورزشکاران همراه است با آن مخالفت میشود؟

مبارزه بر علیه دوپینگ بر سه اصل استور است:

احترام به اخلاق پزشکی و ورزشی

محافظت از سلامت ورزشکاران

فراهم آوردن محیطی برابر برای تمامي ورزشکاران

داروهاي دوپينگي

چه طبقاتی از داروها جزو موارد دوپینگ محسوب میشوند؟

این داروها معمولاً در پنج گروه دارویی طبقه بندی می شوند:

الف)داروهای محرک سیستم عصبی مرکزی:از این رده میتوان آمفتامین،کوکائین،افدرین،پسودو افدرین،فلیل پروپانولامین و ...را نام برد.

ب)داروهای مخدر:از این داروها میتوان از هروئین،مورفین،متادون و ... نام برد.

ج)استروئیدهای آنابولیک:داروهایی نظیر ناندرولون،تستوسترون،اکسی متولون،استانوزولول و ... در این گروه جای میگیرند.

د)داروهای ادرارآور:در این گروه میتوان از فوروسماید،تیازید،اسپیرونالاکتون و ... نام برد.

ه)هورمونهای پپتیدی وگلیکوپروتئینی و آنالوگهای آنها:داروهایی مثل هورمون رشد اریتروپویتین و ... در این دسته جای میگیرند.

با این حال برخی از داروها نیز موجودند که مصرف آنها تا حد خاصی بلامانع است ولی استفاده بیش از حد مجاز آنها دوپینگ تلقی می شود.از این میان می توان از الکل،ماری جوآنا(حشیش)،داروهای بیحس کننده موضعی،کورتیکوستروئیدها و بتابلوکرها نام برد.

قوانین و مجازاتهای دوپینگ
در صورت استفاده از استروئیدهای آنابولیک،داروهای ادرارآور، هورمونهای پپتیدی وگلیکوپروتئینی و آنالوگهای آنها یا دستکاری فیزیکی،شیمیایی یا دارویی ادرار محرومیت های زیر اعمال میگردد:

در اولین ارتکاب جرم:4-2 سال تعلیق

 در دومین ارتکاب جرم:تعلیق مادام العمر

 در صورت استفاده از مواد و روشهای غیر مجاز بجز مواردی که در بالا ذکر شد:

 در اولین ارتکاب جرم به مدت3-6 ماه

 در دومین بار به مدت 2سال

 در سومین ارتکاب به صورت مادام العمر محروم میشود.

به هنگام استفاده از مواد محدود شده حکم محرومیت بر حسب مورد صادر خواهد شد.در نهایت فدراسیون ملی هر کشور مسوول شرکت سالم و عاری از دوپینگ ورزشکاران در مسابقات است.به همین جهت در صورت احراز دوپینگ توسط ورزشکار مجازاتها و جریمه هایی نیز برای فدراسیون مربوطه در نظر گرفته می شود.

در دوران محرومیت ورزشکار:

صلاحیت انتخاب برای مسابقه در هیچکدام از مسابقات بین المللی به رسمیت شناخته شده و یا هر مسابقه ای که تحت نظارت فدراسیون ملی باشد را ندارد.

محروم از شرکت در سمینار یا همایش است.

صلاحیت انتخاب بازی یا هر موقعیت شغلی نظیر داوری،مربیگری،مسئولیت،ریاست،مشاوره و... را ندارد.

هرگونه ترفیع،مدال،عناوین و مقامهایی که در هنگام یا پس از تاریخ دوپینگ کسب کرده است از وی سلب خواهد شد.

هر ورزشکار،مربی،داور،رئیس،مشاور یا هر شخصی که در رابطه با مواد ممنوعه یا روشهای ممنوعه مجرم شناخته شود،در همان اولین ارتکاب جرم به طور مادام العمر محروم میگردد.

روش انتخاب ورزشكاران براي آزمايش دوپينگ

در مسابقات بین المللی بر چه مبنایی جهت آزمایش دوپینگ انتخاب می شوند؟

روش انتخاب ورزشکاران برای انجام آزمایش،مطابق با قوانین جاری کنترل دوپینگ در هر رویداد ورزشی است.در بازیهای المپیک،بطور معمول مقامهای اول تا چهارم  در هر رشته،به علاوه یک یا چند نفر که به صورت اتفاقی انتخاب میگردند،برای تست در نظر گرفته می شوند.دررشته های ورزشی رکوردی نظیر دو ومیدانی،وزنه برداری،شنا،نتیجه منفی آزمون برای ثبت رکورد ورزشکاران الزامی است.بنابراین در هر مکان و در هر زمانی این احتمال وجود دارد که هر ورزشکار برای آزمایش دوپینگ انتخاب شود.هر چند که در آن مسابقه موفقیتی کسب نکرده باشد.

دوپينگ با داروهاي معمولي

آیا دوپینگ تنها از طریق تزریق داروهای پیچیده و یا کمیاب صورت می گیرد؟

خیر،بسیاری از داروها و فراوردههای ساده ای که حتی نیاز به نسخه پزشک ندارد(نظیر داروهای ضدسرفه،ضدسرماخوردگی و...)ممکن است حاوی موادی باشد تست دوپینگ را مثبت نماید.به همین جهت قبل از مصرف هر گونه داروو توسط ورزشکار باید با پزشک مشورت شود.

عوارض

از عواض جانبی استروئیدهای آنابولیک (نظیر تستوسترون،ناندرولون و ...)که گاهی توسط ورزشکاران مورد سوءاستفاده قرار میگیرد چه میدانید؟

این داروها دارای عوارض جانبی بسیاری هستند که برخی از آنها برگشت پذیر و بعضی دیگر غیرقابل برگشت می باشند از جمله میتوان موارد ذیل را نام برد

الف)عوارض قلبی و عروقی:احتباس آب و نمک،افزایش حجم خون،ازدیاد فشار خون،افزایش چربی های خون،بی نظمی ریتم قلب،تغییر ابعاد قلب،انفارکتوس فلبی و سکته مغزی

ب)عوارض کبدی:اختلال کبدی،اختلال در عملکرد کبدی،افزایش آنزیم های کبدی،یرقان و سرطان کبد.

ج)عوارض جانبی خاص مردان:کاهش تعداد اسپرم ها،تحلیل رفتن بیضه ها،عقیمی،بزرگ شدن پستان ها،احساس دفع فوری و مکرر ادرار،کاهش توانایی جنسی.
د) عوارض جانبی خاص زنان:اختلال در قاعدگی،هیرسوتیسم(رشد زیاد مو در نواحی غیر طبیعی مثلاً در صورت خانم ها)،تاسی،کلفت شدن صدا،تحلیل پستانها،سرکوب شیردهی،پوست چرب و آکنه.

ه)عوارض جانبی در پسران نابالغ:بسته شدن زودرس غضروف های رشد و توقف رشد قدی،رشد غیرطبیعی مو،تیرگی پوست

و)عوارض روانی:افسردگی،هیجان بیش از حد،پرخاشگری،بی ثباتی عاطفی،حالت تهاجمی و خشونت،بی خوابی،اضطراب،اختلالات شخصیت و وابستگی روانی به دارو.

دليل استفاده از داروهاي ادرار آور در ورزشكاران

به سه دلیل:نخست آنکه این داروها ممکن است در کاهش سریع وزن و رسیدن به رده وزنی مورد نظر موثر باشند،این امر به ویژه در رشته های ورزشی مانند کشتی،وزنه برداری،بوکس که در رده های وزنی خاصی انجام میگیرند،صدق میکند.

ثانیاً دیورتیکها ممکن است برای رفع احتباس مایع ناشی از مصرف استروئیدهای آنابولیک بکار روند.این امر احتمالاً در ورزشکاران پرورش اندام که می خواهند هر چه بیشتر عضلانی بنظر برسند،سودمند است.

ثالثاً ورزشکاران ممکن است از دیورتیکها استفاده کنند تا میزان دفع ادرار را تغییر دهند و باعث تغییر غلظت داروهای غیرمجاز در ادرار شوند.بدین ترتیب

ورزشکاری که برای آزمون دارویی انتخاب شده سعی میکند تا حجم ادرارش را بالا برده و داروهای دوپینگ یا متابونیتهای آنها را در ادرار رقیق نماید.

البته نشان داده شده است که این تقلب احتمالاً موثر نیست.

دوپينگ خوني

دوپینگ خونی چیست و در چه ورزش هایی استفاده می شود؟

تزریق خون به یک فرد با سطح طبیعی گلبول قروز در جهت افزایش هموگلوبین را دوپینگ خونی می گویند.هدف از این کار افزایش توانایی حمل اکسیژن در خون و بنابراین افزایش قدرت استقامتی آن شخص میشود.انتقال خون میتواند از یک دهنده  با گروه خونی مشابه و سازگار (انتقال همسان)انجام شود و یا تزریق مجدد خون فرد به خودش بعد از یک دوره ذخیره صورت گیرد(انتقال از خود)بدین ترتیب افزایش ناکهانی توده گلبولهای قرمز با انتقال گلبولها به فرد موجب افزایش توان هوازی حداکثر و آمادگی جسمانی هوازی یم گردد.با توجه به اینکه دوپینگ خونی مقاومت را افزایش می دهد استفاده از آن در ورزشهای استقامتی مثل اسکی،دو ماراتن و دوچرخه سواری گزارش شده است.

نمونه گيري براي آزمايش دوپينگ

در آزمایشات دوپینگ نمونه گیری از بیمار به چه صورت است؟

در موارد معمول،آزمایش دوپینگ بر روی نمونه ادراری انجام میشود.درصورت مثبت شدن نمونه ادرار،برای تایید نتیجه از تجزیه نمونه خون استفاده میشود.در صورت شک به دوپینگ خونی و یا مصرف موادی که با آزمایش خون بهتر قابل شناسایی هستند نمونه خونی از فرد گرفته خواهد شد.

دوپينگ با چاي وقهوه و كوكاكولا

آیا مصرف چای،قهوه یا کوکاکولا می تواند باعث مثبت شدن تست دوپینگ شود؟

کافئین یک ماده دارویی فعال است که در نوشیدنی های مرسوم نظیر چای،قهوه و کوکاکولا وجود دارد.میان آن بسته به نوع نوشیدنی و نحوه تهییه آن متغیر است.بر اساس یک پژوهش مصرف حدود 1000 میلیگرم کافئین می تواند سطح آنرا در ادرار به حد غیر مجاز برساند.غلظت متوسط کافئین در چای و قهوه به ترتیب 80-50 و 150-80 میلیگرم می باشد.بنابراین می توان دریافت که با مصرف مفرط و بیش از اندازه این نوشیدنیها ممکن است تست دوپینگ مثبت شود هر چند که در حالت طبیعی این میزان مصرف نمیگردد.علاوه برای کافئین یکی از محتویات برخی از داروها نظیر داروهای سرماخوردگی و میگرن است که البته میزان آن در هر دور کمتر از 100 میلیگرم میباشد. کافئین دارای یک اثر تحریک مرکزی مشابه با آمفتامین است که خستگی را تقلیل داده و تمرکز و هوشیاری را افزایش می دهد ولی دورهای بالای آن میتواند باعث لرزش اندامها،اضطراب،بیخوابی و حالت عصبانیت شود.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 12:1  توسط آ-نصیری  | 

نسخه هاي مركب

نسخه شماره 1- دارو جهت جلوگیری از ریزش مو

برگ گزنه                       1 گرم

پیاز خشک شده             1 گرم

الکل 70 درصد                100 گرم

طرز تهیه و مقدر مصرف :

مواد فوق را با هم مخلوط كرده و چند روز کنار گذاشته و سپس آنرا صاف كرده و با حاصل صافی سر را ماساژ دهند .

 

نسخه شماره 2- دارو جهت جلوگیری از ریزش مو

شیره تازه علف چشمه           100 گرم

الکل 90 درجه                       100 گرم

اسانس ژرانیوم                      10 قطره

طرز تهیه و روش استعمال :

داروهای فوق را با هم مخلوط كرده و پوست را با آن ماساژ دهید .

 

نسخه شماره 3- دارو جهت رفع ترک دست یا سینه یا پستان

کره کاکائو                        70 گرم

روغن بادام شیرین            5 گرم

اکسید دوزنگ                  0/1 گرم

برات دوسود                   0/1 گرم

اسانس برگاموت              8قطره

طرز تهیه و روش استعمال :

داروهای فوق را با هم مخلوط كرده و جهت رفع ترک دست و یا پستان به موضع مالیده شود.

 

نسخه شماره 4- داروی ضد خارش

بادام شیرین           4 تا 6 گرم

بادام تلخ               4 تا 6 گرم

قند                      60 گرم

آب                      500 گرم

طرز تهیه و روش استعمال :

مغز دو بادام را با قند سائیده  و حاصل با آب مخلوط شود .  در نتیجه نوعی شیر بادام بصورت امولسیون بدست می آید که در طی 24 ساعت به موضع خارش مالیده و یا جهت رفع خارش های دستگاه تناسلی زنان استعمال شود  .

 

نسخه شماره 5- دارو جهت بیماریهای جرب و خارش

گل حلوا              یک قسمت

ریشه انجبار         یک قسمت

درمنه                یک قسمت

طرز تهیه و مقدر مصرف :

داروهای فوق را به مدت 5 دقیقه جوشانیده و صاف نموده و  حاصل صافی را پس از سرد شدن روزی 2 الی 3 بار به موضع می مالند .

 

نسخه شماره 6- دارو جهت جرب و خارش

برگ سنا                        یک قسمت 

پوست هلیله زرد            یک قسمت

مدرسنگ                     یک قسمت

سفیداب قلعی             یک قسمت

روغن گل سرخ              20 قطره

روغن بنفشه              20 قطره

طرز تهیه و روش استعمال :

داروها را ( بجز روغنها ) کوبیده و با روغن ها مخلوط و بصورت ضماد درآورده و بر موضع قرار داده شود.

 

نسخه شماره 7- دارو جهت دملها و زخمها

کتیرا                    یک قسمت

تخم مرو                یک قسمت

تخم کتان             یک قسمت

گل بابونه             یک قسمت

گل خطمی          یک قسمت

شیر                   مقدر 2 لیتر

طرز تهیه و روش استعمال :

داروهارا کوبیده و با شیر پخته و حاصل چند نوبت به موضع مالیده شود .

  نسخه هاي تك دارويي

نسخه شماره 1

                       دارو :  تمام گیاه شاهتره ( Fumaris parvifora)

 مقدر مصرف :  0/5 تا 2 گرم

طرز تهیه :  مقدر فوق را که قبلا کوبیده شده باشد در یک لیوان آب جوش ریخته به مدت نیم ساعت باقی بگذارید تا دم بکشد  سپس آنرا صاف كرده  روزی سه بار هر بار یک فنجان میل کنید .

توجه :

1- مقدر زیاد این گیاه سمی بوده و مصرف آن به مقدر زیاد می تواند باعث فلج عضلات صاف و دستگاه تنفسی شود بنابراین مصرف آن باید زیر نظر پزشک باشد .

2- در مصرف خارجی عصاره آنرا جهت خارش های جلدی توصیه نموده اند .

نسخه شماره 2-  دارو جهت رفع اگزما و جوشهای صورت و کلیه بیماریهای پوستی

                       دارو :  تمام گیاه گلدار بنفشه سه رنگ ( Viola tricolor)

 مقدر مصرف :  2 تا 4 گرم

طرز تهیه :  مقدر فوق را که قبلا کوبیده شده باشد در یک لیوان آب جوش ریخته به مدت نیم ساعت باقی بگذارید تا دم بکشد  سپس آنرا صاف كرده  روزی سه بار هر بار یک فنجان میل کنید .

توجه : در مصرف  خارجی از دم كرده آن می توان جهت  پاک كردن زخمهای عفونی و ناراحتی های پوستی نیز استفاده کدر .

نسخه شماره 3-  دارو جهت معالجه شکاف پاشنه پا و ناراحتی های پوستی

                       دارو :  اسانس و گل بابونه اصلی ( Matricharia chamomilla)

 مقدر مصرف :  2 تا 4 گرم

طرز تهیه :  مقدر فوق را که قبلا کوبیده شده باشد در یک لیوان آب جوش ریخته به مدت نیم ساعت باقی بگذارید تا دم بکشد  سپس آنرا صاف كرده  و به محل ناراحتی های پوستی مالیده شود .

توجه : علاوه بر این بصورت حمام برای زخمهایی که به سختی درمان می شوند می توان استفاده کدر .

نسخه شماره 4-  دارو ی ضد خارش

                       دارو :  اسانس برگ گیاه برگ بو ( Larus nobilis)

 طرز استعمال : به موضع مالیده شود .

نسخه شماره 5-  دارو جهت معالجه اگزماها و زخمهای پوستی

                       دارو :  پوست بلوط ( Quercus Spp)

مقدر مصرف :  2 تا 4 گرم

طرز تهیه :  مقدر فوق را که قبلا کوبیده شده باشد در یک لیوان آب جوش ریخته به مدت نیم ساعت باقی بگذارید تا دم بکشد  سپس آنرا صاف كرده  و موضع مورد نظر را با آن شستشو دهید .

نسخه شماره 6-  دارو ی ضد قارچهای پوستی و برطرف کننده خارش

                       دارو :  تخم شنبلیله ( Trigonella foenum-graecum)

طرز استعمال : مقدری از دانه ها را خرد كرده با آب بصورت ضماد درآورده در محل ناراحتی های پوستی مصرف کنید .

نسخه شماره 7-  دارو ی ضد سودا و ضد جوش ها و ورم پوست 

                       دارو :  ریشه زنجبیل شامی ( Inula helenicum)

مقدر مصرف :  100 گرم

طرز تهیه :  مقدر فوق را که قبلا کوبیده شده باشد در یک لیوان آب جوش ریخته به مدت نیم ساعت باقی بگذارید تا دم بکشد  سپس آنرا صاف كرده  بصورت لوسیون یا کمپرس گرم استعمال کنید .

نسخه شماره 8-  دارو ی برطرف کننده خارش پوست

                       دارو :  روغن اسطو خودوس ( Lavandula angustifolia )

روش استعمال : به موضع خارش مالیده شود .

نسخه شماره 9-  دارو ی ضد خارش

                       دارو :  اسانس نعناع ( Mentha piperita)

روش استعمال : به موضع خارش مالیده شود .

نسخه شماره 10-  دارو ی ضد قارچهای پوستی 

                       دارو :  سیر ( Allium sativum)

طرز تهیه واستعمال : شیره سیر را تهیه كرده و سپس به موضع مالیده شود .

توجه : از شیره سیر و یا له شده آن در پانسمان زخمهای قانقرایایی و رفع زخمهای چرکین و همچنین التیام زخمها نیز استفاده بعمل می آید .

نسخه شماره 11-  دارو ی ضد قارچ پوستی 

                       دارو :  حنا ( Lawsonia inermis)

مقدر استعمال:  10 تا 20 گرم

طرز تهیه :  مقدر فوق را در دو لیوان آب جشو حل كرده مدت 30 دقیقه باقی بگذارید سپس آنرا بدون صاف كردن به موضع قارچی پوست مالیده و مدت نیم ساعت به روی پوست باقی بگذارید و در خاتمه موضع  را با آب گرم شستشو دهید .

نسخه شماره 12-  دارو جهت محافظت پوست و رفع شکنندگی آن

                       دارو :  شیره تازه گل همیشه بهار ( Calendula officinalis)

مقدر استعمال:  4 تا 6 گرم

طرز تهیه و استعمال  :  شیره تازه را با 600 گرم کرهیا چربی دیگر مخلوط كرده و سپس به موضع مالیده شود.

توجه : این دارو علاوه بر این جهت التیام زخمهای سطحی بدن ، سوختگی ، سرمازدگی ، رفع دانه های پوستی ، اگزوما و غیره توصیه شده است .

نسخه شماره 13-  دارو جهت رفع تحریکات آلرژیکی پوست

                       دارو :  روغن مغز بادام ( Prunus amygdalus)

مقدر استعمال:  3 تا 5 گرم

طرز تهیه و استعمال  :  بصورت امولسیون تهیه شده و سپس به موضع مالیده شود .

نسخه شماره 14-  دارو جهت رفع جوشهای صورت

                       دارو :  پیار ( Allium cepa)

مقدر استعمال:  200 گرم

طرز تهیه و استعمال  :  بصورت جوشانده تهیه و سپس به موضع مالیده شود .

توجه : از جوشانده پیاز علاوه بر این جهت پانسمان زخمهای چرکین نیز استفاده بعمل می آید .

نسخه شماره 15-  دارو جهت رفع شوره سر

                       دارو :  روغن کرچک ( Ricinus communis)

طرز تهیه و استعمال  :  بصورت پماد یا لوسیون تهیه و مالیده شود .

نسخه شماره 16-  دارو جهت رفع  کوفتگی و التیام پوست

                       دارو :  همیشه بهار کوهی ( Arnica montana)

مقدر استعمال : 5 تا 10 گرم

طرز تهیه و استعمال  :  مقدر فوق را که قبلا کوبیده شده باشد در یک فنجان آب جوش ریخته به مدت نیم ساعت باقی بگذارید تا دم بکشد سپس آنرا صاف كرده و به موضع مورد نظر بمالید .

نسخه شماره 17-  دارو جهت زخمهای پوستی و درد مفاصل

                       دارو : ریشه سمفیتون ( کنسود طبی ) Symphytum officinale

مقدر استعمال : 5 تا 10 گرم

طرز تهیه و استعمال  :  مقدر فوق را که قبلا کوبیده شده باشد در یک فنجان آب جوش ریخته به مدت نیم ساعت باقی بگذارید تا دم بکشد سپس آنرا صاف كرده و به موضع مورد نظر بمالید .

نسخه شماره 19-  داروی ضد جوش های پوستی مزمن

                       دارو : ریشه صابونی (غاسول ) ( Saponaria officinalis)

مقدر استعمال : 10 گرم

طرز تهیه و استعمال  :  بصورت خیسانده تهیه وسپس به محل خارش مالیده شود .

نسخه شماره 18-  دارو بهبود دهنده زخمهای سطحی

                       دارو : شیره تازه گیاه مامیران ( Chelidonium majus)

مقدر استعمال : در موضع مالیده شود .

توجه : این دارو سمی است و مصرف آن فقط با نظر پزشک توصیه می گردد .

نسخه شماره 20-  داروی جهت معالجه اگزومای پوستی

                       دارو : پوست گیاه نارون قرمز ( اوجا ، سمد ) ( Ulmus campestris )

مقدر استعمال : 50 گرم

طرز تهیه و استعمال  :  گرد پوست را با 150 گرم روغن گیاهی و 50 گرم موم مخلوط و به مدت نیم ساعت در 2 یا 3 مرتبه متوالی تحت اثر گرمای زیاد قرار می دهند و سپس به حالت گرم از یک پارچه نازک به منظور صاف كردن می گذرانند و پس از سرد شدن به موضع می مالند .

توجه : این دارو جهت سودا ، بروز دانه ها و زخمهای ناشی از بیماریهای نقرس و خناریز و دیگر ناراحتی های پوستی مزمن نیز استعمال می شود.

نسخه شماره 21-  داروی جهت درمان زخمهای پوستی و اگزوما

                       دارو : تمام گیاه تازه علف چشمه ( Nasturtium officinale)

مقدر استعمال : گیاه را له كرده و بصورت ضماد بر روی موضع استعمال شود .

توجه : این دارو علاوه بر این جهت درمان زخمهای چرکین نیز استعمال می شود

نسخه شماره 22-  داروی التیام دهنده و نرم کننده پوست

                       دارو : روغن بادام شیرین ( Prunus amygdalus var.dulcis)

روش استعمال : به موضع مالیده شود .

توجه : این دارو علاوه بر این در مورد زیر هم استعمال می شود :

- جهت التهابهای سطحی بدن

- در سوختگیها

- در باد سرخ

- ضد خارش در سرخک و مخملک

- بعنوان تسکین دهنده در اگزما

نسخه شماره 23-  داروی ضد خارش های پوستی با منشا سودا

                       دارو : بادام تلخ ( Prunus Amygdalus var.amara )

طرز تهیه و استعمال : بصورت امولسیون تهیه كرده و سپس در موضع مالیده شود .

توجه : امولسیون فوق همچنین جهت رفع خارش های دستگاه تناسلی زن استعمال می شود . از طرفی خمیر بادام تلخ را به جای صابون می توان  در اگزما و همچنین  در رفع دانه های جلدی ، بوی بد پا و زیر بغل نیز مورد استفاده قرار درد .

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 11:52  توسط آ-نصیری  | 

استفاده ازگیاهان دارویی به منظوردرمان با تاریخ زندگی انسان هم زمان بوده است. انسان درتمام دوران تاریخی چاره ای جز توسل به گیاهان نداشت. اگر چه در نیم قرن گذشته استفاده ازداروهای شیمیایی وسنتزی به شدت رواج یافت ولی به سرعت آثارزیان بارآنها برزندگی آنها سبب گرایش مجدد به گیاهان دارویی گردید، و این نکته که توسل به گیاهان دارویی همواره درطول تاریخ یکی ازروشهای موثردرمان بوده است، به خوبی روشن است. تاریخ طب درکشورما مربوط به دوره آریایی می باشد و اوستا (۶۵۰۰ ق.م) اولین کتابی است که ازگیاهان دارویی سخن گفته است. به نقل ازاوستا اولین پزشک ایرانی تریته پدرگرشاسب پهلوان بوده است که ازکاربرد گیاهان دارویی و عصاره آنها اطلاع داشته و مقام او درطب نظیرمقام ایمهوتپ (۳۵۰۰ ق.م) درمصرباستان، انقلبیوس دریونان و آسکولانیوس درروم(سه رب النوع درمان) بوده است. قدیمی ترین گیاه دارویی در طول تاریخ ” هوم” گیاه مقدس آیین زرتشت بوده است. در کتابهای پهلوی هوم را سرورهمه گیاهان و استفاده از آن را باعث عمر جاویدان می داند. تاریخ استفاده دارویی از پیاز و ادویه به ۴۵۰۰ ق.م و به نقل ازهردوت استفاده از گیاهان دارویی میرح (Commiphora)، کاسیا (Cinnamomu) سیناموم (Cinnamimum Zylanica) آنیز (Pinpimella anisum) مارجورام (Oroganum margorana) درمومیایی کردن اجساد به ۵۲۰۰ ق.م می رسد. قدیمی ترین کتاب چینی منسوب به شینون (۲۸۰۰ ق.م) ۱۰۰۰ گونه دارویی را شرح داده، ماردوکاپالیدین (۷۱۰ ق.م) ۶۴ گونه دارویی را کشت نموده است، در الواح سومری چگونگی کشت گیاهان را شرح داده، بقراط (۳۷۷ ق.م) کاربرد دارویی ۴۰۰ گونه دارویی را شرح داده است. ظهور دانشمندانی نظیر سقراط، دیوسکورید، رازی، هروی، ابن سینا، ابوریحان بیرونی، جرجانی، خاندان بختیشوع سبب گسترش این علم در جهان گردیدند.

 گیاهان دارویی رستنیهایی با تاریخچه جالب توجه و ممتاز هستند. علاوه بر قدمت، گستره نفوذ این گیاهان درتاریخ ادیان و ملتها بسیار شایان توجه است بطوریکه در جای جای حوادث مهم تاریخی، سیاسی، اجتماعی و دینی، این گیاهان قرین توجه بوده و یا منجر به بروز حوادث مهمی شده اند. در بوندهشن (دایرةالمعارف زرتشتیها) به اسامی فرشتگان اداره کننده روزهای یک ماه اشاره شده که با نام گیاهان دارویی انطباق دارد، زعفران و نسترن از آن جمله اند. در سوره دهر، آیات پنجم و ششم می خوانیم “نیکوکاران عالم در بهشت شرابی نوشند که طعمش در لطف رنگ وبوی کافور است. در تاریخ اسلام، نام یهود بنی قریظه با حوادث مهم صدر اسلام قرین است. در زبان عربی یکی از نامهای درخت اقاقیا، قریظه است. بنی قریظه نام طایفه ای از یهود بوده که در ابتدا به شغل دباغی اشتغال داشته اند و از این گیاه در فرآوری پوست استفاده می کرده اند. امروزه می دانیم که تاننها گروهی از مواد موثره هستند که در رسوب پروتیین نقش دارند و این اثر باعث خاصیت میکروب کشی، ضد خونریزی و انقباض بافتهای مختلف می شود. بنا براین برای رسوب دادن پروتیین پوست، در دباغی مورد استفاده قرار می گرفته است. از دیگر گیاهان دارویی سس است که در زبان عطاران و منابع طب سنتی به افتیمون معروف است که نام اخیراز صفت گونه ای در نام علمی آن گرفته شده است. از خواص درمانی این گیاه در درمان بیماریهای دماغی استفاده می شود. علاوه بر منابع طبی در متون ادبی هم از این گیاه نام برده شده است. با جستجو و دقت درمنابع دینی، تاریخی و ادبی، اسامی گیاهان دارویی، وجه تسمیه و حوادث مرتبط با این گیاهان به وفور به چشم می خورد. بنابراین در کنار توجه فزاینده ای که به خواص درمانی این گیاهان می شود لازم است جهت آشنایی بیشتر نسل جوان با این وجه تسمیه بررسیهای جامع تری انجام گیرد و حلقه های مجزای دانش بشری مربوط به گیاهان دارویی انسجام و اتصال بیشتری پیدا نماید.

 

 استفاده از گیاهان زینتی به عنوان گیاه دارویی:گیاهان زینتی بخشی از کل گیاهان موجود در دنیا هستند که بر اساس سلیقه انسان و دارا بودن خصوصیات ویژه ای از جمله رنگ، شکل اندازه گل، برگ و ساقه جزء گروه گیاهان زینتی قرار داده شده اند. یک گیاه را نمی توان به یک گروه خاصی از گیاهان محدود و منحصر نمود. با توجه به این امر مشاهده می شود که روز به روز تعدادی از گیاهان، از یک گروه به گروه دیگری وارد می شوند و بر تعداد گیاهان مشترک در بین گروه های مختلف افزوده می شود. با افزایش شناخت جنبه های مخاطره آمیز و مسمومیت زا در ارتباط با مصرف بی رویه مصرف داروهای سنتزی، علاقه به استفاده داروهای گیاهی در تمام دنیا رواج پیدا کرده است. بسیاری از گیاهان زینتی که هم اکنون در فضاهای شهری مورد استفاده قرار می گیرند، دارای ارزش دارویی می باشند که با شناخت این گیاهان زینتی چند منظوره و استخراج مواد موثره آنها از این گیاهان حداکثر استفاده می گردد. هم اکنون بالغ از ۳۰۰۰۰۰ گونه گیاه زینتی وجود دارد که بیش از ۱۰۰۰۰ گونه به عنوان گیاهان دارویی شناخته می شوند. از نمونه های بارز گیاهان مورد نظر می توان به موارد زیر اشاره نمود: زنبق(ریزوم)، گل حسرت(پیاز)، سرخس(ریشه) سنبل الطیب(ریشه)، گل صابونی(برگ و ریشه)، عروسک پشت پرده(میوه)، شاهپسند(برگ)، گل انگشت دانه(برگ)، گل سرخ(میوه)، همیشه بهار(گل و برگ)، گل برف یا موگه(گل، برگ و ساقه های زیر زمینی)، بنفشه معطر و سه رنگ(تمام قسمتهای گیاه)، شب بوی خیری(برگ، دانه و گل)، گل صد تومانی(ریشه)، لادن(برگ،گل و شیره گیاه تازه)، گل ساعت (ریشه، برگ و گل)، سرخار گل(ریه)، مخلصه (سرشاخه های گلدار)، گل مغربی (دانه و گل و اعضای هوایی)، گل محمدی (گلبرگ)، تاج الملوک (دانه وگل)، اسطوخدوس(سرشاخه های گلدار و برگدار)، رزماری (برگ و سرشاخه های گلدار)، صبر زرد (برگ).لازم به ذکر است که این قسمتهای گیاهی در درمان اغلب بیماریهای کلیوی، جلدی،روده ای، تنفسی، قلب و عروق، التیام زخمها و سوختگیها، مواد آرایشی، تسکین اعصاب نقش ایفا می کنند.

 

  گلسنگها:انسان از گلسنگها به عنوان غذا و وسایل تزیینی، صنایع رنگرزی به عنوان دارو، سم، و فیبر و الیاف استفاده می کنند. همچنین گلسنگها در تهیه عطر، ادکلن و تهیه آنتی بیوتیک مورد استفاده قرار می گیرند.با آن که گلسنگ ها از شگفت انگیز ترین و متداول ترین موجودات روی زمین هستند و صرف نظراز پوشش روی درختان، 8 درصد از سطح کره خاکی را اشغال می کنند، به نقش مهم اکولوژیکی آنها توجه نمی شود. گلسنگ ها به دلیل زندگی چند موجود زنده در کنار یکدیگر بیش از گیاهان و جانوران که بصورت انفرادی زندگی می کنند دارای زیبایی می باشند. هر تال گلسنگ نتیجة همزیستی دراز مدت قارچ با جلبک سبز، سبز-آبی و یا ترکیبی از آنها می باشد. گلسنگ ها علاوه بر نقشی که به طور طبیعی در تشکیل خاک، تداوم شبکة غذایی، تاثیر در تراکم پوشش گیاهی و کنترل جمعیت نرم تنان دارند، به لحاظ داشتن انواع هیدرات کربن، پروتیین، آنیوتیک و سایر متابولیت های ثانویه، از زمان نخستین تمدن چینی و مصری تا به امروز، مصارف خوراکی و دارویی نیز دارند. از میان ۱۷۰۰۰ گونه گلسنگ شناخته شده از سراسر دنیا، خواص دارویی تعداد محدودی از آن ها شناسایی شده است. بررسی مجموعه انتشارات گلسنگ های ایران (۲۰۰۴-۱۸۶۰) نشان داد که تاکنون Esculenta Everson Lecanora ساکن زمین های نیمه بیابانی استپ های ناحیه ایرانو-تورانی، Peltigera canina (L.) Willd. و Xanthoria parietina از ایران گزارش شده اند، که به ترتیب دارای مصرف خوراکی، درمان هاری و یرقان می باشند گلسنگها در طب سنتی به عنوان ضد سرفه، ضد بیماریهای ششی مورد استفاده قرار می گیرند. کاربردهای داروسازی مواد گلسنگی توسط دانشمندی بنام Zopf در سال ۱۹۰۶ درکتاب Zopf’s monography مورد استفاده قرار گرفته است.(۱۹۶۶). Subramanian داروهایی از گلسنگها را گزارش کرده است. (۱۹۸۵) Hanssan و Schadler ،(۱۹۸۸) Richardsoon و (۱۹۸۸) Schindler در باره خواص دارویی گلسنگها اطلاعاتی ارایه کرده اند. مطابق آخرین تحقیقات صورت گرفته روی کاربرد های بیولوژیکی گلسنگها و مواد گلسنگی کارهای صورت گرفته را می توان به اشکال زیر تقسیم بندی کرد. فعالیتهای آنتی بیوتیکی، فعالیتهای آنتی توموری و آنتی موتا ژنی ،فعالیتهایی علیه ویروس ایدز، فعالیتهای آلرژنیک ، فعالیتهای بازدارنده رشد گیاهان ، فعالیتهای بازدارنده آنزیمی.

 

 

آشنایی بیشتر با گیاهان داروئی

 

  تعریف : گیاهان دارویی به گستره وسیعی ازگیاهان اطلاق می شود (بوته، درختچه و درخت) كه دردرمان بیماریها و یا درپیشگیری ازبروزآن مورد استفاده قرارمیگیرد.اكثراین گیاهان درسه گروه عطری، ادویه ای و طبی قرار میگیرند.

طبقه بندی از نظر اندام مورد استفاده :

ماده مؤثرگیاهان درقسمتهای مختلف آن گیاه به شرح ذیل وجود دارد :

1- بذر : شنبلیله، آنیسون، سیاه دانه، كرچك، اسفرزه، بالنگو، خارمریم (ماریتیغال)، زیره و ...

2- برگ : گردو، گزنه، مورد، آویشن شیرازی، گل انگشتانه و ...

3- ساقه : بید، رزماری، دارچین، بلوط و ...

4- ریزوم : سنبل الطیب، سورنجان، گزنه، صابونی، نعناع، زردچوبه و ...

5- ریشه : شیرین بیان، گزنه، صابون-رناس،بابا آدم، كاسنی و ...

6- گل : بابونه، گل محمدی، رازك، گاوزبان، زعفران، ذرت، همیشه بهار،ختمی، پنیرك، بیدمشك و ...

7- سرشاخه گلدار : گل گاوزبان، زوفا، غافث (دوای جگر) ، اسطوخودوس، آویشن برگ باریك و ...

8- میوه : گل ساعتی، زیتون تلخ، زرشك، عناب و ...

9- صمغ : باریجه، آنغوزه، سقز، اوشك(وشاء) ، شیرخشت، ترنجبین (خار شتر) ، كتیرا و...

طبقه بندی از نظر سن گیاه و دوره رویش:

1- یكساله : این گیاهان دوره رویشی و زایشی خود را در یك فصل تكمیل می نمایند مانند : زنیان، زیره سبز، بابونه كامومیل، اسفرزه و ...

2- دو ساله : این گیاهان در سال اول رشد رویشی و در سال دوم رشد زایشی می كنند مانند : باباآدم، گل مغربی، جعفری و ...

3- چند ساله : مانند : باد رنجبویه، نعناع، رازیانه، مریم گلی، به لیمو، عناب، زعفران، زیتون، علف چای، آلوئه (صبر زرد)

طبقه بندی از نظر روش تكثیر :

1- گیاهانی كه به طریق بذر تكثیر می شوند مانند شوید، سیاه دانه، گشنیز، بابونه، زیره، شاهی، جعفری، رازیانه، ریحان، گل گاوزبان و ...

2- گیاهانی كه از طریق قلمه، ریزوم و غیره تكثیر می شوند مانند : اسطوخودوس، رزماری، ترخون، نعناع و ...(11)

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 10:27  توسط آ-نصیری  | 

شهرستان سردشت شهری مرزی در استان آذربایجان غربی است که هم مرز با کشور عراق است.شهر کردنشین سردشت دارای طبیعتی بسیار زیبا و با صفا و  آب و هوایی بهاری و دل انگیز است. آبشار بسیار قشنگی به نام آبشار شلماش دارد که زیبایی های این منطقه را دو چندان می کند. کوههای بلند با جنگلهای بسیار زیبا که تا نوک قله های آن هم رسیده است. بالاخره من هرچه بگویم کم گفتم باید رفت و دید. البته اگر برای بار اول رفتید مجبور می شوید چندین و چندین بار به آن منطقه سفر کنید فقط کافی است که یک بار طبیعت بکر آن منطقه ( که با سایر مناطق کردستان مانند سنندج و سقز متفاوت است) را به نظاره بنشینید. تا این حرف من برایتان قابل درک شود.

لازم به ذکر است که امکانات خوبی نیز در آن منطقه برای مسافران وجود دارد و همچنین می توانید در شهر نیز خرید کنید که با توجه به مرزی بودن شهر و مبادلات با کشور عراق و ترکیه می توانید سفر خود را سیاحتی و تجارتی کنید.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 10:16  توسط آ-نصیری  | 

شهرستان سردشت شهری مرزی در استان آذربایجان غربی است که هم مرز با کشور عراق است.شهر کردنشین سردشت دارای طبیعتی بسیار زیبا و با صفا و  آب و هوایی بهاری و دل انگیز است. آبشار بسیار قشنگی به نام آبشار شلماش دارد که زیبایی های این منطقه را دو چندان می کند. کوههای بلند با جنگلهای بسیار زیبا که تا نوک قله های آن هم رسیده است. بالاخره من هرچه بگویم کم گفتم باید رفت و دید. البته اگر برای بار اول رفتید مجبور می شوید چندین و چندین بار به آن منطقه سفر کنید فقط کافی است که یک بار طبیعت بکر آن منطقه ( که با سایر مناطق کردستان مانند سنندج و سقز متفاوت است) را به نظاره بنشینید. تا این حرف من برایتان قابل درک شود.

لازم به ذکر است که امکانات خوبی نیز در آن منطقه برای مسافران وجود دارد و همچنین می توانید در شهر نیز خرید کنید که با توجه به مرزی بودن شهر و مبادلات با کشور عراق و ترکیه می توانید سفر خود را سیاحتی و تجارتی کنید.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 10:14  توسط آ-نصیری  | 

حسین امانت (تولد ۱۳۲۱) طراح و معمار و از دورگه های کانادائی-ایرانی است. او معمار برج آزادی که نمادی از شهر تهران و ایران مدرن است، و همچنین ساختمان‌های اولیهٔ دانشگاه صنعتی شریف میباشد. پس از پروژه موفقیت آمیز برج آزادی و دانشگاه شریف، نظارت و سرپرستی ساخت موزه بزرگ پاسارگاد در نزدیکی آرامگاه کوروش کبیر به او واگذار شد. امانت همچنین آرشیتکت و طراح تعدادی چند از مراکز صنایع دستی، مدرسه‌، کتابخانه و حتی یک شهرک تفریحاتی در ساحل دریای خزر بوده‌است. او بعدها با بسط دادن کار خویش بناهایی در خارج از کشور را نیز طراحی نمود، از آنجمله، بنای سفارت ایران در شهر پکن، پایتخت جمهوری خلق چین که متمایزترین سفارتخانه ناحیه دیپلماتیک در پکن است.

امانت دانش‌آموخته دانشگاه تهران است.

از دیگر سازه‌های طراحی شده توسط وی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر).
  2. دو مرکز اقلیت قومی در ویرجینیا و تگزاس
  3. ساختمان مقر بیت العدل اعظم، از ساختمانهای حول مقام اعلی، مرقد باب در حیفا
  4. دارالتبلیغ بین‌المللی از ساختمان‌های حول قوس مقام اعلی
  5. محفظه آثار بهائی از ساختمان‌های حول قوس مقام اعلی
  6. مشرق‌الاذکار ساموآ
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 9:57  توسط آ-نصیری  | 

مهمترين سوء قصدی كه نسبت به جان هيتلر صورت گرفت ٬ سوء قصد 20 ژوييه سال 1944 ميلادي با نام رمز «عمليات والكايري» بود.
افرادي كه براي انجام اين سوء قصد هم پيمان شده بودند قصد داشتند با قتل هيتلر رژيم نازي را ساقط كرده و يك رژيم ديكتاتوري محافظه كار با احتمال برقراري دوباره حكومت سلطنتي را مستقر كنند. آنها تصميم داشتند با غرب صلح كرده اما به جنگ با اتحاد شوروي ادامه دهند. در ميان آنها افسران عاليرتبه اي از جمله كنت كلاوس فن استوفنبرگ ، رييس ستاد مشترك ارتش هاي داخلي مشاهده مي شدند.
او در افريقا در كنار مارشال رومل جنگيده بود و پس از يك جراحت شديد به آلمان بازگشته بود. استوفنبرگ در روز سوءقصد ، كيف حاوي بمب را در نزديكي هيتلر و در زير ميزي مي گذارد كه در اطراف آن هيتلر و ژنرال هايش نقشه ها را بررسي مي كردند. او سپس به بهانه يك تماس تلفني خارج شده و فورا عازم برلين مي شود تا پس از قتل هيتلر ارتش را به قيام دعوت كند. اما پاي يكي از افسران به كيف مي خورد و او كيف را برداشته و آن را در فاصله دورتري قرار مي دهد. هنگام ظهر وقتي انفجار رخ مي دهد ، ميز كنفرانس مانند يك حفاظ مانع از كشته شدن هيتلر شده و او فقط جراحتي سطحي مي بيند. عاملان سوءقصد كه از سرنوشت هيتلر بي اطلاع بودند در به دست گرفتن قدرت ترديد به خرج مي دهند. استوفنبرگ در همان شب 20 ژوييه دستگير شده و به قتل مي رسد. آدميرال ويلهلم كاناريس به اردوگاه مرگ فلوسنبورگ اعزام شده و در آنجا به دار آويخته مي شود. در روز 14 اكتبر سال 1944 ميلادي ، مارشال اروين رومل كه با عاملان سوءقصد هم پيمان شده بود ، ناگزير به خودكشي مي شود اما با توجه به محبوبيت بسيار او هيتلر براي رومل مراسم تشييع جنازه رسمي و ملي برپا مي كند. در مجموع دستكم 200 خانواده نظاميان اشرافي پروس توسط نازي ها كشته مي شوند. هيتلر پس از اين انفجار دچار سنگيني گوش و رعشه مي شود که تا آخرين دقايق عمر آزارش ميداد. او ديگر هيتلر سابق نبود و به همه بدبين شده بود.
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 9:38  توسط آ-نصیری  | 

دردرجه اول او صاحب اراده بود، نيروي اراده اي كه با همه دگرگوني ها و شكلها به منصه ظهور رسيده بود. نيروي اراده اش خود را به گونه اي انعطاف ناپذير و خودراي نماياند.اين نيروي اراده ، مشخصه اي بود براي گردهمايي هاي انتخاباتي هيتلر؛اين سخنران توده هاي متعصب،انتقامجوي تسليم ناپذير نيرومند و چابك،مرد تصميم گيريهاي صريح،مرد خشمگيني كه تمام موانع سر راهش را خرد و نابود مي كرد.اما اراده به تنهايي براي تسخير يك سرزمين كافي نيست.استعداد ديگر او حافظه اعجاب انگيزش بود. توانايي خارق العاده اي داشت كه مي توانست به كمك آن معلومات جامع و گوناگوني از موضوعهاي مورد علاقه اش كسب كند.با اين وصف نبايد تصور كرد كه اين خودآموز تسليم ناپذير و امين، فاقد هرگونه ظرافت و زيركي بوده است.رفتار هيتلر به قدري متناقض بود كه به نظر مي رسيد بازيگري مادرزاد است.حيله گري و شناخت هدف ، شايد خصوصيتي باشد كه راز موفقيت او را به بهترين شكلي بيان كند.اين مرد كه از هيچ مانعي نمي هراسيد و به خوبي ميتوانست براي اجتناب از بروز شكست و ناكامي با آن كنار بيايد ، با هنر تمام خود را با شرايط وفق مي داد.او تمام زير و بم دروغ ، لاف ، نيرنگ و ريا را به كار مي بست تا به هدف خويش برسد. نقش خود را در برابر ملت، همكاران ، حكومتمردان بيگانه در صحنه جهاني به قدري با موفقيت ايفا مي كرد كه بهترين تعليم يافته ها نيز فريفته مي شدند.او تا مدتها عروسك گردان كليه وقايعي بود كه در رايش اتفاق مي افتاد. هر آنچه مي كرد حساب شده و نيرنگي در آن نهفته بود. تا دم مرگ نيز از عهده انجام نقش رهبري بر مي آمد.استعداد ديگر او داشتن نيروي امواج مغناطيسي خارق العاده بود كه به آن حس ششم ذاتي و پيشگويي نيز كه غالبا برايش نقش تعيين كننده داشت مي افزود.او بطور اسرار آميزي خطرهايي را كه تهديدش مي كرد و نيز واكنشهاي پنهاني توده ها را احساس مي كرد و به شيوه غير قابل وصفي مخاطبان خويش را مجذوب مي ساخت.او چون يك مديوم "" وسيط "" تاثير پذير و در عين حال چون يك متخصص خواب مصنوعي "" هيپنوتيسور "" خاصيت ارسال امواج مغناطيسي داشت.تصورات او در سطحي قرار داشت كه ديگر انساني نبوده و پاره اي از افكارش نقشي از نيرنگ و ريا داشت . نجات يافتن او در سوء قصدها به كمك يك سلسله شرايط بي نهايت اعجاب انگيز مسئله اي قابل تامل است. از اين رو شخص او به اين باور ميرسد كه سرنوشت برايش (( رسالتي )) مقدر كرده است. اين انسان خارق العاده با ولع قدرت طلبي و نياز به فرمانروايي نزديك بود بنيان جهان هستي را در هم ريزد.او هيتلري واحد نبود، چند هيتلر در وجود يك تن بود، آميخته اي بود از :دروغ و حقيقت ؛ صداقت و بي رحمي ؛ سادگي و تجمل ؛ رافت و خشونت ؛ عرفان و واقع گرايي ؛ هنرشناسي و ستيزنيروي محركه اي كه اين رهبر توده ها را به حركت در مي آورد ، راحتش نمي گذاشت و به او فرصت تعمق نمي داد. هيتلر چون موتوري مدام با شتاب به پيش مي راند . وظايف ، طرحها ، برنامه ها و طرحهاي چهار ساله با شتابي گيج كننده يكديگر را دنبال مي كردند . او تجسم زنده فلسفه آلماني اشتياق به جاودانه شدن است كه تحمل هيچ تاخيري را نداردو هيچ درنگي را جايز نمي شمارد.هيچگاه مجذوب آينده و يا از آن راضي نبود. به درون گردابي از نو آوريها، آفرينشها، اصلاحات و عمليات جنگي افتاده بود و در هيات الهي كه خود را متكي به آن مي دانست ، آنرا توجيه مي كرد.او چون ستاره دنباله دار روشني در دوران تيره روزي و فلاكت ملت آلمان برخواست. آن هنگام ، با زباني با ملت سخن راند كه به آن نياز داشت و با شوري آتشين وعده هايي داد كه در انتظارش بود و به طور كاذب به او انرژي و اميد بخشيد.اما... اين ستاره دنباله دار در خطي مشي غرور آميزش سعي كرد با گروه اختران عناد بورزد و قوانين جاوداني كهكشان را نابود سازد و اين پايان او بود... برگرفته از كتاب : زندگي خصوصي آدولف هيتلرنوشته آلبرت زولر ترجمه محمود ابريشم چيان
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 9:37  توسط آ-نصیری  | 

 
هيتلر به راديو گوش می دهد......... نيروهای ارتش سرخ تا دروازه های برلين پيش آمده اند ... ژنرال ژوکف: تا فردا ٬ برلين را فتح خواهيم کرد...
. اما هيتلر همچنان در پناهگاه زيرزمينی خود در برلين بسر می برد...... تمامی دوستان و اطرافيانش از او خواهش می کنند که با يک فروند هواپيما از برلين خارج شود و رهبری را در مقری دورتر از جبهه های جنگ ادامه دهد........ اما هيتلر فهميده است که ديگر به پايان راه رسيده است.
از منشيهايش که در آن لحظات هولناک هنوز او را رها نکرده اند می خواهد که ماشينهای تایپ خود را آماده کنند. او می خواهد وصيتنامه خود را بگويد....... وصيتنامه ای که در آن لحظات آخر نيز می گويد که ما قربانی دسيسه چينی يهوديان شديم ........ او از يهوديان چه چيزی می دانست که ديگران نمی دانستند.......... همه جهان او را مسئول اين جنگ خانمان برانداز ميدانند....... اما او طوری سخن می گويد که انگار از مسائلی با خبر است که ديگران نمی دانند.......... او باز هم يهوديان را مسئول آتش جنگ می داند.
همه فکر می کردند که فيلد مارشال گورينگ يا هيملر جانشينان او خواهند شد......... اما آن دو به گفته خود هيتلر به او خيانت کرده بودند......... گورينگ و هيملر که بازی را تمام شده می ديدند٬ به خيال خود در پی کنار آمدن با متفقين شده بودند...... زهی خيال باطل........ صلح... آن هم در شرايطی که متفقين وارد آلمان شده بودند؟.......... چندی قبل گورينگ از طرف پيشوا عزل گرديده بود...... و هيملر نيز شرايط بهتری نداشت........
هيتلر در وصيتنامه خود٬ درياسالار دونتيس که مردی خوش نام در ارتش آلمان بود را جانشين خود قرار داد و از او خواست تا برای سرافرازی آلمان هر چه می تواند انجام دهد و ديگران را نيز به فرمانبرداری او امر کرد.
پس از مرور وصيتنامه اش و طبق عادت هميشگی اش٬ اصلاح بعضی عبارات٬ به همگی فرمان داد تا برلين را ترک کنند.هواپيمايی که در ميان آنهمه آتش برای بردن پيشوای آلمان آمده بود٬ نبايد دست خالی باز ميگشت....... برای هيتلر اهميت داشت که وصيتنامه اش به دست بيگانگان نرسد.. پس وصيتنامه اش را بهمراه ديگر ياران نزديکش بهمراه آن هواپيما فرستاد تا هم يارانش رهايی يابند و هم وصيتنامه اش ايمن باشد.
او از گوبلس و خانواده اش و حتی اوا براون نيز خواست که ترکش کنند... اما آنها ماندند تا نامشان در کنار هيتلر باقی بماند.
هواپيما به پرواز در آمد و هيتلر ٬دستانش را از پشت کمر به هم گره زده بود و به آن هواپيما می نگريست......... خلبان چالاک آن هواپيما از ميان کوهی از آتش توانست عبور کند و دور و دورتر شد...... دقايقی پس از آنکه هواپيما از ديدها ناپديد شد..کماکان هيتلر ايستاده بود و به آسمان مينگريست......... لحظه ای به خود آمد و به اطرافش نگاه کرد........ همه مانند او داشتند به آسمان نگاه می کردند....... صدايش را صاف کرد و رو کرد به اوابراون که در نزديکيش ايستاده بود.......... و بلند گفت که ديگر زمان آن شده است که ازدواج کنم.... آيا همسری مرا قبول خواهی کرد؟........ اوا براون که سالها آرزوی چنين پيشنهادی را داشت....... اشک در چشمانش حلقه زد و با لبخندی بر لب٬ سرش را به نشانه تاييد تکان داد.
گوبلس دستور داد تا سريعا کشيشی بيايد و مراسم ازدواج را به اجرا بگذارد........ به سرعت تدارک جشن عروسی را ديدند و مقدار مختصری غذا و شيرينی نيز مهيا گرديد ........ در آن لحظات ٬ شادی غير قابل وصفی برقرار شد....... کشيش خطبه مربوط به ازدواج را خواند و از هيتلر پرسيد که آيا حاضر است در سختيها و خوشيها در کنار همسرش باشد؟... هيتلر پاسخ داد:آری........ از اوا براون نيز سوالی مشابه پرسيد که جواب او نيز مثبت بود........ در دفتر ثبت اسناد پس از امضای هيتلر و اوا براون٬ گوبلس از طرف هيتلر و همسر گوبلس از طرف اوا امضا کردند.
پس از ساعتی شادمانی....... ديگر زمان استراحت تازه داماد و نو عروس گشته بود....... اما هيتلر قبل از آنکه به اتاقش برود از گوبلس خواست تا بطور خصوصی با او صحبت کند....... پس آندو به دفتر کار هيتلر رفتند ٬ اما برعکس جلسات ديگر ٬ اين جلسه زياد طولانی نبود....... پس از آن هيتلر با همگی خداحافظی کرد و از آنها تشکر نمود که تا اين لحظه او را ترک نکرده اند و پس از آن بازوی نو عروسش را گرفت و به اتفاق به اتاق هيتلر رفتند....... چشمان همه اشکبار بود......... اين آخرين باری بود که پيشوای آلمان زنده ديده شد.
همه نگران بودند و خواب به چشمان هيچ کس راه نميافت.......... ساعاتی گذشت تا اينکه صدای تيری از اتاق پيشوا به گوش رسيد...... همه سراسيمه به اتاق پيشوا رفتند ........
داستان زندگی پر فراز و نشيب هيتلر به پايان رسيد ...
به دستور گوبلس چاله ای که از خمپاره های متفقين درست شده بود را پر از بنزين کردند و جسد هيتلر و اوا براون را درون آن سوزاندند....... سپس گوبلس و همسرش و دختران خردسالش به پيشوايشان اقتدا کردند و آنها نيز خودکشی نمودند.
مارتين بورمان٬منشی خصوصی هيتلر٬ و تنها کسی از سران نازی که هيچگاه دستگير نشد...... دستور سوزاندن جسد آنها را نيز صادر کرد و پس از آن مشغول جمع آوری و سوزاندن اندک مدارکی که باقی مانده بود شد.
زمانی که روسها پناهگاه هيتلر را تصرف کردند تنها تکه هايی از استخوان هيتلر را يافتند و اين همه ی پايان داستان بود.
اگر علاقه مند مطالعه بيشتر در زمينه هيتلر هستيد٬ در اينترنت به زبان فارسی مطلب زيادی نخواهيد يافت اما کتابهای بسياری وجود دارند که می توانند در اين زمينه به شما کمک کنند ... کتابهايی چون :ظهور و سقوط رايش سوم ٬ طوفان ٬ نبرد برلين ٬ کتابی از اتو اسکورزونی که نام کتاب را متاسفانه به ياد ندارم اما کتابی بسيار کامل و پر محتواست(اتو اسکورزونی يکی از افسران اس اس و کماندوهای بسيار معروف جنگ جهانی دوم است.)
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 9:34  توسط آ-نصیری  | 

 
هيتلر به راديو گوش می دهد......... نيروهای ارتش سرخ تا دروازه های برلين پيش آمده اند ... ژنرال ژوکف: تا فردا ٬ برلين را فتح خواهيم کرد...
. اما هيتلر همچنان در پناهگاه زيرزمينی خود در برلين بسر می برد...... تمامی دوستان و اطرافيانش از او خواهش می کنند که با يک فروند هواپيما از برلين خارج شود و رهبری را در مقری دورتر از جبهه های جنگ ادامه دهد........ اما هيتلر فهميده است که ديگر به پايان راه رسيده است.
از منشيهايش که در آن لحظات هولناک هنوز او را رها نکرده اند می خواهد که ماشينهای تایپ خود را آماده کنند. او می خواهد وصيتنامه خود را بگويد....... وصيتنامه ای که در آن لحظات آخر نيز می گويد که ما قربانی دسيسه چينی يهوديان شديم ........ او از يهوديان چه چيزی می دانست که ديگران نمی دانستند.......... همه جهان او را مسئول اين جنگ خانمان برانداز ميدانند....... اما او طوری سخن می گويد که انگار از مسائلی با خبر است که ديگران نمی دانند.......... او باز هم يهوديان را مسئول آتش جنگ می داند.
همه فکر می کردند که فيلد مارشال گورينگ يا هيملر جانشينان او خواهند شد......... اما آن دو به گفته خود هيتلر به او خيانت کرده بودند......... گورينگ و هيملر که بازی را تمام شده می ديدند٬ به خيال خود در پی کنار آمدن با متفقين شده بودند...... زهی خيال باطل........ صلح... آن هم در شرايطی که متفقين وارد آلمان شده بودند؟.......... چندی قبل گورينگ از طرف پيشوا عزل گرديده بود...... و هيملر نيز شرايط بهتری نداشت........
هيتلر در وصيتنامه خود٬ درياسالار دونتيس که مردی خوش نام در ارتش آلمان بود را جانشين خود قرار داد و از او خواست تا برای سرافرازی آلمان هر چه می تواند انجام دهد و ديگران را نيز به فرمانبرداری او امر کرد.
پس از مرور وصيتنامه اش و طبق عادت هميشگی اش٬ اصلاح بعضی عبارات٬ به همگی فرمان داد تا برلين را ترک کنند.هواپيمايی که در ميان آنهمه آتش برای بردن پيشوای آلمان آمده بود٬ نبايد دست خالی باز ميگشت....... برای هيتلر اهميت داشت که وصيتنامه اش به دست بيگانگان نرسد.. پس وصيتنامه اش را بهمراه ديگر ياران نزديکش بهمراه آن هواپيما فرستاد تا هم يارانش رهايی يابند و هم وصيتنامه اش ايمن باشد.
او از گوبلس و خانواده اش و حتی اوا براون نيز خواست که ترکش کنند... اما آنها ماندند تا نامشان در کنار هيتلر باقی بماند.
هواپيما به پرواز در آمد و هيتلر ٬دستانش را از پشت کمر به هم گره زده بود و به آن هواپيما می نگريست......... خلبان چالاک آن هواپيما از ميان کوهی از آتش توانست عبور کند و دور و دورتر شد...... دقايقی پس از آنکه هواپيما از ديدها ناپديد شد..کماکان هيتلر ايستاده بود و به آسمان مينگريست......... لحظه ای به خود آمد و به اطرافش نگاه کرد........ همه مانند او داشتند به آسمان نگاه می کردند....... صدايش را صاف کرد و رو کرد به اوابراون که در نزديکيش ايستاده بود.......... و بلند گفت که ديگر زمان آن شده است که ازدواج کنم.... آيا همسری مرا قبول خواهی کرد؟........ اوا براون که سالها آرزوی چنين پيشنهادی را داشت....... اشک در چشمانش حلقه زد و با لبخندی بر لب٬ سرش را به نشانه تاييد تکان داد.
گوبلس دستور داد تا سريعا کشيشی بيايد و مراسم ازدواج را به اجرا بگذارد........ به سرعت تدارک جشن عروسی را ديدند و مقدار مختصری غذا و شيرينی نيز مهيا گرديد ........ در آن لحظات ٬ شادی غير قابل وصفی برقرار شد....... کشيش خطبه مربوط به ازدواج را خواند و از هيتلر پرسيد که آيا حاضر است در سختيها و خوشيها در کنار همسرش باشد؟... هيتلر پاسخ داد:آری........ از اوا براون نيز سوالی مشابه پرسيد که جواب او نيز مثبت بود........ در دفتر ثبت اسناد پس از امضای هيتلر و اوا براون٬ گوبلس از طرف هيتلر و همسر گوبلس از طرف اوا امضا کردند.
پس از ساعتی شادمانی....... ديگر زمان استراحت تازه داماد و نو عروس گشته بود....... اما هيتلر قبل از آنکه به اتاقش برود از گوبلس خواست تا بطور خصوصی با او صحبت کند....... پس آندو به دفتر کار هيتلر رفتند ٬ اما برعکس جلسات ديگر ٬ اين جلسه زياد طولانی نبود....... پس از آن هيتلر با همگی خداحافظی کرد و از آنها تشکر نمود که تا اين لحظه او را ترک نکرده اند و پس از آن بازوی نو عروسش را گرفت و به اتفاق به اتاق هيتلر رفتند....... چشمان همه اشکبار بود......... اين آخرين باری بود که پيشوای آلمان زنده ديده شد.
همه نگران بودند و خواب به چشمان هيچ کس راه نميافت.......... ساعاتی گذشت تا اينکه صدای تيری از اتاق پيشوا به گوش رسيد...... همه سراسيمه به اتاق پيشوا رفتند ........
داستان زندگی پر فراز و نشيب هيتلر به پايان رسيد ...
به دستور گوبلس چاله ای که از خمپاره های متفقين درست شده بود را پر از بنزين کردند و جسد هيتلر و اوا براون را درون آن سوزاندند....... سپس گوبلس و همسرش و دختران خردسالش به پيشوايشان اقتدا کردند و آنها نيز خودکشی نمودند.
مارتين بورمان٬منشی خصوصی هيتلر٬ و تنها کسی از سران نازی که هيچگاه دستگير نشد...... دستور سوزاندن جسد آنها را نيز صادر کرد و پس از آن مشغول جمع آوری و سوزاندن اندک مدارکی که باقی مانده بود شد.
زمانی که روسها پناهگاه هيتلر را تصرف کردند تنها تکه هايی از استخوان هيتلر را يافتند و اين همه ی پايان داستان بود.
اگر علاقه مند مطالعه بيشتر در زمينه هيتلر هستيد٬ در اينترنت به زبان فارسی مطلب زيادی نخواهيد يافت اما کتابهای بسياری وجود دارند که می توانند در اين زمينه به شما کمک کنند ... کتابهايی چون :ظهور و سقوط رايش سوم ٬ طوفان ٬ نبرد برلين ٬ کتابی از اتو اسکورزونی که نام کتاب را متاسفانه به ياد ندارم اما کتابی بسيار کامل و پر محتواست(اتو اسکورزونی يکی از افسران اس اس و کماندوهای بسيار معروف جنگ جهانی دوم است.)
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 9:29  توسط آ-نصیری  | 

 
صد و چهارده سال پيش، دريك غروب بهارى در منطقه سرسبز باواريا ( مرز ميان آلمان و اتريش) ، آلويس و كلارا صاحب فرزندى شدند كه نامش را آدولف گذاشتند.
آلويس هيتلر كارمند اداره گمرك بود و به همين جهت دوست داشت كه پسرش نيز راه او را ادامه دهد وكارمند شود. از اين رو با آنكه درآن زمان در وضعيت مالى بدى قرار داشت پسرش را براى تحصيل به مدرسه فرستاد اما آدولف نمى خواست كارمند شود. او كارمند شدن را همتراز اسارت مى دانست و از اينكه بله قربان گوى كس ديگرى باشد متنفر بود. به همين جهت با آنكه پدرش سخت مخالف بود به هنر نقاشى روى آورد. ديرى نپاييد كه نخست پدر و سپس مادرش را از دست داد و او مجبور شد كه براى ادامه زندگى به تنهايى به وين، پايتخت بزرگ و ثروتمند آن زمان اروپا ، گام بگذارد. او در آنجا روزگار سختى را پشت سرگذاشت. در سال 1914 يعنى درست در سالى كه جنگ اول جهانى رخ داد به آلمان هجرت كرد و چون تعصبات ملى قويى داشت به جبهه اعزام شد و آن طور كه دوستانش مى گويند رشادتهاى زيادى از خود نشان داد تا آنجا كه به مدال صليب شجاعت كه تا آخر عمر با افتخار به گردن مى آويخت نائل گشت.
به سبب جراحتهاى جنگ در بيمارستان بسترى بود كه خبر شكست آلمان را به گوشش رساندند. اين تلخ ترين خبرى بود كه تا آن زمان شنيده بود و او را منقلب نمود.او سياستمداران را مسببين اصلى اين شكست مى دانست و به همين جهت بود كه نسبت به حكومتى كه آنان بنام جمهورى وايمار تشكيل دادند هيچگاه خوشبين نبود.
پس از جنگ او در قسمت تبليغات ارتش به كار مشغول شد تا زمانيكه وارد حزب كارگران آلمان گشت. اين همان حزبى است كه بعدها بنام حزب ناسيونال سوسياليسم آلمان بزرگترين حزب آلمان گرديد.
حزب كارگران حزبى كوچك و متشكل از نهايتا 10 عضو و تعدادى هوادار بود. اما با مديريت، فعاليت و كوششهاى آدولف هيتلر و همچنين ابداعاتش از قبيل ساختن پرچم و سرود براى حزب و نيز برگزارى جلسات حزبى در اماكن مطرح و همچنين تاسيس روزنامه برا ى حزب رفته رفته تبديل به حزبى بزرگ شد تا آنجا كه دست به يك كودتا زدند كه بعدها بنام كودتاى آبجوفروشى مشهور شد. كودتايى كه در آن هيتلر و ديگر افراد حزب بر عليه دولت جمهورى براه انداختند. اما به سبب خامى او و همكارانش در اين راه با شكست مواجه شدند و نه تنها همگى را به زندان افكندند بلكه حزب تعطيل و غير قانونى اعلام و از هرگونه فعاليتى منع گرديد.
هر كس ديگرى بود دست از كار مى كشيد و يا حداقل در زمانى كه در زندان بود حركتى نمى كرد اما اين شخصيت خارق العاده دست به يكى از بزرگترين اعمال خويش زد، نوشتن كتابنبرد من .
كتاب نبرد من بعدها بعنوان كتاب مقدس نازيها ( اعضاء حزب ناسيونال سوسياليسم ) درآمد كه در آن ريشه هاى فكرى رايش سوم بيان گرديده است. رايشى كه بزرگترين امپراتورى آلمان لقب گرفت.
پس از آزادى او با دولت توافق نمود كه بر عليه آنان حركتى انجام ندهد و اينچنين بود كه بار ديگر حزب را رو به جلو به پيش راند.
حزب نازى به علت نبوغ سياسى هيتلر به سرعت حزب اول آلمان شد و در پارلمان اكثريت كرسيها را به خود اختصاص داد بطوريكه هرمان گورينگ يكى از نزديكترين ياران هيتلربه عنوان رئيس پارلمان انتخاب گرديد.
سرانجام در 30 ژانويه 1933 ژنرال هيندنبورگ رئيس جمهور سالخورده آلمان آدولف هيتلر را به عنوان صدراعظم آلمان برگزيد و اين لحظه تاريخى آغاز رايش سوم مى باشد.
هيتلر پس از به قدرت رسيدن به سرعت وضع اقتصادى آلمان را بهبود بخشيد و با اينكه در پيمان ورساى آلمان حق داشتن نيروى نظامى را نداشت با نيرنگ يك نيروى نظامى براى آلمان آفريد كه تا آن زمان بى سابقه بود.
پس از آن اتريش را الحاق خاك آلمان كرد.اتريش پس از جنگ اول جهانى بسيار ضعيف شده بود و هيچ نشانى از شكوه و عظمت گذشته را نداشت ، به همين سبب مردم مشتاقانه به الحاق كشورشان به آلمان قدرتمند راى مثبت دادند. اين واقعه به آنشلوس معروف است.
بدين ترتيب هيتلر در 14 مارس 1938 پيروزمندانه و در حالى كه به ابراز احساسات مردم كه مشتاقانه براى ديدنش صف كشيده بودند پاسخ مى گفت وارد وين ، شهرى كه روزگارى در آن زندگى سختى را سپرى كرده بود ، گرديد.
پيمان ورساى يكى از ذلت بارترين پيمانهايى بود كه پس از جنگ اول جهانى و در پى شكست آلمانها بر ملت آلمان تحميل گرديده بود و هيتلر سوگند خورده بود كه اين پيمان را براندازد. از جمله مفاد اين پيمان دادن سرزمينهايى از آلمان به لهستان بود و چون آلمانيها، لهستانيها را ملتى پست تر از خود مى دانستند اين امر برايشان بسيار گران مى آمد. بدين سبب به دستور هيتلر در سپيده دم اول سپتامبر 1939 لشكريان قدرتمند ورماخت (ارتش آلمان ) مانند سيل از مرز لهستان عبور كردند و از شمال و جنوب و مغرب به سوى ورشو پيش راندند. انگلستان و فرانسه كه در آن زمان جزو هم پيمانان لهستان بودند، پس از اين واقعه به آلمان اعلام جنگ كردند واين آغاز جنگ دوم جهانى، بزرگترين جنگ تاريخ بشرى ، بود.
نبوغ نظامى هيتلر به صورتى بود كه همه جهان را به شگفتى واداشته بود. با تدابير نظامى اين مرد لهستان، دانمارك، نروژ،هلند ، بلژيك و سپس فرانسه به سرعت به اشغال نيروهاى آلمانى درآمد.
هيتلر انگلستان را جزء لاينفك تمدن اروپا مى دانست و در هر لحظه از جنگ براى صلح با انگلستان اقدام مى كرد اما انگليسيها كه مردمى متكبر بودند حاضر به صلحى كه كمتر از تسليم نبود نمى شدند و تا آخرين نفس دلاورانه با آلمانها جنگيدند.
هيتلر كه نه مى خواست انگلستان را از بين ببرد و نه مى خواست قدرت ارتش خود را كاهش دهد از ادامه جنگ در غرب منصرف شد و رويش را به طرف شرق ، يعنى روسيه ، برگرداند.
در ساعت 3:30 بامداد 22 ژوئن 1941 ارتش آلمان طى عملياتى موسوم به بارباروسا به روسيه شوروى حمله كردند. در ابتدا سرعت ارتش بسيار بالا بود و در همان آغاز عمليات قسمتهاى بسيارى از خاك روسيه را به تصرف خود درآوردند.هيتلر و ساير فرماندهانش اينچنين مى پنداشتند كه كار روسيه تا قبل از پائيز به اتمام خواهد رسيد و همين ، بزرگترين اشتباه ، او بود.
در زمستان سرد آن سال روسيه، ارتش آلمان ، بعلت نداشتن تجهيزات كافى براى نبرد زمستانى با آنكه تا دروازه هاى مسكو رسيده بود، بعلت مقاومت سرسختانه مردم و ارتش روسيه، مجبور به عقب نشينى شد و اين آغاز پايان بود.
پس از ورود آمريكا به جنگ جهانى دوم كه توسط ژاپن صورت گرفت ، روح تازه اى در قواى متفقين دميده شد و جنگ وارد مرحله جديدى گرديد.
سرانجام با توافقى كه توسط سران سه كشور انگلستان،روسيه و آمريكا يعنى چرچيل، استالين و روزولت انجام گرفت ، متفقين از شرق و غرب به سمت آلمان يورش بردند و توانستند ارتش آلمان را به زانو درآورند.
هيتلر تا دقايق آخر مقاومت كرد و چون ديگر هيچ نيرويى براى جنگيدن نداشت براى آنكه جسدش به دست دشمنانش نيفتد دستور داد جسدش را بسوزانند و پس از اين دستور با شليك تپانچه به زندگى پر فراز و نشيب خود پايان داد.
اما جنگ جهانى دوم ، جداى از تبعات منفى ، آثار مثبتى نيز بر جاى گذاشت كه امروزه بشراز آنها بهره مند است. اصولا انسانها در مواقعى كه ضرورت ايجاد كند دست به كارهاى بزرگى مىزنند و رشد سريع علم و دانش بشرى و پيشرفت فوق العاده تكنولوژى كه به علت رقابت شديد نظامى بوجود آمد از جمله اين آثار است.
از ديگر مواردى كه در دنياى پس از جنگ بوجود آمد و مستقيما به اين جنگ مربوط مىشود مى توان از تشكيل سازمان ملل متحد، بوجود آمدن بلوك شرق و غرب و دو قطبى شدن جهان و دهها موارد ديگر را نام برد كه هنوز هم مى توانيم اين موارد را ببينيم.
اما اگر هيتلر پيروز مى شد ما يقينا در دنياى ديگرى زندگى مى كرديم و شايد اين همه كشت و كشتارهايى كه پس از اين جنگ در سرتاسر جهان به بهانه هاى گوناگون شكل گرفته و مى گيرد بوجود نمى آمد............ و باز هم شايد ... شايد ايران خوشبخت تر از آنى كه هست مى بود.
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 9:22  توسط آ-نصیری  | 

بسياري او را سرآمد محققان در حوزه زيست‌شناسي ميداني مي‌شناسند. محققي كه فعاليت‌هايش در آسيا، آفريقا و آمريكا باعث نجات چندين جانور از خطر انقراض شده است. او چندين بار به ايران سفر كرده و در پروژه حفاظت از يوزآسيايي -جانوري كه در سراسر قاره كهن تنها در ايران يافت مي‌شود- نيز همكاري دارد؛ جرج شلر در مقدمه آخرين كتابش با عنوان «يك طبيعيدان و باقي جانوران» به اين همكاري اشاره مي‌كند و با حسرت مي‌نويسد كه اي كاش فعاليت‌هاي مربوط به يوز در ايران نيز به نتايج موفقيت‌آميزي دست مي‌يافت تا مي‌توانست آن را نيز در كارنامه اش اضافه كند و در آخرين كتابش به آن نيز بپردازد. اما اين فعاليت‌ها هنوز ادامه دارند و نتيجه‌هاي مورد انتظار هنوز به تمامي به دست نيامده است.

نگاهي به گذشته دورتر
جرج شلر، آلماني‌تبار و متولد برلين (1933) است، در دوران نوجواني (خلال جنگ دوم جهاني) به ايالت ميسوري آمريكا كوچ مي‌كند. او در سال 1955 مدرك ليسانس خود را از دانشگاه آلاسكا مي‌گيرد و سپس به دانشگاه ويسكانسين مي‌رود و در سال 1962 دكتري خود را در رشته مديريت حيات‌وحش دريافت مي‌كند. او در مصاحبه با نشنال‌جئوگرافي گفته است كه وقتي اين رشته را خواند از آن راضي نبود چرا كه تنها محدود بود به بررسي و بهبود وضعيت جانوران براي شكار توسط شكارچيان تفنگ‌ به دست. خلال سال‌هاي 1962 تا 1963 با گروه علوم رفتاري دانشگاه استانفورد همكاري مي‌كند. در سال‌هاي 1963 تا 1966 شلر به عنوان دستيار تحقيق در گروه پاتوبيولوژي دانشگاه جان‌هاپكينز فعاليت مي‌كند. هفت سال ديگر را در دانشگاه راكفلر و انجمن علوم جانوري نيويورك به بررسي رفتار جانوران مي‌پردازد. شلر خلال سال‌هاي 1979 تا 1988 مديريت برنامه‌هاي بين‌المللي حفاظت اين انجمن را به عهده مي‌گيرد.

                                               بررسي‌هاي گوريل كوهستان
در سال 1959 زماني كه شلر تنها 26 سال دارد،‌ براي بررسي و زندگي با گوريل‌ها به بخش‌هاي مركزي آفريقا سفر مي‌كند. اطلاعات درباره اين گونه تاسال 1963 كه نخستين كتابش «گوريل كوهستان: اكولوژي و رفتار» به چاپ مي‌رسد بسيار محدود است. اين كتاب در واقع نخستين اثري است كه نشان مي‌دهد گوريل‌ها چه جانوران باهوش، آرام و مهرباني هستند. جانورشناسي ديگر به نام دايان فوسي و لوئيس ليكي نيز شلر را در اين بررسي‌ها ياري مي‌كنند. شلر و فوسي با بررسي‌ها و مدراك مستند خود، نظرات منفي عمومي را درباره خطرناك بودن گوريل‌ها تغيير مي‌دهند و نشان مي‌دهند كه رفتار اين جانوران بسيار به رفتار انسان شبيه است.
شلر در اين ارتباط مي‌گويد: « كسي كه به چشم‌هاي باهوش، آرام و آسيب‌پذير گوريل‌ها نگاه نكند، نمي‌تواند فاصله بسيار اندك انسان و ميمون‌ها را در‌يابد. ما مي‌دانيم كه گوريل‌ با ما زندگي مي‌كند. اما گوريل‌ها هنوز آن رابطه ديرين را با ما تشخيص مي‌دهند؟». او كتاب ديگري نيز در ارتباط با اين جانوران با عنوان سال گوريل به چاپ مي‌رساند.

حرفه؛ حفاظت
در سال 1966 شلر به همراهي همسرش به تانزانيا سفر مي‌كند تا در پارك ملي سرنگتي زندگي كنند. او يكي از نخستين مطالعات رفتار شناسي اجتماعي خود را بر روي گربه‌هاي بزرگ آفريقا انجام مي دهد.  بررسي زندگي اجتماعي شيرها از كارهايي است كه در اين دوران انجام داده است. در سال 1972 پيتر ماتينسون نويسنده كتاب اصالت يك مرد، جرج شلر را فردي مصمم و بي‌تزوير توصيف مي‌كند كه شناختش آسان نيست. او درباره اين محقق حيات‌وحش مي‌نويسد كه او يك عملگراي سرسخت است كسي كه تقريبا به همه چيز با دقت مي‌نگرد. در اثر ديگري با عنوان پلنگ برفي منتشر شده در سال 1978 ماتينسون بار ديگر به توصيف شلر مي‌پردازد كه آنچه او مورد توجه قرار داده در نهايت سبب مي‌شود كه بهترين محقق زيست‌شناس ميداني شود.
در پاييز سال 1973 به نقاط دور دست هيماليا مي‌رود، 400 كيلومتر داخل دولپو، منطقه‌اي در نپال كه توسط فرهنگ و اخلاق مردمان تبت اشغال شده است. هدف شلر از مسافرت به اين منطقه مطالعه هارال‌هاي تبتي (قوچ آبي) است و البته اين سفر هدف ديگري نيز دارد؛ بررسي اجمالي وضعيت پلنگ برفي، گونه كم‌يابي كه اطلاعاتي درباره آن در دسترس نيست. تنها دو فرد غربي خلال سال‌هاي 1950 تا 1978 اين جانور را مي‌بينند كه يكي از آنها شلر است. در سفر به هيماليا ماتينسون نيز شلر را همراهي مي‌كند تا با حضور در محل و آگاهي از جزييات سفر و كار شلر كتاب پلنگ برفي را به رشته تحرير درآورد؛ اثري كه جايزه ملي كتاب را نيز دريافت مي‌كند.
اواخر دهه 1970 شلر به برزيل مي‌رود و بررسي‌هاي خود را بر روي جاگوار، تمساح، كپيبارا (نوعي جونده) و ساير جانوران اين منطقه متمركز مي‌كند. در 1988 او با همسرش به چين سفر مي‌كند تا به بررسي وضعيت پاندا بپردازد. بدين ترتيب او نخستين فرد غربي است كه اجازه مي‌يابد در نقاط دور دست چين سفر كند. او متوجه مي‌شود در مناطقي كه بامبوها به تدريج از بين مي‌رود، جمعيت پانداها نيز كاهش مي‌‌يابد و البته كاهش جمعيت اين جانوران زيبا دليل ديگري نيز دارد و آن شكار مرتب و پي‌درپي پانداهاست؛ اقدامي كه مهمترين دليل كم‌شدن جمعيت اين جانوران است. همچنين شلر درمي‌ياد كه پانداها در اصل گوشتخوارند اما در اثر تكامل به تدريج رژيم‌ غذايي‌شان به بامبو تغيير مي‌كند كه هضمش دشوار است و به دين‌ترتيب ميزان رقابت را با جانوران ديگر كاهش مي‌دهد. در نتيجه تحقيقات و اقدامات شلر جمعيت پاندا به 45 درصد افزايش مي‌يابد. در 1994 شلر و دكتر آلن رابينوويتز نخستين محققاني هستند كه سوآلا را در لائوس كشف مي‌كنند؛ گاوساني نادر كه زيستگاهش جنگل‌هاي دور دست است. سال بعد شلر، گراز زگيل‌دار ويتنامي را كشف مي‌كند. در سال 1996 يك گله گوزن قرمز تبتي را پيدا مي‌كند؛ گونه‌اي كه در حال انقراض است.
در سال 2000 به ايران مي‌آيد تا وضعيت يوز‌آسيايي را مورد مطالعه قرار دهد. گشتي در بيابان‌هاي ايران و زيستگاه‌هاي يوز مي‌زند و با ارائه نسخه‌اي نجات‌بخش راهي كشورش مي‌شود. سال 2006 بازمي‌گردد و خيل عظيم جوانان و همكاران پروژه يوز را مي‌بيند، اميدوار مي‌شود و در جلسات و مصاحبه‌هاي متعدد از موفقيت پروژه مي‌گويد.
‌در سال 2003 به منطقه چانگ تانگ در چين باز مي‌گردد و درمي‌يابد جمعيت حيات‌وحش اين منطقه نسبت به اولين سفرش كاهش يافته است. مشهودترين كاهش جمعيت به ياك‌هاي وحشي (نوعي گاوميش كوه‌هاي تبت) مربوط مي‌شود كه تنها 13 گونه از آنها باقي مانده است. در اين ايام، شلر مطالعاتش را بر روي آنيلوپ تبتي يا چيرو متمركز مي‌كند؛ گونه‌اي كه جمعيت آن به دليل شكار بي‌رويه براي استفاده از پشم خوش‌رنگ و زيبايش در خطر انقراض است.
در سال 2007 با پاكستان،‌ افغانستان، تاجيكستان و چين وارد مذاكره مي‌شود تا «پارك صلح» را ميان مرزهاي مشترك‌شان احداث كنند. منطقه‌اي كه حيات‌وحش بي‌نظيرش به شدت در معرض خطر انقراض قرار دارد. مرز پارك پيشنهادي شلر 32 هزار كيلومتر است و زيستگاه بزرگترين قوچ جهان يعني قوچ ماركوپولو را شامل مي‌شود. شاخ مارپيچ اين جانور 8/1 متر نيز اندازه گيري شده است و شكارچيان بين‌المللي به دليل وضعيت رو به انقراضش ديگر به دنبال شكار آن نمي‌روند.

                                  نتايج حفاظت
اقدامات شلر سبب شده است تا مناطق وسيعي از جنگل‌هاي آمازون در برزيل، كوه‌هاي هندوكش در پاكستان و جنگل‌هاي آسياي جنوب شرقي مورد حفاظت قرار گيرد. بر همين اساس، 20 ذخيره‌گاه حفاظت شده تاسيس شده است نظير پناهگاه حيات‌وحش شمالگان در آلاسكا، پارك ملي شي-فوكسوندو در نپال و ذخيرگاه طبيعي چانگ تانگ در چين يكي از مهمترين مناطق حفاظت شده جهان، كه سه برابر بزرگترين پناهگاه حيات‌وحش در آمريكاست. پنج دهه تلاش اين محقق سبب شده است بخش‌هايي از جهان كه او در آنها فعاليت كرده است بيشتر مورد توجه و حفاظت قرار گيرد.


آثار منتشر شده
شلر تا كنون 17 جلد كتاب درباره پستانداران آفريقا و آسيا به رشته تحرير درآورده است. نظير«شيرهاي سرنگتي: مطالعه‌اي درباره ارتباط شكار و شكارچي»، «سرنگتي: فرمانروايي شكارچيان»، «آخرين پاندا»، «طبيعت پنهان تبت»، «شگفتي‌هاي شيرها» (كتابي براي كودكان كه با همكاري همسرش نوشته است)،‌ «سلاطين كوهستان‌ها: قوچ و ميش‌هاي وحشي هيماليا».
او همچنين مقالات علمي بسياري درباره جاگوار، يوزپلنگ، پلنگ، در ژورنال‌هاي معتبر به چاپ رسانده است، همان گونه كه براي عموم مردم نيز در رسانه‌ها و مجلات همچنان مطالبي را منتشر مي‌كند.

جوايز
او در مدت پنجاه سال فعاليت در زمينه شناسايي، مطالعه و حفاظت از حيات‌وحش جوايز متعددي را دريافت كرده است كه از آن جمله مي‌توان به جايزه يك عمر تلاش نشنال جئوگرافي، جايزه گاگنهيم، و مدال طلاي صندوق جهاني حيات‌وحش براي شناخت و حفاظت گونه‌هاي در معرض خطر انقراض اشاره كرد. او همچنين جايزه جهاني كاسموس و جايزه تيلر را براي تلاش‌هاي زيست محيطي‌اش دريافت كرده  و در عين حال كتاب شيرهاي سرنگتي او جايزه ملي كتاب را به خود اختصاص داده است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 12:20  توسط آ-نصیری  | 

اين روزها سفر به قاره آفريقا و گردشگري در مناطق طبيعي آن تقاضايي مطرح در شركت‌هاي خدمات مسافرتي شده است، به‌گونه‌اي كه احساس مي‌كني سفر به اين ديار مد شده است. اما گويي تورگردانان و خدمات‌دهندگان مقصدي جديد راه‌انداخته‌اند.در اين شرايط بهتر است قبل از آنكه آژانس‌هاي مسافرتي به شما بگويند به كدام كشور برويد خودتان  نگاهي به وضعيت و جغرافياي كشورهاي آفريقايي بيندازيد.


كشورهاي آفريقايي عمدتا مناطق بكرطبيعي بسياري دارند؛ به همين دليل سفر به آفريقا به نوعي يك طبيعت‌گردي بكر محسوب مي‌شود . به‌نظر مي‌رسد تجربه گردشگري در طبيعت آفريقا بتواند به ما نيز در راه‌اندازي طبيعت‌گردي درست و به معناي واقعي آن كمك كند.

شكوه قاره آفريقا در منظره و چشم‌اندازه‌هاي بسيار زيبا و حيرت‌انگيز، حيات‌وحش شگفت‌آور و فرهنگ‌هاي انساني متفاوت آن است. در قاره آفريقا 50 كشور وجود دارد و بيش از800 ميليون نفر در اين قاره زندگي مي‌كنند. قاره آفريقا از نظر وسعت، دومين قاره بزرگ جهان پس از قاره آسياست.

اقيانوس‌ها و درياچه‌هايي كه دورتادور قاره آفريقا را در بر گرفته‌اند‌ موجب شده‌اند كه اين قاره سواحلي طولاني داشته باشد. اين سواحل در كناره‌هاي اقيانوس اطلس، اقيانوس هند، درياي مديترانه و درياي سرخ امتداد يافته‌اند. در شمال قاره آفريقا بيابان «ساهارا» يا «صحراي بزرگ» قرار دارد. صحراي بزرگ وسيع‌ترين بيابان جهان است و تقريبا تمام بخش شمالي قاره آفريقا را در بر گرفته است.

 2 صحراي مهم ديگر هم در بخش جنوب‌غربي قاره آفريقا وجود دارند كه نام‌هاي آنها «كالاهاري» و«ناميبي» است.

2 رود مهم و اصلي كه در قاره آفريقا جاري هستند رود نيل و رود كنگو هستند. رود نيل طولاني‌ترين رود جهان است. در بخش انتهايي اين رود و در جنوب آن درياچه ويكتوريا قرار دارد كه بزرگ‌ترين درياچه قاره آفريقاست.

در نزديكي درياچه ويكتوريا و در سمت جنوب شرقي اين درياچه كوه «كليمانجارو» قرار دارد كه بلندترين منطقه  قاره آفريقاست. همچنين يكي از مهم‌ترين آبشارهاي جهان به نام «آبشار ويكتوريا» هم در قاره آفريقا قرار دارد.

حيات وحش قاره آفريقا در جهان معروف است. حيوانات اين قاره فيل، كرگدن، اسب‌آبي، شير و ببر هستند. همچنين حيوانات ديگري مانند آهو، غزال، زرافه، ميمون، گوريل، كفتار، شامپانزه نيز در اين قاره وجود دارند. بيشتر اين حيوانات در علفزارهاي باز و وسيع اين قاره و جنگل‌هاي حاره‌اي و باراني آن زيست مي‌كنند.

مردم قاره آفريقا از صدها قوم و گروه مختلف هستند و هر گروه زبان، سنت، مذهب، هنر و تاريخ ويژه خود را دارند. قاره آفريقا در دوران تاريخ سياسي خود، مقر سلطنت مصري‌ها، پادشاهان آفريقايي، مستعمره‌ اروپايي‌ها و كشورهاي مستقل بوده است.

كشورهاي آفريقايي: كنگو

25هزار سال قبل، مردماني در قاره آفريقا به جنگل‌هاي واقع در حوزه رود كنگو آمدند و زندگي خود را در اين منطقه آغاز كردند. رود كنگو در نيمه غربي قاره آفريقا جاري است. مردم اين منطقه از جنگل، چوب فراهم مي‌كردند و براي غذا هم از ريشه‌هاي خوراكي گياهان استفاده مي‌كردند. رود كنگو يكي از پهن‌ترين رود‌هاي جهان است؛ فقط رود آمازون واقع در آمريكاي‌جنوبي است كه نسبت به رود كنگو در مناطق وسيع‌تري جاري است.  

امروزه حوزه رود كنگو شامل 2كشور مي‌شود كه هر يك از آنها در دو طرف رود كنگو قرار دارند. نام هر دوي اين كشورها، كنگو است. گاهي براي تشخيص آنها از يكديگر از نام شهرهايي كه پايتخت اين دو كشور است، استفاده مي‌كنند.

پايتخت يكي از آنها  برازاويل و  پايتخت ديگري كينشازا است. كنگو (برازاويل) به‌طور رسمي با نام جمهوري كنگو و كنگو (كينشازا) به‌طور رسمي جمهوري دمكراتيك كنگو ناميده مي‌شوند. نام منطقه كنگو از كلمه «باكنگو» گرفته شده كه نام يكي از گروه‌هاي اصلي است كه در اين منطقه زندگي مي‌كنند.

اين مردم از چندين قرن پيش، در اين منطقه زندگي مي‌كرده‌اند؛ از هنگامي كه كنگو مقر حكومت پادشاهان مختلف بوده است. در سال‌1483 ميلادي (قرن پنجم) هنگامي كه پادشاهي كنگو در اين كشور حكومت مي‌كرد، پرتغالي‌ها به كنگو آمدند. ابتدا پرتغالي‌هاي تازه وارد، با مردم اين حكومت رفتاري دوستانه داشتند تا اينكه بالاخره در سده 1530(قرن ششم) پرتغالي‌ها مردم « باكنگو» را به‌عنوان برده به خارج از كشور مي‌فرستادند.

در اواخر سال‌هاي‌1800 ميلادي (‌قرن نوزدهم) ديگر كشورهاي اروپايي نيز به منطقه كنگو علاقه‌مند شدند. آنها متوجه شدند كه مي‌توانند از اين رود با ارزش به‌عنوان مسيري براي تجارت و دادوستد ميان كشورهاي واقع در غرب آفريقا و كشورهاي بخش داخلي اين قاره استفاده كنند.

مردم منطقه كنگو در سال‌1960 ميلادي بالاخره توانستند استقلال خود را به‌دست آورند. با اينكه هر دو كشور كنگو آزادي خود را به‌دست آوردند ولي با مشكلات زيادي روبه‌رو شدند و دوره‌هاي سخت و خشن جنگ‌هاي داخلي براي كسب قدرت را تجربه كردند. بيشتر مردمان ساكن كشورهاي كنگو روستانشين هستند و تقريبا بيش از دو‌سوم اين مردم در روستاها زندگي فقيرانه‌اي دارند.

گينه

گينه كشوري است كه در غرب قاره آفريقا و در كناره اقيانوس اطلس قرار دارد. پايتخت اين كشور شهر«كاناكري» است كه بندر بسيار مهم اين كشور است. كشتي‌ها به اين بندر مي‌آيند و مواد معدني و كالاهاي ديگري را بار مي‌زنند و به بازارهاي سراسر جهان حمل مي‌كنند.

كشور گينه به 4منطقه اصلي تقسيم مي‌شود: يك منطقه دشت‌هاي هموار واقع در امتداد ساحل هستند و ديگري منطقه شمال گينه است كه شامل علفزارهاي وسيع استوايي است كه « ساوانا‌» نام دارند. در اين علفزارهاي استوايي و در فصل باران‌هاي شديد، علف‌هايي مي‌رويند كه ارتفاع آنها به 3‌متر مي‌رسد.

در ميان «‌ساوانا» يا علفزار‌هاي شمال گينه درخت‌هايي به‌صورت پراكنده در لا‌به‌لاي علف‌ها رشد مي‌كنند. در شرق گينه و درست در كنار دشت هموار، ناگهان رشته كوه‌هاي «‌فوتا جالان» سر بر افراشته‌اند. كوه‌هاي فوتا جالان سرچشمه 3رود اصلي جاري در منطقه غرب قاره آفريقا هستند. اين كوه‌ها منبع رودهاي نيجر، گامبيا و رودخانه‌هاي سنگال هستند كه جريان اين رودها از كشور گينه و از كوه‌هاي فوتا جالان آغاز مي‌شود.

جنوب شرقي گينه منطقه‌اي تپه‌اي است كه اين تپه‌ها پوشيده از جنگل‌هاي انبوه هستند و در اين جنگل‌ها درختاني با چوب‌هاي بسيار باارزش رشد كرده‌اند؛ مانند درختان ساج، ماهون و آبنوس. ولي بسياري از اين جنگل‌ها به‌تدريج به علفزار‌هاي لخت تبديل مي‌شوند زيرا مردم منطقه اين درختان را به‌صورت فراوان قطع مي‌كنند تا بتوانند از زمين‌هاي هموار براي كشاورزي و تهيه مواد غذايي استفاده كنند و بيشتر مردم گينه محصولات كشاورزي و مواد‌غذايي خود را از اين طريق تامين مي‌كنند.

مردم گينه برنج، آرد مانيوك، سيب‌زميني شيرين، موز، قهوه، آناناس، بادام زميني، سيب‌زميني هندي و ذرت مي‌كارند. مقدار كمي از اين محصولاتي كه در گينه كشت مي‌شوند به كشور‌هاي ديگر فروخته مي‌شوند.

مردم اين كشور از گروه‌ها و اقوام مختلف هستند. بسياري از مردم منطقه كوه‌هاي فوتاجالان از اقوام «‌فولاني‌» هستند. در منطقه شمال گينه اقوام «‌ماكين» زندگي مي‌كنند و ديگر اقوام مهم و اصلي گينه اقوام، سوسو، كيسي و كيپل هستند.

تا سال‌1958 كشور گينه مستعمره كشور فرانسه بود، به همين علت زبان رسمي مردم گينه، زبان فرانسه است. اما مردم اين كشور به زبان‌هاي مختلف و فراوان آفريقشايي هم صحبت مي‌كنند.

زبان مردم آفریقا

زبان مردم آفريقا: مردم ?? کشور آفريقا به بيش از ??? زبان تکلم مي کنند. زبان عربي زبان اصلي ساکنان شمال صحراي بزرگ است.مردم جنوب صحراي بزرگ به زبان هايي صحبت مي کنند که از خانواده ي بانتو مي باشد. زبان مردم آفريقاي جنوبي آفريکن است که شکلي از زبان هلندي به شمار مي آيد. زبان اداري و رسمي بسياري از کشورهاي آفريقايي انگليسي و فرانسوي است. همچنين ريشه ي زباني که بربرها بدان تکلم مي کنند به مصر باستان بر مي گردد.خوب است بدانيد که بربرها مهاجراني هستند که زادگاه اصلي آن ها شمال آفريقا است و شغل اکثر آن ها کشاورزي است اما برخي از گروه هاي آنان از جمله طارق ها که چادر نشين و کوچ رو هستند به کوچ در صحرا و نگهداري گله هاي شتر اشتغال دارند. جغرافياي طبيعي آفريقا: قاره آفريقا يکي از پنج قاره جهان و از حيث بزرگي دومين قاره پس از آسيا مي باشد. مساحت آن 30335000 کيلومتر مربع است که به اين مقدار 20% خشکي هاي جهان را داراست. آفريقا به واسطه تنگه سوئز و صحراي سينا به آسيا اتصال داشته و هم اکنون توسط کانال سوئز از آن جدا شده است. در شمال آفريقا درياي مديترانه، در غرب آن، اقيانوس اطلس و در شرق آن نيز اقيانوس هند و درياي سرخ و خليج عدن قرار دارد. قسمتهاي شمالي و مرکزي اين قاره پوشيده از صحرايي بي آب و علف است و بزرگترين صحراي جهان به نام صحراي بزرگ آفريقا با 8400000 کيلومتر مربع مساحت، در آن قرار دارد. اما دو منطقه شمال آن در مجاورت درياي مديترانه و جنوب اين قاره معتدل و حاصلخيز مي باشند. خط استوا اين قاره را به دو بخش تقريبا مساوي تقسيم مي کند به همبن دليل بيشتر مساحت آفريقا در منطقه مدارين (مدار رأس السرطان و مدار رأس الجدي) قرار گرفته که گرماي زياد آن را توجيه مي کند. آب و هواي مناطق مجاور با آبهاي اقيانوس، گرم و مرطوب (شرجي) است، باران هاي سيل آسا فرو مي ريزد و لذا اين نواحي پوشيده از جنگلهاي استوايي مي باشند. بزرگترين رود جهان که رود نيل نام دارد از رشته کوههايي در مرکز اين قاره سرچشمه گرفته و پس از طي مسافتي در حدود 6671 کيلومتر به درياي مديترانه مي ريزد. يکي از قديمي ترين تمدن هاي جهان، يعني تمدن مصر باستان نيز در کنار همين رود شکل گرفت. قدمت اين تمدن به چهار الي پنج هزار سال پيش مي رسد. اهرام ثلاثه و معابد ديگر از جمله آثار اين دوره مي باشد. در قستهاي مرکزي آفريقا رشته کوههايي قرار گرفته و بلندترين قله اين قاره کليمانجارو نام دارد. اين قله با 5895 متر ارتفاع بيست و يکمين قله جهان محسوب مي گردد. همچنين سومين درياچه جهان از حيث بزرگي با 68800 کيلومتر مربع مساحت، به نام درياچه ويکتوريا در شمال کشور تانزانيا جاي گرفته است. قاره آفريقا از حيث منابع زيرزميني يکي از غني ترين قاره هاي جهان است. تقريبا تمام الماس جهان و بيش از يک سوم طلاهاي کشف شده متعلق به اين قاره مي باشد. لازم به ذکر است که بعضي از سرشارترين منابع مس جهان در غرب درياچه هاي داخلي قرار دارد. اين قاره از حيث تنوع جانوري نيز در مکان بالايي ايستاده است و جانداران مختلفي در آن زندگي مي کنند. شهر هاي آفريقا: کنيا: 1. نايروبي و مناطق اطراف شامل پارکهاي ملي 2. مومباسا 3. واجير تانزانيا: 1. جزيره پمبا 2. جزيره زنگبار 3. دارالسلام 4. دودوما 5. کيگوما 6. امتوارا اوگاندا: 1. درياچه ويکتوريا (مشترک بين هر سه کشور) 2. کامپالا و مناطق اطراف.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 12:13  توسط آ-نصیری  | 

اين روزها سفر به قاره آفريقا و گردشگري در مناطق طبيعي آن تقاضايي مطرح در شركت‌هاي خدمات مسافرتي شده است، به‌گونه‌اي كه احساس مي‌كني سفر به اين ديار مد شده است. اما گويي تورگردانان و خدمات‌دهندگان مقصدي جديد راه‌انداخته‌اند.در اين شرايط بهتر است قبل از آنكه آژانس‌هاي مسافرتي به شما بگويند به كدام كشور برويد خودتان  نگاهي به وضعيت و جغرافياي كشورهاي آفريقايي بيندازيد.


كشورهاي آفريقايي عمدتا مناطق بكرطبيعي بسياري دارند؛ به همين دليل سفر به آفريقا به نوعي يك طبيعت‌گردي بكر محسوب مي‌شود . به‌نظر مي‌رسد تجربه گردشگري در طبيعت آفريقا بتواند به ما نيز در راه‌اندازي طبيعت‌گردي درست و به معناي واقعي آن كمك كند.

شكوه قاره آفريقا در منظره و چشم‌اندازه‌هاي بسيار زيبا و حيرت‌انگيز، حيات‌وحش شگفت‌آور و فرهنگ‌هاي انساني متفاوت آن است. در قاره آفريقا 50 كشور وجود دارد و بيش از800 ميليون نفر در اين قاره زندگي مي‌كنند. قاره آفريقا از نظر وسعت، دومين قاره بزرگ جهان پس از قاره آسياست.

اقيانوس‌ها و درياچه‌هايي كه دورتادور قاره آفريقا را در بر گرفته‌اند‌ موجب شده‌اند كه اين قاره سواحلي طولاني داشته باشد. اين سواحل در كناره‌هاي اقيانوس اطلس، اقيانوس هند، درياي مديترانه و درياي سرخ امتداد يافته‌اند. در شمال قاره آفريقا بيابان «ساهارا» يا «صحراي بزرگ» قرار دارد. صحراي بزرگ وسيع‌ترين بيابان جهان است و تقريبا تمام بخش شمالي قاره آفريقا را در بر گرفته است.

 2 صحراي مهم ديگر هم در بخش جنوب‌غربي قاره آفريقا وجود دارند كه نام‌هاي آنها «كالاهاري» و«ناميبي» است.

2 رود مهم و اصلي كه در قاره آفريقا جاري هستند رود نيل و رود كنگو هستند. رود نيل طولاني‌ترين رود جهان است. در بخش انتهايي اين رود و در جنوب آن درياچه ويكتوريا قرار دارد كه بزرگ‌ترين درياچه قاره آفريقاست.

در نزديكي درياچه ويكتوريا و در سمت جنوب شرقي اين درياچه كوه «كليمانجارو» قرار دارد كه بلندترين منطقه  قاره آفريقاست. همچنين يكي از مهم‌ترين آبشارهاي جهان به نام «آبشار ويكتوريا» هم در قاره آفريقا قرار دارد.

حيات وحش قاره آفريقا در جهان معروف است. حيوانات اين قاره فيل، كرگدن، اسب‌آبي، شير و ببر هستند. همچنين حيوانات ديگري مانند آهو، غزال، زرافه، ميمون، گوريل، كفتار، شامپانزه نيز در اين قاره وجود دارند. بيشتر اين حيوانات در علفزارهاي باز و وسيع اين قاره و جنگل‌هاي حاره‌اي و باراني آن زيست مي‌كنند.

مردم قاره آفريقا از صدها قوم و گروه مختلف هستند و هر گروه زبان، سنت، مذهب، هنر و تاريخ ويژه خود را دارند. قاره آفريقا در دوران تاريخ سياسي خود، مقر سلطنت مصري‌ها، پادشاهان آفريقايي، مستعمره‌ اروپايي‌ها و كشورهاي مستقل بوده است.

كشورهاي آفريقايي: كنگو

25هزار سال قبل، مردماني در قاره آفريقا به جنگل‌هاي واقع در حوزه رود كنگو آمدند و زندگي خود را در اين منطقه آغاز كردند. رود كنگو در نيمه غربي قاره آفريقا جاري است. مردم اين منطقه از جنگل، چوب فراهم مي‌كردند و براي غذا هم از ريشه‌هاي خوراكي گياهان استفاده مي‌كردند. رود كنگو يكي از پهن‌ترين رود‌هاي جهان است؛ فقط رود آمازون واقع در آمريكاي‌جنوبي است كه نسبت به رود كنگو در مناطق وسيع‌تري جاري است.  

امروزه حوزه رود كنگو شامل 2كشور مي‌شود كه هر يك از آنها در دو طرف رود كنگو قرار دارند. نام هر دوي اين كشورها، كنگو است. گاهي براي تشخيص آنها از يكديگر از نام شهرهايي كه پايتخت اين دو كشور است، استفاده مي‌كنند.

پايتخت يكي از آنها  برازاويل و  پايتخت ديگري كينشازا است. كنگو (برازاويل) به‌طور رسمي با نام جمهوري كنگو و كنگو (كينشازا) به‌طور رسمي جمهوري دمكراتيك كنگو ناميده مي‌شوند. نام منطقه كنگو از كلمه «باكنگو» گرفته شده كه نام يكي از گروه‌هاي اصلي است كه در اين منطقه زندگي مي‌كنند.

اين مردم از چندين قرن پيش، در اين منطقه زندگي مي‌كرده‌اند؛ از هنگامي كه كنگو مقر حكومت پادشاهان مختلف بوده است. در سال‌1483 ميلادي (قرن پنجم) هنگامي كه پادشاهي كنگو در اين كشور حكومت مي‌كرد، پرتغالي‌ها به كنگو آمدند. ابتدا پرتغالي‌هاي تازه وارد، با مردم اين حكومت رفتاري دوستانه داشتند تا اينكه بالاخره در سده 1530(قرن ششم) پرتغالي‌ها مردم « باكنگو» را به‌عنوان برده به خارج از كشور مي‌فرستادند.

در اواخر سال‌هاي‌1800 ميلادي (‌قرن نوزدهم) ديگر كشورهاي اروپايي نيز به منطقه كنگو علاقه‌مند شدند. آنها متوجه شدند كه مي‌توانند از اين رود با ارزش به‌عنوان مسيري براي تجارت و دادوستد ميان كشورهاي واقع در غرب آفريقا و كشورهاي بخش داخلي اين قاره استفاده كنند.

مردم منطقه كنگو در سال‌1960 ميلادي بالاخره توانستند استقلال خود را به‌دست آورند. با اينكه هر دو كشور كنگو آزادي خود را به‌دست آوردند ولي با مشكلات زيادي روبه‌رو شدند و دوره‌هاي سخت و خشن جنگ‌هاي داخلي براي كسب قدرت را تجربه كردند. بيشتر مردمان ساكن كشورهاي كنگو روستانشين هستند و تقريبا بيش از دو‌سوم اين مردم در روستاها زندگي فقيرانه‌اي دارند.

گينه

گينه كشوري است كه در غرب قاره آفريقا و در كناره اقيانوس اطلس قرار دارد. پايتخت اين كشور شهر«كاناكري» است كه بندر بسيار مهم اين كشور است. كشتي‌ها به اين بندر مي‌آيند و مواد معدني و كالاهاي ديگري را بار مي‌زنند و به بازارهاي سراسر جهان حمل مي‌كنند.

كشور گينه به 4منطقه اصلي تقسيم مي‌شود: يك منطقه دشت‌هاي هموار واقع در امتداد ساحل هستند و ديگري منطقه شمال گينه است كه شامل علفزارهاي وسيع استوايي است كه « ساوانا‌» نام دارند. در اين علفزارهاي استوايي و در فصل باران‌هاي شديد، علف‌هايي مي‌رويند كه ارتفاع آنها به 3‌متر مي‌رسد.

در ميان «‌ساوانا» يا علفزار‌هاي شمال گينه درخت‌هايي به‌صورت پراكنده در لا‌به‌لاي علف‌ها رشد مي‌كنند. در شرق گينه و درست در كنار دشت هموار، ناگهان رشته كوه‌هاي «‌فوتا جالان» سر بر افراشته‌اند. كوه‌هاي فوتا جالان سرچشمه 3رود اصلي جاري در منطقه غرب قاره آفريقا هستند. اين كوه‌ها منبع رودهاي نيجر، گامبيا و رودخانه‌هاي سنگال هستند كه جريان اين رودها از كشور گينه و از كوه‌هاي فوتا جالان آغاز مي‌شود.

جنوب شرقي گينه منطقه‌اي تپه‌اي است كه اين تپه‌ها پوشيده از جنگل‌هاي انبوه هستند و در اين جنگل‌ها درختاني با چوب‌هاي بسيار باارزش رشد كرده‌اند؛ مانند درختان ساج، ماهون و آبنوس. ولي بسياري از اين جنگل‌ها به‌تدريج به علفزار‌هاي لخت تبديل مي‌شوند زيرا مردم منطقه اين درختان را به‌صورت فراوان قطع مي‌كنند تا بتوانند از زمين‌هاي هموار براي كشاورزي و تهيه مواد غذايي استفاده كنند و بيشتر مردم گينه محصولات كشاورزي و مواد‌غذايي خود را از اين طريق تامين مي‌كنند.

مردم گينه برنج، آرد مانيوك، سيب‌زميني شيرين، موز، قهوه، آناناس، بادام زميني، سيب‌زميني هندي و ذرت مي‌كارند. مقدار كمي از اين محصولاتي كه در گينه كشت مي‌شوند به كشور‌هاي ديگر فروخته مي‌شوند.

مردم اين كشور از گروه‌ها و اقوام مختلف هستند. بسياري از مردم منطقه كوه‌هاي فوتاجالان از اقوام «‌فولاني‌» هستند. در منطقه شمال گينه اقوام «‌ماكين» زندگي مي‌كنند و ديگر اقوام مهم و اصلي گينه اقوام، سوسو، كيسي و كيپل هستند.

تا سال‌1958 كشور گينه مستعمره كشور فرانسه بود، به همين علت زبان رسمي مردم گينه، زبان فرانسه است. اما مردم اين كشور به زبان‌هاي مختلف و فراوان آفريقشايي هم صحبت مي‌كنند.

زبان مردم آفریقا

زبان مردم آفريقا: مردم ?? کشور آفريقا به بيش از ??? زبان تکلم مي کنند. زبان عربي زبان اصلي ساکنان شمال صحراي بزرگ است.مردم جنوب صحراي بزرگ به زبان هايي صحبت مي کنند که از خانواده ي بانتو مي باشد. زبان مردم آفريقاي جنوبي آفريکن است که شکلي از زبان هلندي به شمار مي آيد. زبان اداري و رسمي بسياري از کشورهاي آفريقايي انگليسي و فرانسوي است. همچنين ريشه ي زباني که بربرها بدان تکلم مي کنند به مصر باستان بر مي گردد.خوب است بدانيد که بربرها مهاجراني هستند که زادگاه اصلي آن ها شمال آفريقا است و شغل اکثر آن ها کشاورزي است اما برخي از گروه هاي آنان از جمله طارق ها که چادر نشين و کوچ رو هستند به کوچ در صحرا و نگهداري گله هاي شتر اشتغال دارند. جغرافياي طبيعي آفريقا: قاره آفريقا يکي از پنج قاره جهان و از حيث بزرگي دومين قاره پس از آسيا مي باشد. مساحت آن 30335000 کيلومتر مربع است که به اين مقدار 20% خشکي هاي جهان را داراست. آفريقا به واسطه تنگه سوئز و صحراي سينا به آسيا اتصال داشته و هم اکنون توسط کانال سوئز از آن جدا شده است. در شمال آفريقا درياي مديترانه، در غرب آن، اقيانوس اطلس و در شرق آن نيز اقيانوس هند و درياي سرخ و خليج عدن قرار دارد. قسمتهاي شمالي و مرکزي اين قاره پوشيده از صحرايي بي آب و علف است و بزرگترين صحراي جهان به نام صحراي بزرگ آفريقا با 8400000 کيلومتر مربع مساحت، در آن قرار دارد. اما دو منطقه شمال آن در مجاورت درياي مديترانه و جنوب اين قاره معتدل و حاصلخيز مي باشند. خط استوا اين قاره را به دو بخش تقريبا مساوي تقسيم مي کند به همبن دليل بيشتر مساحت آفريقا در منطقه مدارين (مدار رأس السرطان و مدار رأس الجدي) قرار گرفته که گرماي زياد آن را توجيه مي کند. آب و هواي مناطق مجاور با آبهاي اقيانوس، گرم و مرطوب (شرجي) است، باران هاي سيل آسا فرو مي ريزد و لذا اين نواحي پوشيده از جنگلهاي استوايي مي باشند. بزرگترين رود جهان که رود نيل نام دارد از رشته کوههايي در مرکز اين قاره سرچشمه گرفته و پس از طي مسافتي در حدود 6671 کيلومتر به درياي مديترانه مي ريزد. يکي از قديمي ترين تمدن هاي جهان، يعني تمدن مصر باستان نيز در کنار همين رود شکل گرفت. قدمت اين تمدن به چهار الي پنج هزار سال پيش مي رسد. اهرام ثلاثه و معابد ديگر از جمله آثار اين دوره مي باشد. در قستهاي مرکزي آفريقا رشته کوههايي قرار گرفته و بلندترين قله اين قاره کليمانجارو نام دارد. اين قله با 5895 متر ارتفاع بيست و يکمين قله جهان محسوب مي گردد. همچنين سومين درياچه جهان از حيث بزرگي با 68800 کيلومتر مربع مساحت، به نام درياچه ويکتوريا در شمال کشور تانزانيا جاي گرفته است. قاره آفريقا از حيث منابع زيرزميني يکي از غني ترين قاره هاي جهان است. تقريبا تمام الماس جهان و بيش از يک سوم طلاهاي کشف شده متعلق به اين قاره مي باشد. لازم به ذکر است که بعضي از سرشارترين منابع مس جهان در غرب درياچه هاي داخلي قرار دارد. اين قاره از حيث تنوع جانوري نيز در مکان بالايي ايستاده است و جانداران مختلفي در آن زندگي مي کنند. شهر هاي آفريقا: کنيا: 1. نايروبي و مناطق اطراف شامل پارکهاي ملي 2. مومباسا 3. واجير تانزانيا: 1. جزيره پمبا 2. جزيره زنگبار 3. دارالسلام 4. دودوما 5. کيگوما 6. امتوارا اوگاندا: 1. درياچه ويکتوريا (مشترک بين هر سه کشور) 2. کامپالا و مناطق اطراف.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 12:11  توسط آ-نصیری  | 

تانزانیا کشوری آفریقا با 35 میلیون نفر جمعیت و مناظر بدیع طبیعی و حیات وحش است. این کشور در غرب اقیانوس هند و در همسایگی کشور های کنیا ، اوگاندا، رواندا، بوروندی، زئیر، زامبیا، مالاوی و موزامبیک قراردارد. وجود دریاچه های متنوع مانند دریاچه نیاسا، دریاچه تانگانیا و ویکتوریا و نیز جزایر ساحلی مختلف مانند زنگبار، دیدنیهای زیادی در این کشور ایجاد کرده است. شهر دارالسلام که شهری ساحلی با 5/1 میلیون نفر جمعیت است، پایتخت کشور محسوب می شود زبان های سواحلی و انگلیسی زبان های رسمی، مسیحیت و اسلام ادیان غالب و میزان بیکاری حدود 40 درصد است .

کنیا با 31 میلیون جمعیت در شرق آفریقا واقع شده است و با کشورهای سومالی، اتیوپی، اوگاندا و تانزانیا مرز مشترک دارد. در جنوب غربی این کشور دریاچه ویکتوریا قراردارد که بین سه کشور کنیا، تانزانیا و اوگاندا مشترک است. مناظر طبیعی اطراف این دریاچه و حیات وحش آن از جذابترین جاذبه های گردشگری در آفریقا است.
کنیا از نظر جغرافیایی به دو منطقه تقسیم می شود: سرزمین های مرتفع و حاصلخیز در غرب کشور و دشت های نیمه بیابانی در شرق.
کنیا در سال 1963 از انگلستان استقلال یافت. جمعیت شهری 4/34 درصد، میزان با سوادی 5/81 درصد، نژاد غالب قبایل سیاهپوست کیکویو، دین غالب مسیحیت و زبان رسمی سواحلی است. درآمد سالیانه کنیا از جذب توریست و گردشگر 257 میلیون دلار است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 11:49  توسط آ-نصیری  | 

آفريقا سرشار از شگفتي و زيبائي است.
معماري اندلس، اهرام مصر ، يخچالهاي طبيعي در خط استوا، قبيله ماسائي كه هنوز بدوي زندگي مي¬كنند، رنگ مردمان و حيات وحش منحصر به فرد (از شير و پوما تا زرافه و كرگدن و پرندگان بهشتي) صنايع دستي جالب، جنگلهاي استوائي، كوير سوزان و .... . به هر جاي اين قاره (محدود بين درياهاي سرخ و مديترانه و اقيانوسهاي اطلس و هند) سفر كنيد ضرر نمي¬كنيد ولي تانزانيا يكي از آن كشورهايي است كه در آن مي¬توانيد مجموعه¬اي از فرهنگ بكر آفريقا، ديدن طبيعت و حيات وحش و انواع تفريحات و البته صعود به بام آفريقا (كليمانجارو) و ديدار از درياچه¬هاي مهم آفريقا را تجربه كنيد.
من سالهاست كه در داخل و خارج ايران به طبيعت¬گردي مي¬روم ) و اصلاً هم دوست ندارم كه مدام به گفتن ايرادهاي مديريت گردشگري كشورم بپردازم ولي وقتي داشته¬هايمان را با ديگر كشورهاي دنيا مقايسه مي¬كنم، از سر دلسوزي دهان به گله باز مي¬كنم كه هم جوانان مشكلات كار را بدانند و سعي در اصلاح آنها داشته باشند و هم شايد مسئولي آنرا بخواند و متوجه اين نكات شود.
براي سفر از ايران به آفريقا (تانزانيا) يكي از راههاي خوب پرواز با هواپيمائي امارات و توقف در دبي است. بهتر است سر راهمان نگاهي به وضعيت گردشگرها در امارات عربي متحده (دبي) بيندازيم. شيخ دبي با بهره گيري از مشاوران خوب كشورهاي خارجي (حتي ايراني) و تخصيص مناسب منابع مالي و انساني، به همراه جسارت و آينده نگري، در يك دوره¬ زماني نه چندان طولاني توانسته براي كشورش در زمينه¬هايي اسم و رسمي به هم بزند و به هر بهانه¬اي گردشگر به اين كشور بياورد تا در آنجا پول خرج كنند.
نمونه¬اي از برنامه ريزي ها به اشكال زير است:
- جشنواره فيلم دبي، برگزاري مسابقات اتومبيل راني و تنيس و ...، مركز سواركاري استقامت دنيا و جشنواره اسب عرب.
- ايجاد زمينه براي برگزاري كنسرتهاي موسيقي، نمايشگاههاي منظم و متنوع تجاري و صنعتي، احداث كارخانجات صنعتي
- بندر آزاد و بارانداز كالا در اين منطقه و طيف وسيعي از مراكز خريد سوپر لوكس تا ارزان قيمت و عمده فروشي
- ساخت بلندترين ساختمان جهان (برج الدبي) و تنها هتل 7 ستاره جهان (برج العرب) و بزرگترين جزاير مصنوعي جهان (Palm , world)
- سرمايه گذاري در ورزشهايي مثل فوتبال و مطرح كردن فوتبال امارات در آسيا.
- ايجاد مراكز تفريحي و زندگي شبانه
- فرودگاه دبي كه يك مركز ترانزيت براي مسافران و سوختگيري هواپيماها براي اكثر نقاط جهان است.
استفاده از هواي گرم و اكوسيستم بياباني منطقه به عنوان يك مزيت (نه يك عيب) و برقراري جاذبه هاي طبيعت گردي مانند گردش سافاري در كوير، و يا احداث پاركهاي آبي در جهت تبديل دبي به مقصد گردشگري براي كشورهايي كه زمستان سرد دارند.
با بوجود آوردن امكانات ذكر شده و در كنارش برقراري امنيتي مناسب (در خور توجه)، داشتن حق اقامت در امارات را به قيمت گزاف (سرمايه گذاري در املاك و آباداني دبي و ايجاد گردش مالي بالا در امارات) به خارجيان مي¬فروشد.
حالا که فقط چند ساعت در فرودگاه دبي منتظر مانديم و آنرا با رقيب آينده خود (فرودگاه امام خميني) و ايران قياس كرديم، سفر خود را به سوي تانزانيا ادامه مي¬دهيم.
تانزانيا كشوري در شرق آفريقا و در ساحل اقيانوس هند است. اين كشور در ابتدا تانگانيكا نام داشته و در سال 1964 با جزيره زنگبار متحد شده و كشور تانزانيا را تشكيل داده است.
مساحت آن km2 000/945 و جمعيتش 36 ميليون نفر مي¬باشد. واحد پول آن شيلينگ تانزانيا و عمده درآمدش از صادرات قهوه، كاكائو، چاي، توتون است. زبان رسمي آن هم سواحيلي و انگليسي است.
مردم تانزانيا با مردمان ايراني و اعراب عماني خويشاوندي دارند. در پايان قرن سوم هجري و اوايل قرن چهار گروهي از مردمان شيراز به زنگبار مهاجرت كردند و هنوز هم پس از سالها اصل و نسب شيرازي نوعي نجيب زادگي و اصالت به همراه دارد. در زبان سواحيلي از لغات فارسي مانند شاه و كاكا استفاده مي¬شود و آئين نوروز در زنگبار هنوز برگزار مي¬شود.
- در استوا فقط دو فصل وجود دارد. (كم باران و پر باران)
سفر ما در تانزانيا به سه قسمت تقسيم شد:
الف) صعود به قله كوه كليمانجارو
ب) بازديد از پاركهاي حيات وحش
ج) اقامت در چند شهر
براي رفتن به شهر موشي و صعود به قله كليمانجارو دو راه در پيش رو داريد اول پرواز به
دار الاسلام (پايتخت سابق تانزانيا) و اتوبوس سواري 12 ساعته و يا يك پرواز از دار السلام به شهر موشي و دوم پرواز به نايروبي (پايتخت كنيا) و يك سفر 2 ساعته و گذشتن از مرز و ورود به تانزانيا و رفتن به شهر موشي (كه البته در مرز كينا و تانزانيا ما را به علت نا معلومي (شايد نشناختن پاستورت هاي ايراني) حدود 3 ساعت معطل كردند)
در چند ساعتي كه ما از كنيا گذشتيم فقط جاده باريك پر از چاله، درختان آكاسيا، لانه موريانه، زنان محلي كه اصرار به فروش صنايع دستي و يا اخذ پول براي عكس گرفتن داشتند را ديديم.
ساعت 5/9 شب از مرز گذشتيم و همراه رئيس پاسگاه مرزباني (كه حالا دوستمان شده بود) براي شام به يك كافه رفتيم. شام شامل غذايي مثل چلو تاس كباب بود. با چند ترفند و سؤال مطمئن شديم كه اين گوشت گوسفند باشد نه يك جانور ديگر.
در آن منطقه برق وجود نداشت و شبها هر مكان با يك لامپ و موتور برق روشن مي¬شد. ولي محيط رستوران و برخورد آفريقايي¬ها گرم و دوست داشتني بود. به قول دوستم آنها انسانهايي نجيب، زحمتكش و رنج ديده بودند كه از رستورانهاي ايران بيشتر مواظب مهمانهاي خود بودند.
پس از 3 ساعت اتوبوس سواري به يك هتل سوئيت در كنار يك جنگل در شهر موشي رسيديم روز بعد وسايلمان را 3 قسمت تقسيم كرديم قسمت اول امانت در هتل كه پس از مراجعت از قله دريافت كنيم، قسمت دوم تحويل باربرها براي حمل به پناهگاههاي بين راه (مثل لباسهاي خشك و كيسه خواب) و قسمت سوم وسايل مورد نياز در راه كه توسط خودمان حمل مي¬شد.
الف)
براي صعود به قله كليمانجارو 7 مسير وجود دارد كه طبق برنامه ريزي قبلي ما مسير مارانگو را انتخاب كرديم.
ارتفاع هتل از سطح دريا 900 متر و دروازه ورودي به مسير (Marangu) 1970 متر از سطح دريا ارتفاع دارد. براي محافظت از حيات و حش منطقه و اجبار كوهنوردها به استخدام باربر و خرج كردن پول در منطقه، از اين نقطه ورود ماشين ممنوع است.
تعداد 11 نفر باربر و يك راهنما و 2 نفر آشپز وظيفه حمل بارها و آب و غذا و وسايل آشپزي را روي سر و دست خود تا ارتفاع 4700 متري (پناهگاه كيبو) به عهده داشتند.
دروازه مارانگو در دل جنگلهاي مناطق استوايي واقع شده است.
سكوت و آرامش اين جنگل را فقط شر شر آب و صداي داركوب ها به هم مي¬زند.
هوا شرجي و ْ30 سانتيگراد، يك باد ملايم و يك راه كاملاً مشخص به سمت پناهگاه mandara وجود دارد.
در ارتفاع 2550 متري جنگلهاي استوايي و بلند تمام مي¬شود و به درختان كوتاه قد
و پراكنده مي¬رسيم. پس از 4 ساعت راهپيمايي و در ارتفاع 2700 متري به كلبه¬هاي پناهگاه ماندارا رسيديم كه با برق خورشيدي روشن مي¬شود.
براي هم هوايي و عادت به ارتفاع به يك دهانه آتش فشان به نام mundui رفتيم كه درست روي لبه آن يك رديف درخت روئيده بود و تماشاي غروب از پشت آنها بسيار خيال انگيز بود.
شب چنان پر ستاره و شفاف بود كه فكر مي¬كردي اگر دست دراز كني يك مشت ستاره مي¬تواني برداري.
روز دوم را هم با 4 ساعت راهپيمايي در شيب ملايم كوه و بوته زار طي كرديم و به پناهگاه horombo رسيديم (ارتفاع 3700 متري) سپس براي هم هوايي به ارتفاع 4000 متري و ديدن صخره Zebra‌ رفتيم كه يك صخره سياه و سفيد و راه راه بود.
در كنار كوه كليمانجارو يك كوه صعب العبور وجود دارد به نام muwenzi كه پناهگاه ما در كنار آن بود.
از اين پناهگاه تمام دشت و منطقه جنگلي پائين كاملاً مشخص است در ضمن در طول مسير تا اينجا يك تيكه زباله هم نديديم.
در روز سوم به سمت پناهگاه kibo در ارتفاع 4700 متري حركت كرديم. بعد از
ارتفاع 4200 متري منطقه كاملاً خالي از پوشش گياهي شد (Alpine desert) و اثرات ارتفاع بالا (سردرد، خستگي، ضربان قلب قابل احساس)، كم كم خود را نشان مي¬داد
براي صعود به قله بهترين زمان شروع نيمه شب است و پس از طي 7 ساعت پياده روي در يک شيب تند و عبور از نقطه gilmans به قله خواهيد رسيد. در قله كليمانجارو (5895 متر) شما تنها يخچالهاي طبيعي در خط استوا به ارتفاع چند ده متر را خواهيد ديد.
- قله دماوند كه بلندترين كوه مخروطي منفرد جهان است و كاملاً ‌اين پتانسيل را دارد كه با ايجاد پناهگاه در دل جنگلهاي شمال و سپس در مراتع و نهايتاً در ارتفاع بالا و طي مسير به صورت حلزوني به دور كوه دستيابي به قله را براي توريستها تسهيل كرد و مسلماً درآمدزايي آن هم قابل توجه است و محيط از اين زباله¬هاي موجود نيز به صورت تدريجي تخليه مي¬شود.
- در راه برگشت به دروازه مارونگو باران استوايي گرفت و معني باران سنگين را فهميديم، قطرات درشت كه از باراني و لباس و ... هم رد مي¬شد. جنگلهاي استوائي چنان فشرده است كه 10 متر هم نمي¬توان داخل آن رفت و حتي GPS هم در آن جواب نمي¬دهد. ولي تا دلتان بخواهد
پروانه¬هاي زيبا دارد.
ب)
براي رفتن به داخل پاركهاي حيات وحش تانزانيا شركت¬هاي تخصصي وجود دارد كه ماشين 4WD ، راهنما، چادر و آشپز در اختيار شما مي¬گذارند.
Tusker.com sunnysafaris.com
Ccafrica.com leopardTours.com
Serengetiexpelition.com
گروه 12 نفره ما طي 3 روز از 3 پارك حيات وحش تانزانيا به نام manyara ngrongro , و Serengeti بازديد كرده در اين پاركها شب را چادر مي زديم و چند نگهبان پارك هم به صورت مسلح از نزديك شدن حيوانات خطرناك به محوطه چادرها جلوگيري مي¬کردند.
صبحها هم كه براي گردش و تماشاي حيوانات در پارك مي¬رفتيم اجازه خروج از ماشين، ايجاد صدا، يا غذا دادن به حيوانات را نداشتيم و در نتيجه حيوانات هم بدون ترس در فاصله چند متري ما به چرا و قدم زدن مشغول بودند. فيل، زرافه، انواع ميمون، اسب آبي، كرگدن، شير، چيتا، ايمپالا، گاوميش، فلامينگو، گوزن، گراز، گوره خر، بوفالو و شتر مرغ و كفتار و ... را به راحتي مشاهده مي كرديم.
وقتي اين حيوانات را به صورت آزاد در محيط ديدم تازه متوجه شدم چرا سازماني مثل يونسكو بعضي چيزها را ميراث جهاني عنوان مي¬كند، (چه مادي/ چه معنوي) چون واقعاً متعلق به كل بشريت است و اگر از بين برود ديگر معادلي برايش ندارد.
در هر منطقه از كمپ تعداد زيادي توريست بود كه براي ديدن اين حيوانات آمده¬¬ بودند در اين جنگلها حتماً بايد شلوار و پيراهن آستين بلند پوشيد تا از شر پشه¬ها در امان بود.
پارك مانيارا، به صورت جنگلي است كه در حاشيه آن درياچه و مرغزار وجود دارد ولي پارك نگرو نگرو يك دهانه آتش فشاني بسيار بزرگ به قطر 15 كيلومتر است كه حالت كاسه مانند آن باعث شده تا يك محيط امن و محفوظ براي انواع حيوانات گوشتخوار و گياهخوار و پرنده در آ‌ن تشكيل شود.
- در راه پارك سرنگتي باران استوائي دوباره باريدن گرفت كف دشت از آب پر شد دهها رودخانه سيلابي تشكيل شد و طغيان كرد ولي ماشينهاي شاسي بلند و كاملاً مجهز با زيبايي و هيجان خاصي از آنها رد مي¬شدند. (2 عدد زاپاس، بي سيم، جك مخصوص گِل، صفحه¬هاي فلزي، بيل و ... از وسايل درون ماشينها بود.)
- بهترين شب را در يك كمپ به نام Simba (شير) گذرانديم. در حقيقت ما بر بالاي يك تپه بوديم كه فقط تك درختي بر آن بود وآن هم نشاني از اقتدار و زيبايي و در كنار آن طلوع و غروب آفتاب را مي¬ديديم. جنگل و محيط اطراف زير دست ما بود و بعضي امكانات رفاهي مثل دستشويي و سالن غذاخوري هم در كنار ما بود و حيوانات وحشي هم در فاصله 30 متري ما بودند و در نيمه¬هاي شب هم صداي غرش شيرها به گوش مي¬رسيد. البته همان طور كه گفتم چند نگهبان مسلح پارك در اطراف چادرها گشت مي¬زدند. صبح هم يك شاهين يك موش را از فاصله 3 متري من شيرجه زد و شكار كرد و رفت و من را به اين فكر انداخت كه انسان امروز چقدر از طبيعت دور شده و طبيعت را نابود كرده كه بايد پول پرداخت كند تا او را به طبيعت بياورند.
قبل از رفتن به سوي پارك سرنگتي، سري به قبايل ماسايي زديم. اينها ساكنان اصلي اين سرزمين هستند كه به صورت كوچنده بين دشتهاي كنيا و تانزانيا حركت مي¬كنند. اغلب لباسهاي آنها
خوش رنگ است و بسيار ابتدايي زندگي مي¬كنند و درآمد آنها از دامداري و گرفتن پول از توريستها براي عكاسي و فيلم برداري براي ورود به كپرهايشان و فروش لوازم شكار و تزئينات به گردشگران تأمين مي¬شود. راهنماي ما مي¬گفت دولت تانزانيا از اين افراد حمايت مي¬كند تا روش زندگي خود را عوض نكنند و يك جاذبه گردشگري باقي بمانند.
«سرنگتي» (به معناي دشت بي پايان) به مساحت 700/14 كيلومتر مربع بود و شامل كيلومترها دشت با درختان آكاسيا و علفهاي نيم متري و گله¬هاي هزاران راسي حيوانات علفخوار مانند بوفالو، گورخر، غزال و به صورت تك تك هم شير يا چيتا كه مشغول قدم زدن بودند.
اكثر فيلمهاي حيات وحش مستند در اين پارك تهيه مي¬شود.
3 دسته ساختمان در دل اين پارك موجود است. يكي متعلق به محيط بانها، دومي مراكز تحقيقات دانشكده¬هاي اروپايي و آمريكايي و سومي هم چند هتل (lodge) بسيار لوكس و زيبا با معماري هماهنگ با محيط براي گردشگران پولدار و راحت طلب.
يك اتاق دو تخته با صبحانه و ناهار و شام در اين هتل¬ها شبي 440 دلار قيمت داشت و 150 دلار هم براي هواپيمايي كوچك بايد مي¬دادي كه از نزديكترين شهر شما را به اين هتلها بياورند ما لذت خوردن شام بسيار مفصل به همراه موسيقي محلي را در هتل seronera در شب والنتاين از دست نداديم.
ج)
ما براي سفر بين شهرهاي تانزانيا از هواپيما، ماشين و كشتي استفاده كرديم و مجموعاً از همگي راضي بوديم. درست است كه هر شهر جاذبه و تفريحات خاص خود را دارد ولي در مجموع هر چهار شهري كه ما از آن بازديد كرديم در يك حال و هوا بود به جز دار السلام كه شلوغ¬تر و كثيف¬تر بود.
شهرهاي موشي و آروشا در راه صعود به كليمانجارو و بازديد از پاركهاي حيات وحش قرار داشت و ما به گشتي در آن و خريد مايحتاج، سيم كارت تلفن همراه و كسب اطلاعات و... بسنده كرديم.
در اين سفر هر چه ميوه ناشناس ديديم، خريديم و آنرا چشيديم ولي هيچ كدام از زردآلوي شكر پاره خودمان خوشمزه¬تر نبود.
پايتخت سياسي تانزانيا شهر دو دوما است ولي دارالسلام به عنوان بزرگترين شهر مي¬باشد. در دارالسلام هتل Peacock را انتخاب كرديم. هم در مركز شهر بود و هم كيفيت مناسبي داشت از يك بازار صنايع دستي به نام mwenge كه مجسمه¬هاي كنده كاري شده و بزرگ را از چوب زيباي آبنوس به قيمت بسيار مناسب مي¬توانستي خريداري كني ديدن كرديم ولي مراكز خريد لوكس هم مثل melimani city center‌ در شهر وجود دارند.
وقتي در ساحل دريا مشغول صرف شام در يك رستوران آرام و زيبا بوديم با يك ايراني ساكن تانزانيا آشنا شديم. پسري بود كه سالها در سوئد و آفريقاي جنوبي و تانزانيا خلبان هواپيماهاي كوچك بود.
از دار السلام تا زنگبار حدود 5/2 ساعت با كشتي راه بود. اولين نكته¬اي كه پس از بازديد از موزه زنگبار (كه در حقيقت ساختمان فرمانداري استعماري بود) توجه ما را جلب كرد اين بود كه بچه-هاي دبستاني ساعت تاريخ خود را در موزه درس مي¬خوانند تا با تاريخ 100 ساله جزيره خود آشنا شوند در حاليكه متأسفانه دانشجويان ما با تاريخ 3000 ساله و به عبارتي 7000 ساله كشور خود بيگانه¬اند.
زنگبار از جهت صادرات برده در قديم معروف بوده و يادمان دوران برده¬داري را هم در مركز شهر ساخته¬اند.
به هر حال پس از 5/1 ساعت رانندگي به ساحل شرقي جزيره رفتيم و در هتل Sun inn اقامت كرديم، كلبه¬هايي با سقف شيرواني، تخت خواب چوبي و پشنه بند و حياط بسيار زيبا در ساحل اقيانوس هند، غذاي خوب و تفريحاتي مثل غواصي و شنا و ديدن ماهيان قرمز، زرد، آبي، خالدار همگي باعث شد تا خستگي 12 روزه را از تن به دركنيم. آن چيزي كه فراموش نشدني است، شنا با دلفين¬هاي بازيگوش در اقيانوس بود. اگر صبح زود با قايق به مكانهايي خاص در كنار جزيره مي رفتيد مي توانستيد در فاصله يك متري دلفين هاي بازيگوش و زيبا شنا كنيد و سرشار از شادي و انرژي شويد.
چون فاصله بين جزر و مد در حدود 100 متر مي¬شود، كف دريا را با طناب قسمت بندي كرده¬اند و مردم دهكده¬هاي فقير اطراف به پرورش و بهره برداري از گياهان دريايي مي¬پردازند.
فاصله هوائي بين زنگبار و دار السلام حدود نيم ساعت است.
تانزانيا يكي از كشورهاي امن و بدون جنگ آفريقا است ولي به هر حال مانند اكثركشورهاي جهان سوم شركتهاي خصوصي بزرگي وظيفه نگهباني و تأمين امنيت، آتش نشاني و آمبولانس مكانهاي خاصي را به عهده دارند. وقتي از سفر بازگشتم به دوستان ماجرا جو و طبيعت گرد خود اين سفر را بسيار توصيه كردم، وقتي در هواپيما عازم تهران بوديم دانسته¬هاي خود از گردشگري ايران و آنچه را از گردشگري دبي و تانزانيا به چشم ديده بودم همگي را در جدول زير جمع¬بندي كردم.

برگرفته از خاطرات محمد علی زاهدی امیدوارم مورد توجهتون قرار بگیره
 
-->

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 11:49  توسط آ-نصیری  | 

آفريقا سرشار از شگفتي و زيبائي است.
معماري اندلس، اهرام مصر ، يخچالهاي طبيعي در خط استوا، قبيله ماسائي كه هنوز بدوي زندگي مي¬كنند، رنگ مردمان و حيات وحش منحصر به فرد (از شير و پوما تا زرافه و كرگدن و پرندگان بهشتي) صنايع دستي جالب، جنگلهاي استوائي، كوير سوزان و .... . به هر جاي اين قاره (محدود بين درياهاي سرخ و مديترانه و اقيانوسهاي اطلس و هند) سفر كنيد ضرر نمي¬كنيد ولي تانزانيا يكي از آن كشورهايي است كه در آن مي¬توانيد مجموعه¬اي از فرهنگ بكر آفريقا، ديدن طبيعت و حيات وحش و انواع تفريحات و البته صعود به بام آفريقا (كليمانجارو) و ديدار از درياچه¬هاي مهم آفريقا را تجربه كنيد.
من سالهاست كه در داخل و خارج ايران به طبيعت¬گردي مي¬روم ) و اصلاً هم دوست ندارم كه مدام به گفتن ايرادهاي مديريت گردشگري كشورم بپردازم ولي وقتي داشته¬هايمان را با ديگر كشورهاي دنيا مقايسه مي¬كنم، از سر دلسوزي دهان به گله باز مي¬كنم كه هم جوانان مشكلات كار را بدانند و سعي در اصلاح آنها داشته باشند و هم شايد مسئولي آنرا بخواند و متوجه اين نكات شود.
براي سفر از ايران به آفريقا (تانزانيا) يكي از راههاي خوب پرواز با هواپيمائي امارات و توقف در دبي است. بهتر است سر راهمان نگاهي به وضعيت گردشگرها در امارات عربي متحده (دبي) بيندازيم. شيخ دبي با بهره گيري از مشاوران خوب كشورهاي خارجي (حتي ايراني) و تخصيص مناسب منابع مالي و انساني، به همراه جسارت و آينده نگري، در يك دوره¬ زماني نه چندان طولاني توانسته براي كشورش در زمينه¬هايي اسم و رسمي به هم بزند و به هر بهانه¬اي گردشگر به اين كشور بياورد تا در آنجا پول خرج كنند.
نمونه¬اي از برنامه ريزي ها به اشكال زير است:
- جشنواره فيلم دبي، برگزاري مسابقات اتومبيل راني و تنيس و ...، مركز سواركاري استقامت دنيا و جشنواره اسب عرب.
- ايجاد زمينه براي برگزاري كنسرتهاي موسيقي، نمايشگاههاي منظم و متنوع تجاري و صنعتي، احداث كارخانجات صنعتي
- بندر آزاد و بارانداز كالا در اين منطقه و طيف وسيعي از مراكز خريد سوپر لوكس تا ارزان قيمت و عمده فروشي
- ساخت بلندترين ساختمان جهان (برج الدبي) و تنها هتل 7 ستاره جهان (برج العرب) و بزرگترين جزاير مصنوعي جهان (Palm , world)
- سرمايه گذاري در ورزشهايي مثل فوتبال و مطرح كردن فوتبال امارات در آسيا.
- ايجاد مراكز تفريحي و زندگي شبانه
- فرودگاه دبي كه يك مركز ترانزيت براي مسافران و سوختگيري هواپيماها براي اكثر نقاط جهان است.
استفاده از هواي گرم و اكوسيستم بياباني منطقه به عنوان يك مزيت (نه يك عيب) و برقراري جاذبه هاي طبيعت گردي مانند گردش سافاري در كوير، و يا احداث پاركهاي آبي در جهت تبديل دبي به مقصد گردشگري براي كشورهايي كه زمستان سرد دارند.
با بوجود آوردن امكانات ذكر شده و در كنارش برقراري امنيتي مناسب (در خور توجه)، داشتن حق اقامت در امارات را به قيمت گزاف (سرمايه گذاري در املاك و آباداني دبي و ايجاد گردش مالي بالا در امارات) به خارجيان مي¬فروشد.
حالا که فقط چند ساعت در فرودگاه دبي منتظر مانديم و آنرا با رقيب آينده خود (فرودگاه امام خميني) و ايران قياس كرديم، سفر خود را به سوي تانزانيا ادامه مي¬دهيم.
تانزانيا كشوري در شرق آفريقا و در ساحل اقيانوس هند است. اين كشور در ابتدا تانگانيكا نام داشته و در سال 1964 با جزيره زنگبار متحد شده و كشور تانزانيا را تشكيل داده است.
مساحت آن km2 000/945 و جمعيتش 36 ميليون نفر مي¬باشد. واحد پول آن شيلينگ تانزانيا و عمده درآمدش از صادرات قهوه، كاكائو، چاي، توتون است. زبان رسمي آن هم سواحيلي و انگليسي است.
مردم تانزانيا با مردمان ايراني و اعراب عماني خويشاوندي دارند. در پايان قرن سوم هجري و اوايل قرن چهار گروهي از مردمان شيراز به زنگبار مهاجرت كردند و هنوز هم پس از سالها اصل و نسب شيرازي نوعي نجيب زادگي و اصالت به همراه دارد. در زبان سواحيلي از لغات فارسي مانند شاه و كاكا استفاده مي¬شود و آئين نوروز در زنگبار هنوز برگزار مي¬شود.
- در استوا فقط دو فصل وجود دارد. (كم باران و پر باران)
سفر ما در تانزانيا به سه قسمت تقسيم شد:
الف) صعود به قله كوه كليمانجارو
ب) بازديد از پاركهاي حيات وحش
ج) اقامت در چند شهر
براي رفتن به شهر موشي و صعود به قله كليمانجارو دو راه در پيش رو داريد اول پرواز به
دار الاسلام (پايتخت سابق تانزانيا) و اتوبوس سواري 12 ساعته و يا يك پرواز از دار السلام به شهر موشي و دوم پرواز به نايروبي (پايتخت كنيا) و يك سفر 2 ساعته و گذشتن از مرز و ورود به تانزانيا و رفتن به شهر موشي (كه البته در مرز كينا و تانزانيا ما را به علت نا معلومي (شايد نشناختن پاستورت هاي ايراني) حدود 3 ساعت معطل كردند)
در چند ساعتي كه ما از كنيا گذشتيم فقط جاده باريك پر از چاله، درختان آكاسيا، لانه موريانه، زنان محلي كه اصرار به فروش صنايع دستي و يا اخذ پول براي عكس گرفتن داشتند را ديديم.
ساعت 5/9 شب از مرز گذشتيم و همراه رئيس پاسگاه مرزباني (كه حالا دوستمان شده بود) براي شام به يك كافه رفتيم. شام شامل غذايي مثل چلو تاس كباب بود. با چند ترفند و سؤال مطمئن شديم كه اين گوشت گوسفند باشد نه يك جانور ديگر.
در آن منطقه برق وجود نداشت و شبها هر مكان با يك لامپ و موتور برق روشن مي¬شد. ولي محيط رستوران و برخورد آفريقايي¬ها گرم و دوست داشتني بود. به قول دوستم آنها انسانهايي نجيب، زحمتكش و رنج ديده بودند كه از رستورانهاي ايران بيشتر مواظب مهمانهاي خود بودند.
پس از 3 ساعت اتوبوس سواري به يك هتل سوئيت در كنار يك جنگل در شهر موشي رسيديم روز بعد وسايلمان را 3 قسمت تقسيم كرديم قسمت اول امانت در هتل كه پس از مراجعت از قله دريافت كنيم، قسمت دوم تحويل باربرها براي حمل به پناهگاههاي بين راه (مثل لباسهاي خشك و كيسه خواب) و قسمت سوم وسايل مورد نياز در راه كه توسط خودمان حمل مي¬شد.
الف)
براي صعود به قله كليمانجارو 7 مسير وجود دارد كه طبق برنامه ريزي قبلي ما مسير مارانگو را انتخاب كرديم.
ارتفاع هتل از سطح دريا 900 متر و دروازه ورودي به مسير (Marangu) 1970 متر از سطح دريا ارتفاع دارد. براي محافظت از حيات و حش منطقه و اجبار كوهنوردها به استخدام باربر و خرج كردن پول در منطقه، از اين نقطه ورود ماشين ممنوع است.
تعداد 11 نفر باربر و يك راهنما و 2 نفر آشپز وظيفه حمل بارها و آب و غذا و وسايل آشپزي را روي سر و دست خود تا ارتفاع 4700 متري (پناهگاه كيبو) به عهده داشتند.
دروازه مارانگو در دل جنگلهاي مناطق استوايي واقع شده است.
سكوت و آرامش اين جنگل را فقط شر شر آب و صداي داركوب ها به هم مي¬زند.
هوا شرجي و ْ30 سانتيگراد، يك باد ملايم و يك راه كاملاً مشخص به سمت پناهگاه mandara وجود دارد.
در ارتفاع 2550 متري جنگلهاي استوايي و بلند تمام مي¬شود و به درختان كوتاه قد
و پراكنده مي¬رسيم. پس از 4 ساعت راهپيمايي و در ارتفاع 2700 متري به كلبه¬هاي پناهگاه ماندارا رسيديم كه با برق خورشيدي روشن مي¬شود.
براي هم هوايي و عادت به ارتفاع به يك دهانه آتش فشان به نام mundui رفتيم كه درست روي لبه آن يك رديف درخت روئيده بود و تماشاي غروب از پشت آنها بسيار خيال انگيز بود.
شب چنان پر ستاره و شفاف بود كه فكر مي¬كردي اگر دست دراز كني يك مشت ستاره مي¬تواني برداري.
روز دوم را هم با 4 ساعت راهپيمايي در شيب ملايم كوه و بوته زار طي كرديم و به پناهگاه horombo رسيديم (ارتفاع 3700 متري) سپس براي هم هوايي به ارتفاع 4000 متري و ديدن صخره Zebra‌ رفتيم كه يك صخره سياه و سفيد و راه راه بود.
در كنار كوه كليمانجارو يك كوه صعب العبور وجود دارد به نام muwenzi كه پناهگاه ما در كنار آن بود.
از اين پناهگاه تمام دشت و منطقه جنگلي پائين كاملاً مشخص است در ضمن در طول مسير تا اينجا يك تيكه زباله هم نديديم.
در روز سوم به سمت پناهگاه kibo در ارتفاع 4700 متري حركت كرديم. بعد از
ارتفاع 4200 متري منطقه كاملاً خالي از پوشش گياهي شد (Alpine desert) و اثرات ارتفاع بالا (سردرد، خستگي، ضربان قلب قابل احساس)، كم كم خود را نشان مي¬داد
براي صعود به قله بهترين زمان شروع نيمه شب است و پس از طي 7 ساعت پياده روي در يک شيب تند و عبور از نقطه gilmans به قله خواهيد رسيد. در قله كليمانجارو (5895 متر) شما تنها يخچالهاي طبيعي در خط استوا به ارتفاع چند ده متر را خواهيد ديد.
- قله دماوند كه بلندترين كوه مخروطي منفرد جهان است و كاملاً ‌اين پتانسيل را دارد كه با ايجاد پناهگاه در دل جنگلهاي شمال و سپس در مراتع و نهايتاً در ارتفاع بالا و طي مسير به صورت حلزوني به دور كوه دستيابي به قله را براي توريستها تسهيل كرد و مسلماً درآمدزايي آن هم قابل توجه است و محيط از اين زباله¬هاي موجود نيز به صورت تدريجي تخليه مي¬شود.
- در راه برگشت به دروازه مارونگو باران استوايي گرفت و معني باران سنگين را فهميديم، قطرات درشت كه از باراني و لباس و ... هم رد مي¬شد. جنگلهاي استوائي چنان فشرده است كه 10 متر هم نمي¬توان داخل آن رفت و حتي GPS هم در آن جواب نمي¬دهد. ولي تا دلتان بخواهد
پروانه¬هاي زيبا دارد.
ب)
براي رفتن به داخل پاركهاي حيات وحش تانزانيا شركت¬هاي تخصصي وجود دارد كه ماشين 4WD ، راهنما، چادر و آشپز در اختيار شما مي¬گذارند.
Tusker.com sunnysafaris.com
Ccafrica.com leopardTours.com
Serengetiexpelition.com
گروه 12 نفره ما طي 3 روز از 3 پارك حيات وحش تانزانيا به نام manyara ngrongro , و Serengeti بازديد كرده در اين پاركها شب را چادر مي زديم و چند نگهبان پارك هم به صورت مسلح از نزديك شدن حيوانات خطرناك به محوطه چادرها جلوگيري مي¬کردند.
صبحها هم كه براي گردش و تماشاي حيوانات در پارك مي¬رفتيم اجازه خروج از ماشين، ايجاد صدا، يا غذا دادن به حيوانات را نداشتيم و در نتيجه حيوانات هم بدون ترس در فاصله چند متري ما به چرا و قدم زدن مشغول بودند. فيل، زرافه، انواع ميمون، اسب آبي، كرگدن، شير، چيتا، ايمپالا، گاوميش، فلامينگو، گوزن، گراز، گوره خر، بوفالو و شتر مرغ و كفتار و ... را به راحتي مشاهده مي كرديم.
وقتي اين حيوانات را به صورت آزاد در محيط ديدم تازه متوجه شدم چرا سازماني مثل يونسكو بعضي چيزها را ميراث جهاني عنوان مي¬كند، (چه مادي/ چه معنوي) چون واقعاً متعلق به كل بشريت است و اگر از بين برود ديگر معادلي برايش ندارد.
در هر منطقه از كمپ تعداد زيادي توريست بود كه براي ديدن اين حيوانات آمده¬¬ بودند در اين جنگلها حتماً بايد شلوار و پيراهن آستين بلند پوشيد تا از شر پشه¬ها در امان بود.
پارك مانيارا، به صورت جنگلي است كه در حاشيه آن درياچه و مرغزار وجود دارد ولي پارك نگرو نگرو يك دهانه آتش فشاني بسيار بزرگ به قطر 15 كيلومتر است كه حالت كاسه مانند آن باعث شده تا يك محيط امن و محفوظ براي انواع حيوانات گوشتخوار و گياهخوار و پرنده در آ‌ن تشكيل شود.
- در راه پارك سرنگتي باران استوائي دوباره باريدن گرفت كف دشت از آب پر شد دهها رودخانه سيلابي تشكيل شد و طغيان كرد ولي ماشينهاي شاسي بلند و كاملاً مجهز با زيبايي و هيجان خاصي از آنها رد مي¬شدند. (2 عدد زاپاس، بي سيم، جك مخصوص گِل، صفحه¬هاي فلزي، بيل و ... از وسايل درون ماشينها بود.)
- بهترين شب را در يك كمپ به نام Simba (شير) گذرانديم. در حقيقت ما بر بالاي يك تپه بوديم كه فقط تك درختي بر آن بود وآن هم نشاني از اقتدار و زيبايي و در كنار آن طلوع و غروب آفتاب را مي¬ديديم. جنگل و محيط اطراف زير دست ما بود و بعضي امكانات رفاهي مثل دستشويي و سالن غذاخوري هم در كنار ما بود و حيوانات وحشي هم در فاصله 30 متري ما بودند و در نيمه¬هاي شب هم صداي غرش شيرها به گوش مي¬رسيد. البته همان طور كه گفتم چند نگهبان مسلح پارك در اطراف چادرها گشت مي¬زدند. صبح هم يك شاهين يك موش را از فاصله 3 متري من شيرجه زد و شكار كرد و رفت و من را به اين فكر انداخت كه انسان امروز چقدر از طبيعت دور شده و طبيعت را نابود كرده كه بايد پول پرداخت كند تا او را به طبيعت بياورند.
قبل از رفتن به سوي پارك سرنگتي، سري به قبايل ماسايي زديم. اينها ساكنان اصلي اين سرزمين هستند كه به صورت كوچنده بين دشتهاي كنيا و تانزانيا حركت مي¬كنند. اغلب لباسهاي آنها
خوش رنگ است و بسيار ابتدايي زندگي مي¬كنند و درآمد آنها از دامداري و گرفتن پول از توريستها براي عكاسي و فيلم برداري براي ورود به كپرهايشان و فروش لوازم شكار و تزئينات به گردشگران تأمين مي¬شود. راهنماي ما مي¬گفت دولت تانزانيا از اين افراد حمايت مي¬كند تا روش زندگي خود را عوض نكنند و يك جاذبه گردشگري باقي بمانند.
«سرنگتي» (به معناي دشت بي پايان) به مساحت 700/14 كيلومتر مربع بود و شامل كيلومترها دشت با درختان آكاسيا و علفهاي نيم متري و گله¬هاي هزاران راسي حيوانات علفخوار مانند بوفالو، گورخر، غزال و به صورت تك تك هم شير يا چيتا كه مشغول قدم زدن بودند.
اكثر فيلمهاي حيات وحش مستند در اين پارك تهيه مي¬شود.
3 دسته ساختمان در دل اين پارك موجود است. يكي متعلق به محيط بانها، دومي مراكز تحقيقات دانشكده¬هاي اروپايي و آمريكايي و سومي هم چند هتل (lodge) بسيار لوكس و زيبا با معماري هماهنگ با محيط براي گردشگران پولدار و راحت طلب.
يك اتاق دو تخته با صبحانه و ناهار و شام در اين هتل¬ها شبي 440 دلار قيمت داشت و 150 دلار هم براي هواپيمايي كوچك بايد مي¬دادي كه از نزديكترين شهر شما را به اين هتلها بياورند ما لذت خوردن شام بسيار مفصل به همراه موسيقي محلي را در هتل seronera در شب والنتاين از دست نداديم.
ج)
ما براي سفر بين شهرهاي تانزانيا از هواپيما، ماشين و كشتي استفاده كرديم و مجموعاً از همگي راضي بوديم. درست است كه هر شهر جاذبه و تفريحات خاص خود را دارد ولي در مجموع هر چهار شهري كه ما از آن بازديد كرديم در يك حال و هوا بود به جز دار السلام كه شلوغ¬تر و كثيف¬تر بود.
شهرهاي موشي و آروشا در راه صعود به كليمانجارو و بازديد از پاركهاي حيات وحش قرار داشت و ما به گشتي در آن و خريد مايحتاج، سيم كارت تلفن همراه و كسب اطلاعات و... بسنده كرديم.
در اين سفر هر چه ميوه ناشناس ديديم، خريديم و آنرا چشيديم ولي هيچ كدام از زردآلوي شكر پاره خودمان خوشمزه¬تر نبود.
پايتخت سياسي تانزانيا شهر دو دوما است ولي دارالسلام به عنوان بزرگترين شهر مي¬باشد. در دارالسلام هتل Peacock را انتخاب كرديم. هم در مركز شهر بود و هم كيفيت مناسبي داشت از يك بازار صنايع دستي به نام mwenge كه مجسمه¬هاي كنده كاري شده و بزرگ را از چوب زيباي آبنوس به قيمت بسيار مناسب مي¬توانستي خريداري كني ديدن كرديم ولي مراكز خريد لوكس هم مثل melimani city center‌ در شهر وجود دارند.
وقتي در ساحل دريا مشغول صرف شام در يك رستوران آرام و زيبا بوديم با يك ايراني ساكن تانزانيا آشنا شديم. پسري بود كه سالها در سوئد و آفريقاي جنوبي و تانزانيا خلبان هواپيماهاي كوچك بود.
از دار السلام تا زنگبار حدود 5/2 ساعت با كشتي راه بود. اولين نكته¬اي كه پس از بازديد از موزه زنگبار (كه در حقيقت ساختمان فرمانداري استعماري بود) توجه ما را جلب كرد اين بود كه بچه-هاي دبستاني ساعت تاريخ خود را در موزه درس مي¬خوانند تا با تاريخ 100 ساله جزيره خود آشنا شوند در حاليكه متأسفانه دانشجويان ما با تاريخ 3000 ساله و به عبارتي 7000 ساله كشور خود بيگانه¬اند.
زنگبار از جهت صادرات برده در قديم معروف بوده و يادمان دوران برده¬داري را هم در مركز شهر ساخته¬اند.
به هر حال پس از 5/1 ساعت رانندگي به ساحل شرقي جزيره رفتيم و در هتل Sun inn اقامت كرديم، كلبه¬هايي با سقف شيرواني، تخت خواب چوبي و پشنه بند و حياط بسيار زيبا در ساحل اقيانوس هند، غذاي خوب و تفريحاتي مثل غواصي و شنا و ديدن ماهيان قرمز، زرد، آبي، خالدار همگي باعث شد تا خستگي 12 روزه را از تن به دركنيم. آن چيزي كه فراموش نشدني است، شنا با دلفين¬هاي بازيگوش در اقيانوس بود. اگر صبح زود با قايق به مكانهايي خاص در كنار جزيره مي رفتيد مي توانستيد در فاصله يك متري دلفين هاي بازيگوش و زيبا شنا كنيد و سرشار از شادي و انرژي شويد.
چون فاصله بين جزر و مد در حدود 100 متر مي¬شود، كف دريا را با طناب قسمت بندي كرده¬اند و مردم دهكده¬هاي فقير اطراف به پرورش و بهره برداري از گياهان دريايي مي¬پردازند.
فاصله هوائي بين زنگبار و دار السلام حدود نيم ساعت است.
تانزانيا يكي از كشورهاي امن و بدون جنگ آفريقا است ولي به هر حال مانند اكثركشورهاي جهان سوم شركتهاي خصوصي بزرگي وظيفه نگهباني و تأمين امنيت، آتش نشاني و آمبولانس مكانهاي خاصي را به عهده دارند. وقتي از سفر بازگشتم به دوستان ماجرا جو و طبيعت گرد خود اين سفر را بسيار توصيه كردم، وقتي در هواپيما عازم تهران بوديم دانسته¬هاي خود از گردشگري ايران و آنچه را از گردشگري دبي و تانزانيا به چشم ديده بودم همگي را در جدول زير جمع¬بندي كردم.

برگرفته از خاطرات محمد علی زاهدی امیدوارم مورد توجهتون قرار بگیره
 
-->

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 11:24  توسط آ-نصیری  |